مطالب مربوط به «کوتاه نوشته ها»

“اینکه چشم‌هایش مثل من است، دلیل نمی‌شود دنیا را مثل من ببیند.”

تاریخ ارسال: ۱۶ دی ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

و وای بر من اگر روزی که خدای ابراهیم مرا با اسماعیلم امتحان می‌کند، این را از یاد برده‌باشم.

تاریخ ارسال: ۰۹ دی ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

مادر که باشی روضه خوان نمی خواهی.

تاریخ ارسال: ۳۰ آذر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

گور بابای همه چی…تا سه سالگی و مهد راه زیادی نمونده! از این روزها میخوام لذت ببرم…

تاریخ ارسال: ۱۵ آذر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

یعنی در کربلا غروب، در کوفه، در شام، یک نفر آقای غریبه نبود که یادِ دخترِ کوچک خودش بیفتد؟

تاریخ ارسال: ۰۶ آذر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

وقتی دیر باشد، عادت کردن به ش سخت می شود

تاریخ ارسال: ۰۱ آذر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

توی آن صحرا، بانویی اما بود که بلد بود بار مصیبت همه‌ی مادرها را یک‌تنه به دوش بکشد.

تاریخ ارسال: ۲۴ آبان ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها:

این روزها دختر سه ساله داشته باشی و بلبل زبانی کند و پدر از سرِ کار به خانه بیاید و دخترک یک زخم کوچک روی صورت پدر ببیند…

تاریخ ارسال: ۰۴ آبان ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬

مادری که صبور است، به بقیه احترام می‌گذارد، دیر از کوره در می‌رود، لجاجت نمی‌کند و حرفش را تحمیل نمی‌کند، خیلی بهتر از مادری است که فقط سعی می‌کند این‌ها را به بچه‌اش یاد بدهد.

تاریخ ارسال: ۲۱ مهر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬

  یک سینی گذاشته ام و همه ی چیزهایی که در طول روز باید به او بدهم کنار هم جمع کرده ام تا یادم نرود. داروهای تقویتی ، داروهای درمان ریفلاکس، داروهای … . تقریبا همه را به سختی می خورد. مخصوصا آن ها که تلخ و بدمزه است وقتی توی حلقش می کنم کلی گریه می کند […]

تاریخ ارسال: ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - - برچسب‌ها: ٬ ٬ ٬ ٬ ٬
مطالب قدیمی تر »« مطالب جدیدتر