تب های مادرانه

یک دفعه تبِ اسباب بازی ما را می گیرد و احساس می کنیم بچه مان سلول های مغزی اش به شدت در حال رشد هستند و این روزها باید تند و تند برایش اسباب بازی های فکری بخریم تا بتواند بازی کند و بازی کند و سلول های مغزش بی وقفه و تند تند تکثیر شوند

گاهی پیش می آید که ما مادر ها تب می کنیم. تب هایی با درجه ی بالا.

how-to-reduce-a-fever-1

یک دفعه تبِ اسباب بازی  ما را می گیرد و احساس می کنیم بچه مان سلول های مغزی اش به شدت در حال رشد هستند و این روزها باید تند و تند برایش اسباب بازی های فکری بخریم تا بتواند بازی کند و بازی کند و سلول های مغزش بی وقفه و تند تند تکثیر شوند و او مدام باهوش تر شود. و اصلا بدون خریدن این همه اسباب بازی، رشد سلول های مغزی اش متوقف می شوند و او احتمالا کند ذهن می شود. و نمی شود که بدون اسباب بازی های رنگ و وارنگ و گران و کنترلی و لگوهای مارکدار سیصد چهارصد تکه و آدمک هایی با قابلیت های زیاد و… استعدادهایش شکوفا شود.

یک دفعه تب جشن ما را می گیرد. جشن سیسمونی، جشن اسم گذاری، جشن دندونی، جشن قدم… یک سالگی، دو سالگی…

از من نشنیده بگیرید. همین روزها، مادری دارد برای کودکش جشن تولدی می گیرد که فقط هزینه ی شامش، رقمی بالاتر از ده میلیون تومان است… البته! راه دور نرویم. اگر دور و برمان را بهتر ببینیم و کودکانی را که به یک لقمه نان محتاجند، همان جشن خودمان هم… خودم را می گویم.

گاهی اوقات تب لباس می گیردمان. رنگ به رنگ… مدل به مدل. دخترم قد بکشد و این مدل پیراهن را نپوشیده باشد؟؟ پسرم بزرگ شود و آن کت را برایش نخریده باشم!!

چند تا از بلوز های فرزندمان را فقط یکی دو بار تنش کرده ایم و بعد… کوچک شده است؟

چند تا از جوراب هایش را… چند تا از پیراهن هایش… دلمان خوش است که آن ها را دور نمی اندازیم. بعدا می دهیم نیازمندی بپوشد… بعدا… که مطمئن شدیم دیگر هیچ جوره اندازه ی فرزندمان نمی شود. (نکند که این جور بذل و بخشش هایمان را به حساب بیاوریم. چرا که اصلا مصداق لن تنالوا البر- از چیزهایی که دوست می داریم؛ نیستند. کوچک شده اند. تنگ شده اند. لازم نداریم. جا نداریم…)

گاهی اوقات، تب آتلیه و عکس ما را می گیرد، با قیمت هایی که بعید است از آن بی خبر باشیم. با عکس های با کیفیتی که قرار است چقدر دیده شوند؟ چند نفر بیایند ببینند؟ اصلا ببینند که چه شود؟ کلا شاید بیست نفر سی نفر آدم بیایند آلبوم را یک بار ورق بزنند و عکس ها را ببینند. بعد که دیدند چه می گویند؟ بعد، فرزندمان هم وقتی بزرگ شد خودش می بیند و احساس غرور می کند! خودمان هم لذتش را می بریم… آن همه وقت و هزینه و دکورهای غیر واقعی… در مقابل چند تا عکس که خیلی بهترش را با پس زمینه های واقعی، با فیگورهای واقعی جاری در زندگی و با لبخند های واقعی می توانیم بگیریم… شاید با کیفیتی کمی پایین تر اما واقعی تر.

اگر کمی با خودمان در این مورد مباحثه کنیم – در دلمان، لازم نیست کسی هم بشنود این واگویه را- خودمان به استدلال های سطحی و آبکی خودمان می خندیم… شاید هم گریه کنیم!

751274_D0r27U7P

این تب های مادرانه، وقتی عود می کند و بالا و بالاتر می رود که چند مادر هم فکر، دور هم بنشینند و از حرارت تب شان با هیجان برای هم تعریف کنند و مورد تشویق یکدیگر واقع شوند. نمونه اش می شود کلوپ های زیادی که خود مادران، هر روز به دسر و پیش غذای مهمانی ها اضافه می کنند، گیفت و انواع و اقسام ادوات جشن را پررنگ تر و لباس های بچه ها را مارک دارتر و اسباب بازی ها را بی خاصیت تر و گران قیمت تر!!

خدا کند این تب ها، به تشنج منتهی نشوند.

تشنج هایی که دامن زندگی خودمان و دیگران را بگیرد.

یک پاسخ برای : 11

  1. زینب سادات گفته:

    سلام به خانم عرفانی وبقیه
    در جواب به دوستی که فرمودن آیا انجام ندادن این کارها باعث نمیشه تو دل بچه بمونه باید بگم عزیزم اگه ما مدیریت نکنیم این توقعات رو همین دختر خانم ما وقتی بزرگ شد میشه همون عروس خانمی که تا همیشه حسرت فلان سفره ی عقد و فلان سالن و فلان آتلیه تو دلش میمونه و به خاطر همین فرعیات اصل زندگی رو به همسرش تلخ میکنه. همینطور در مورد پسرها، اگه تعدیل نکنیم توقعات شون رو.

  2. مامان سوسن گفته:

    سلام ممنون از متن زیبا مساله ای را مطرح کردید که فکرم را خیلی مشغول کرده گاهی دچار تب هایی که گفتید میشم خوشحال شدم که دیدم عده ای هم مخالف این تب ها هستند فقط راهکار بدید که چگونه خواسته های بچه ها را کنترل کنیم

    • مادر بانو گفته:

      سلام.
      تشکر از شما.
      البته در این متن، بیشتر به کنترل خواسته های مادران پرداخته شده و اینکه خوب است مادران روی بعضی از مدل ها و سبک های زندگی شان یک بازنگری جدی داشته باشند.
      اما برای کنترل خواسته های بچه ها راهکارهای زیادی هست که مهمترین آنها نحوه ی عملکرد پدر و مادر است و اینکه بتوانند خیلی نکات را برای کودک خود توضیح بدهند. بچه های کوچک برای حرف پدر و مادر ارزش زیادی قائل هستند و پدر و مادر خود را خدای خود می دانند. لذا اگر بتوانیم ارتباط درستی با آنها برقرار کنیم و با آرامش و محبت و منطق در مورد خواسته های غیر منطقی شان حرف بزنیم مجاب می شوند.

  3. نازبانو گفته:

    اگه ازبچگی با بچه اینطوری رفتار کرد وقتی بزرگ شد حسرت به دلش نمیمونه؟

    • مادر بانو گفته:

      بستگی به دیدگاه پدر و مادر داره. اگه پدر و مادر احساس کنن جشن و آتلیه و لباس مارکدار نداشتن باعث حسرت میشه این طرز فکرو به بچه منتقل میکنن و اونم بعدا حسرت میخوره ولی اگه از کودکی ارزش های واقعی رو بهش آموزش بدن مطمئنا برای چنین مسائل کم ارزشی حسرت نمیخوره.

  4. تسنیم گفته:

    سلام
    فکر میکنم همه اونهایی که مخالف این تفکرات هستند باید با این آداب مبارزه کنند . به هر شکل ممکن که شده جلوش بایستند. راحت ترین راهش هم اینجوری عمل نکردنه. مثلا خود من هنوز که دخترم تقریبا شش ماهشه یکبار هم آتلیه نبردمش با اینکه همه اطرافیان هی بهم میگن. یا لباسهای جورواجور گرون قیمت نخریدم و چیزهای دیگه.

    • مادر بانو گفته:

      سلام
      بله اولین قدم اینه که از خودمون شروع کنیم. من هم برای اولین بار دخترم رو سه سالگی آتلیه بردم. واقعا هم اصلا احساس نمی کنم چقدر حیف که کم بردمش. چون هزینه ی آتلیه خیلی زیاده و عملا هم زیاد آتلیه رفتن، ارزش یا حسن به حساب نمیاد. قراره از بچه مون تعدادی عکس یادگاری داشته باشیم. نه اینکه خودمون رو درگیر یه سری مسائل بکنیم که واقعا ارزش اونقدر وقت گذاشتن و هزینه کردن رو ندارن.

  5. 00 گفته:

    بسیار زیبا و برای من یکی که یه مادرم خیلی ملموس بود و دیدم چه تفکرات سطحی ذهنمونو پر کرده تا جایی که از اصل موضوع غافل میشیم ….

    • مادر بانو گفته:

      ممنون. بله مهم اینه که از اصل غافل نشیم.
      گاهی مثلا مادرهایی رو دیدم که تیپ و لباس تن بچه شون چند صد هزارتومن می ارزه ولی تا بچه یه خطای کوچیک می کنه همچین سرش داد می زنن یا پس گردنی… میگم ببین این همه که لباس بچه براش مهم بوده احساساتش براش مهم نیست…

  6. fateme گفته:

    خیلی قشنگ بود ازمسئول این صفحه تشکرمیکنم خواهش میکنم مادرای عزیز دعاکنید من مادربشم و یه بچه سالم وصالح خدابهم بده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>