حسنی میره به کرمان خونه مش تقی خان

میرم به باغ ماهان همراه مش تقی خان
می رم به قلعه بم حمام گنجعلی خان

حسنی یه ساک خریده   میخواد بره به کرمان

هر چیزی رو که دیده      گذاشته تو چمدان

ساکش پر از لباسه   لباس های رنگارنگ

حسنی تو اون گذاشته    جوجه ای ناز و قشنگ

یه پشتی و یه ساعت  یه فرش نرم و راحت

….

ننه حسنی بهش گفت:   ننه ننه جون فدات شم

ساکت چقدر سنگینه   فربون دست و پات شم

….

ساکت باید خالی شه  وقت سفر به کرمان

برات تو اون می زارم  یه حوله و یه لیوان

گذاشت میون ساکش   ننه حسنی یه مسواک

جوجه ناز در اومد    به جاش یه حوله پاک

….

میرم به باغ ماهان   همراه مش تقی خان

می رم به قلعه بم   حمام گنجعلی خان

ازشهر خوب کرمان   برات زیره می یارم

قاووت و پسته تر    توی ساکم می زارم

…….

رفتن با هم دیدن    حمام گنجعلی خان

چند تا دونه عروسک   اونجا توی حمومه

آدم بزرگ و کوچک   اونجا سنگ تمومه

…….

حسنی میگفت: تقی خان    اینجا یه باغ نازه

باغ قشنگش ماهان   درش همیشه بازه

حسنی و مش تقی خان    رفتن به قلعه بم

…..

ارگ قدیم قشنگه   مال قدیم ندیماس

باید بیای ببینی    قلعه بم چه زیباست

حسنی تو شهر کرمان   خیلی جاها رو دیده

اونجا برای ننش   پسته تر خریده

……

دوباره رفت ترمینال   تو دست اون چمدون

می گفت چقدر بزرگه   شهرقشنگ کرمون

حسنی میره به کرمان خونه مش تقی خان

شعر: آمنه عوض پور

تصاویر: سارا مظلوم

ناشر: ندای شریف

چاپ سوم ۱۳۸۶

گروه سنی ب

۰۷
بهمن ۱۳۹۲
مادربانو
دسته‌ها کتاب کودک
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه

یک پاسخ برای : 1

  1. آمنه عوض پور گفته:

    کاش لطف می کردید شعر کتاب بنده رو کامل مینوشتید تا بچه ها داستان را کامل بخوانند و با شهر کرمان بیشتر آشنا شوند .
    با آرزوی خوب زیستن برای همه کودکان دنیا
    آمنه عوض پور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>