پیراهن بی بی نازنین

بی بی نازنین مهربان چند تا مرغ داشت که هر روز برای او تخم می گذاشتند.

نویسنده: زهرا رازقی

بی بی نازنین مهربان چند تا مرغ داشت که هر روز برای او تخم می گذاشتند. یک روز که برای فروش تخم مرغها به بازار رفته بود چشمش به یک پارچه قشنگ افتاد و پارچه را خرید. وقتی به خانه رسید از آن یک پیراهن دوخت و آن را پوشید. یک روز که پیراهنش را شسته بود و روی بند آویزان کرده بود، باد تندی وزید و پیراهن را با خودش به جنگل برد. بی بی نازنین به دنبال پیراهنش به جنگل رفت.

پیراهن بی بی پیراهن درخت بید شد، درخت که فکر کرده بود، پیراهن دسته گلی است، دلش نمی خواست پیراهن بی بی را بدهد، بی بی به بید قول داد تا درست زیر پایش گل بکارد برایش.

اما باد دوباره پیراهن را برد و این بار بر تن مترسک کرد…

بی بی قول داد تاشال خود را بر تن مترسک کند، ولی دوباره باد پیراهن را با خودش برد….

….

این بار باد پیراهن را بر تن بزی کرد. بز اصلا راضی نمی شد پیراهن بی بی را پس دهد، حتی اگر بی بی به او زنگوله ای دهد…

بزی با پیراهن بی بی میدود و سفارش دوستانش را نمیشنود. تا درنهایت به زمین میخورد. بی بی یز را آزاد میکند و پیراهن را از تنش خارج میکند، اول زیر پای بید، گل میکارد، شالش را به مترسک میدهد و دستمال گلدارش را فرش لانه گنجشک میکند…

باخودش میخواند:

پیرهن نگو که باغه

یک باغه بی کلاغه

پر گل و رنگارنگه

پیرهن من قشنگه

پیراهن بی بی نازنین

گروه سنی :الف ، ب
نویسنده :زهره پریرخ
تصویرگر زهره پریرخ

چاپ دوم: ۱۳۷۷

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>