کرم ابریشم

فلفلی یک کرم ابریشم دارد و از آن به خوبی مراقبت می کند. روزی کرم او ناپدید می شود و فلفلی هرچه به دنبالش می گردد او را نمی یابد، در حالی که کرم ابریشم در پشت رخت خواب، پیله ای به دور خود تنیده است.

نویسنده: زهرا رازقی

فلفلی یک کرم ابریشم دارد و از آن به خوبی مراقبت می کند. روزی کرم او ناپدید می شود و فلفلی هرچه به دنبالش می گردد او را نمی یابد، در حالی که کرم ابریشم در پشت رخت خواب، پیله ای به دور خود تنیده است. روزها سپری می شود و فلفلی بسیار غمگین است. روزی ناگهان پروانه ای زیبا از پشت رخت خواب پروازکنان بیرون می آید. فلفلی با خوشحالی پنجره را می گشاید و دوستانش را برای دیدن پروانه صدا می زند. کرم ابریشم که اکنون تبدیل به پروانه شده می رود و تنها پیله اش بر جا می ماند. داستان در قالب شعر بازگو شده است.

فلفلی از درخت توت

یه شاخه تازه برید

از توی باغ، آورد تو اتاق

_ کرم ابریشم کجایی؟

برات غذا آوردم

کرم ابریشم پیداش نبود.

اینجا رو بگرد، اونجا رو بگرد

پایینو بگرد، بالا رو بگرد

این ور اتاق، اون ور اتاق

نه اینجا بود، نه اونجا بود

انگاری غیبش زده بود.

کرم ابریشم کنار رخت خواب پیچ

یه پیله گرد و سفید دور خودش تنیده بود.

داخل اون خوابیده بود.

….

بیاین که پیله وا شده

پیدا شده، پیدا شده.

پروانه از توی اتاق پروازکنان رفت توی باغ

متن : منوچهر احترامی

تصویرگر: کیانوش لطیفی

انتشارات هنرور

چاپ سوم ۱۳۹۰

گروه سنی الف_ ب

کرم ابریشم

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>