هنگام خرید کردن در بازار با بهانه گیری بچه ها چه کنیم؟

ما داریم روی موضوعی تمرکز می کنیم که می خواهیم فرزندمان بی خیال آن شود!

نویسنده : زینب سادات موسوی

cranky-child-grocery-store-636

مادری را تصور کنید که همراه فرزند سه ساله اش برای خرید از خانه بیرون آمده. وسط راه بچه بهانه ی بستنی می گیرد و مادر هم نمی خواهد بچه سرتاپای خودش و او را به گند بکشد!٬ معمولا می بینم که مادرها از این راه استفاده می کنند؛

مامان بستنی می خوام. نمی شه. مامان می خوام٬ من بستنی می خوام. گفتم نمی شه٬ لباستو کثیف می کنی. من مواظبم کثیف نشه٬ می خوام٬ می خوام. همه ش می ریزه رو لباست٬ آب از کجا بیارم تمیزت کنم. نه مامان من بستنی می خوام. نمی شه. چرا نمی شه؟ من مواظبم. گفتم نه٬ دیگه بسّه. زار زار زار زار زار زار زار زار زار زار زار زار زار زار زار… . اَح بیا برات بخرم. بچه ی بد. حرف گوش نمی کنی. برات می خرم٬ ولی دیگه با خودم نمیارمت بیرون. اَح …

خیلی هم که مامان مصممی باشند و نخواهند زیر بار بروند٬ می گذارند بچه همین طور زار بزند و آن ها به راه خودشان ادامه می دهند!

راه حل پیشنهادی:

مامان من بستنی می خوام. بستنی؟!٬ الان که نمی شه٬ می ریزه روی لباست همه جا کثیف می شه. نه مامان من مواظبم. وااااای حساااااااام اون جا رو ببین. کجا رو؟!. بالا رو نگاه کن اون ساختمون بلنده. کدوم ؟!. همون دیگه٬ اون که سرش داره می خوره به آسمون. مامان من بستنی می خوام. وای حسام دستتو بلند کن ببین می تونی به کله ش دست بزنی؟!. نه! دستم نمی رسه٬ چه قد بلنده. آره می بینی؟! الان سرش می خوره به ابرا٬ اصلا تو می دونی چه جوری بارون میاد؟!.نه! چه جوری؟!. این ساختمون بلندا سرشون می خوره به ابرا٬ ابرا گریه شون می گیره٬ گریه ی ابرا هم بارونه دیگه!!!. مامان الان چرا بارون نمیاد. خب می دونی ما باید ساختمونای بلند رو پیدا کنیم٬ بعد بهشون بگیم بخورن به ابرا که ابرا گریه شون بگیره و بارون بیاد. مامان ما که چتر نداریم. خب اگه بارون اومد زود می ریم خونه چترمون رو برمی داریم. حالا بیا به ساختمونا بگیم بخورن به ابرا. مامان این خوبه؟! بلنده؟!. بــــــــــــــــله٬ بیا بهش بگو. ساختمونه خودتو بزن به ابرا که ابرا گریه کنن بارون بیاد. آفرین! بلندتر بهش بگو٬ ببین چه قدر بلنده صدات بهش نمی رسه. آآآآآآآآآآی ساختمون … . حالا بیا به بقیه شون هم بگیم. به این بگو. به این یکی. اونو ببین. به نظرت سرش به ابرا می خوره؟!

یادم نیست حسام بهانه ی چه چیزی را گرفته بود که من این کلک را سوار کردم ولی هنوز که هنوز است بعد از گذشت چندین ماه بعضی وقت ها که با حسام از خانه بیرون می رویم از من می پرسد چرا این ساختمون بلندا نمی خوردن به ابرا که بارون بیاد!!!؟

این طور وقت ها ممکن است حسام بعد از چند دقیقه باز بهانه ی بستنی بگیرد و من باز کلک جدیدی سوار می کنم و ذهنش را مشغول. تا این که به سوپری نزدیک خانه می رسیم و آن وقت برایش یک بستنی می خرم و می گویم حالا بریم خونه بستنی ت رو بخور.

البته همیشه این طور نیست که ما بخواهیم در نهایت به میل بچه ها رفتار کنیم. مثلا ممکن است آن ها از ما خوراکی یا وسیله ای خواسته باشند که به هیچ عنوان نمی خواهیم آن را تهیه کنیم٬ آن وقت باز هم باید ذهن شان را به سمت دیگری معطوف کنیم تا آن ها را از حالت تدافعی خارج کنیم و بعد سر فرصت با هم درباره ی موضوع گفتگو کنیم. گفتگویی کوتاه و مختصر و سازنده.

گاهی وقت ها هم نیازی به گفتگو نیست. خواسته ی فرزند شما طوری ست که نمی توانید و یا نمی خواهید موضوع را برایش باز کنید. به قول یکی از دوستان «مثلا بچه می گه چرا وقتی می خوام بیام تو اتاق شما باید در بزنم!؟». این طور وقت ها فقط کافی ست بگوییم: «مامان ها چیزهایی می دانند که بچه ها نمی دانند.» همین!.

البته گفتن این جمله نیاز به پیشینه ای درست و درمان دارد. یعنی بچه باید مثلا در سن ۵ سالگی شما را به عنوان مادر و کسی که حرفش حرف است به حساب بیاورد. اگر شما برای هر کار ریز و درشتی برایش دلیل و منطق آورده باشید او هم متقابلا برای هر کار ریز و درشتی از شما دلیل و منطق می خواهد. منطقی صحبت کردن با بچه ها به هیچ عنوان مربوط به هفت سال اول زندگی نیست. ما در این هفت سال باید تلاش کنیم خردمندانه موانع را از سر راه درگیری بچه ها و والدین برداریم٬ تا بچه ها به طور غیرمستقیم به خواسته های شان برسند. نباید اجازه بدهیم آن ها ما را به چالش بکشند و یا زیر سئوال ببرند. معنای امیری هفت سال اول این است که مثل یک مشاور دلسوز سر سلطان را با پنبه ببریم! طوری که او خودش هم متوجه نشود. نه این که شش دانگ مملکت را بدهیم دستش تا یک شبه آن را ویران کند!.

حدس می زنم بعضی از مادرها با خودشان بگویند بچه ی من این طوری نیست. او به هیچ عنوان گول نمی خورد. او وقتی چیزی بخواهد تا آن را از من نگیرد دست بردار نیست. من اصلا این حرف را قبول ندارم. اشتباهی که ما می کنیم این است که می خواهیم بچه ها از طریق خواسته ی خودشان از خواسته ی خودشان منصرف شوند!.

شکلات می خوام. نمی شه. می خوام. نمی شه. نباید شکلات بخوری. شکلات خوب نیست. دندونت خراب می شه. می خوام. می خوام. می خوام. اسم شکلات رو نیار. حرف شکلات رو نزن…. .

 قبل از هر چیز باید در پیدا کردن یک عامل گمراه کننده سرعت عمل داشته باشیم. این عامل می تواند دست و پای فرزندمان٬ درخت٬ آسمان٬ در و دیوار٬ یک داستان سریع البداهه!٬ یا هر چیز دیگری باشد. گام دوم و مهم تر از گام اول؛ مقاومت٬ مداومت و ناامید نشدن ماست. همه ی بچه ها به یک میزان بر خواسته های شان پافشاری نمی کنند. بعضی ها خیلی سخت نظرشان عوض می شود و بعضی زودتر کوتاه می آیند. هر چه این تمرین را بیشتر انجام دهید ورزیده تر خواهید شد. هم شما و هم فرزندتان. شما خلاقیت بیشتری در بافتن آسمان و ریسمان به هم پیدا می کنید و فرزندتان مقاومت کمتری برای رسیدن به خواسته های نادرستش.

۲۵
اردیبهشت ۱۳۹۲
مادربانو
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه

یک پاسخ برای : 2

  1. سونیا بهرامی گفته:

    پسری هفت ساله دارم که ۳ سال است برای داشتن x.box پافشاری می کندخرید این دستگاه برای من غیرممکن نیست ولی خیلی سخت است و با توجه به اختلاف طبقاتی که با اطرافیانمان داریم و همه دوستهای فرزندم چند سال است این دستگاه را خریده اند داشتن آن برای فرزندم به صورت عقده در آمده است نمی دانم چگونه اورا قانع کنم که از خرید آن منصرف شود از اینکه این اختلاف طبقاتی را با او درمیان بگذارم هراس دارم می ترسم از نظر روحی آسیب ببیند لطفا”راهنمایی کنید بهتراست برای خرید اقدام کنم یا نه

    • اعظم بانو گفته:

      سلام عزیزم
      به نظر من بهتره که تا اونجایی که در توان دارین توجه فرزندتون رو از این وسیله به سمت بازیهای دیگه به خصوص بازیهای هیجانی و عملی ببرین
      لزومی نداره از الان این اختلاف طبقاتی مطرح بشه اون هم در زمینه ای که فرزندتون بهش علاقه داره
      ۳ سالگی برای شروع به بازیهای کامپیوتری سن پایینی هستش و عملا جلوی خیلی از فعالیتها و خلاقیتهای کودکانه رو می گیره
      به خصوص اینکه ممکنه بعد مدتی به خاطر اینکه ساعتها آروم پشت این وسیله میشینه و بازی میکنه ، شما هم ازش دچار غفلت بشین و فکز کنین همین که آرومه و جلوی چشمتون کافی هستش و از تاثیرات عمیق این بازیها غافل بشین
      پا گذاشتن در این وادی ، وادی آسونی نیست
      دریای عمیقی هستش که روز به روز بچه رو حریص تر و مشتاق تر میکنه
      تنوع و جذابیت بازیها به حدی هستش که تا سالها اون رو پای این وسیله و وسایل مشابه میخکوب کنه
      تبادل اطلاعاتی که بین بچه ها در حین بازیها انجام میشه که از کجا و چه جوری به انواع جذاب تری از بازیها دست پیدا می کنن سرانجام به سمتی میره که از بازیهای آنلاین سر در میارن که بسیار بسیار می تونه خطرناک باشه
      تا اونجایی که می تونین خرید این وسیله رو به تعویق بندازین
      و اگر سرانجام نتونستین مقاومت کنین
      از همون ابتدا برنامه زمان بندی شده برای استفاده از اون وسیله براش در نظر بگیرین
      و سعی کنین در کنارش هنگام بازی کردن باشین
      و خرید و تبادل سی دی ها زیر نظر شما باشه

      به هر حال تصمیمی که می گیرین بسیار سرنوشت ساز خواهد بود
      فقط اختلاف طبقاتی و عقده ای شدن این وسط مهم نیست

      موفق باشین
      در پناه خدا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>