مطالب مربوط به «یادداشت های مادرانه»

بزرگی می گفت که هیچ وقت انتظار نداشته باشید نتیجه کارهایی که برای بچه هاتون می کنید را الان ببینید! می گفت ۱۵ سال دیگه میتونید ببینید که الان چی کار کردید!

تاریخ ارسال: ۳۰ دی ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

لطفا به بچه هایتان آن قدر لطف نکنید که لطف دیگران را وظیفه ببینند! برای تشویق؛ برای هدیه دادن؛ برای جایزه؛ برای مجازات؛ برای ندید گرفتن اشتباهاتشان، برای دراختیار قرار دادن، برای احترام گذاشتن، برای …! که بعدها لطف نزدیکان برایشان بی ارج شود، که همه ی زندگی شان بشود توقع پیدا و پنهان، که […]

تاریخ ارسال: ۲۳ دی ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها: ٬

نویسنده : مونا ابرهیم نظری پیدا کردن‌شان سخت نیست. لااقل این‌روزها که وقتی کانال‌های تلویزیون را می‌چرخانی یا روزنامه‌ها و مجلات را ورق می‌زنی، حداقل دو سه تای‌شان را می‌بینی که نشسته‌اند و دارند حرف می‌زنند. شغل و دغدغه و دل‌مشغولی‌‌شان مهم نیست، مهم این است که آنها “موفق” هستند. مصاحبه کننده مدام تعریفشان را […]

تاریخ ارسال: ۱۵ دی ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬

این‌طوری مطمئنم اگر همین حالا هم بمیرم، ارث خوبی برای بچه‌ام به جا گذاشته‌ام.

تاریخ ارسال: ۰۹ دی ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

نویسنده : مونابراهیم نظری مادر عزیز! هروقت از همسر و متعلقات همسرتان دل‌چرکین بودید و چشم‌تان به مادر، خواهر، دوست یا همدمی افتاد و دل‌تان خواست سفره‌ی دل‌تان را پیشش باز کنید، و بعد یک جفت چشم معصوم آن دوروبرها دیدید، پیش از آغاز صحبت چند نکته را یاد خودتان بیندازید: ۱) اگر مادر همسرتان […]

تاریخ ارسال: ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

من خوشحالم که مادرم…خوشحالم که کسی هست که صادقانه آغوش من برایش تمام دنیاست.

تاریخ ارسال: ۰۱ آذر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

این حرف من نیست ها ، خدا فرموده که : ” از صبر و نماز کمک بگیرید” . ما مادرهای دست خالی ، ما مادر های نابلد ، ما مادرهای ناقص ، ما مادرهای بی سرمایه ، ما مادرهای نا توان ؛ آیا جز مدد گرفتن از ریسمانی که خدا برای مان پایین انداخته ، راه دیگری داریم؟

تاریخ ارسال: ۲۴ آبان ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

کم کم داشتم رام این حرف ها می شدم که یکباره یادم افتاد علمای بزرگ می گویند: مجلس روضه اباعبدلله مانند بهشت است که حتی اگر فقط بروم که بچه ها ساعتی در این فضا نفس تازه کنند می ارزد!

سخت است. مخصوصا اینکه با تمام این شرایط یادت باشد خاطره ای خوب برای کودکت رقم بخورد تا شب بعد هم حاضر باشد همراه تو بیاید و سال بعد هم و سال های بعد… و اصلا این روزها تمام این سختی ها را به جان می خری تا کودکت در مجلس عزای مولایش حسین بازی کند و بزرگ شود و با گریه بر اربابش بیگانه نباشد و از حضور در یک مجلس شلوغ عزاداری فراری نشود.

دوستشان بداریم. همین حالا. همین لحظه. شاید فردا خیلی دیر باشد.

تاریخ ارسال: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬
مطالب قدیمی تر »« مطالب جدیدتر