موشی و جزیره اسرار آمیز

آنها فکر میکنند طلسمی در کار است و موش های راه راه می خواهند آنها را اسیر کنند

نویسنده: زهرا رازقی

 

در جزیره ای سنگی و کوچک، پس از زمستانی سخت و طوفانهایی سنگین، گروه کوچکی از موشهای صخره نشین از غارها بیرون می آیند تا از گرمای آفتاب لذت ببرند. موشی هم به دنبال کشف تغییرات جدید در جزیره می رود. او با کنجکاوی متوجه می شود که می توان از به هم پیوستن تکه چوبها یک کلک بزرک ساخت و برای کشف جاهای تازه بر روی دریا سفر کرد. همه موشها با هم همکاری کرده و سفر آغاز می شود، اما سفری که دو پایان دارد!

پایان شادمانه

موش های جزیره دیگر با حلقه های گل از موشی و دوستانش استقبال میکنند. آنها با اینکه زبان یکدیگر را نمی دانند اما احساس خوبی به یکدیگر داشته و با هم دوست میشوند.

موشهای جزیره صخره ای در مراسم موشهای راه راه شرکت کرده ومتوجه میشوند که توت های قرمز برای آنها خیلی مهم است، درست مثل خودشان که سنگهای درخشان را عزیز می دارند. هر یک از موش ها باید یک توت بخورد وگرنه دل درد به سراغش می آید…

پس از مدتی راهی جزیزه خودشان می شوند و از هدایای موش های راه راه بهرمند شده و چند سنگ درخشان به آنها هدیه می دهند.

 

پایان غم انگیز

موشها زبان یکدیگر را نمی دانند. همین باعث میشود فکر کنند موش های راه راه می خواهند سنگ های درخشان را از موش های جزیره صخره نشین  بگیرند.

….

یکی از موش ها فریاد میزند نگاه کنید! توت های قرمز. توت های قرمز لذیذ و خوشمزه اند و موشهای صخره نشین نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند . آنها تمام روز میوه و دانه جمع میکنند تا به جزیره خودشان ببرند.

اما کمی قبل از خواب موش ها دل درد میگیرند….

آنها فکر میکنند طلسمی در کار است و موش های راه راه می خواهند آنها را اسیر کنند. موشی مخالفت میکند و میگوید ما میوه های این جزیره را نمی شناسیم…

حرف های موشی آنها را آرام نمیکند و موشها برای مجازات موش های راه راه، به خانه آنها حمله میکنند….اما موش ها در خانه هایشان نیستند…

موش های صخره نشین فکر میکنند که موش های راه راه در فکر جنگ هستند، به خاطر همین تصمیم می گیرند جزیره را ترک کنند… اما کلک نیاز به تعمیر دارد… نصیحت های موشی در گوش موش ها فرو نمی رود… دریا طوفانی است… طناب های کلک پاره می شود و موش ها به دریا پرتاب می شوند… سنگ های درخشان و میوه های جزیره به عمق دریا می رود… پس از چند روز شناور بودن در آب به جزیره می رسند…

موشی ماجرا را برای پدر بزرگش تعریف میکند و می گوید: ما می توانستیم چیزهای زیادی یاد بگیریم، ولی حالا به جای دوست، برای خودمان دشمن درست کرده ایم.

نام کتاب :موشی و جزیره اسرارآمیز
گروه سنی :ج ، د
نویسنده :مارکوس فیستر
مترجم :سید مهدی شجاعی
تصویرگر:مارکوس فیستر
تاریخ چاپ اول :۱۳۸۲
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>