احساسات اضافه

خیلی از ما مادرها درگیر احساسات اضافه ایم، احساساتی که دست و پای ما را برای عمل به وظیفه می بندد

نویسنده: مرجان الماسی

روزهای اول به دنیا آمدن علی و تازه مادر شدنم را خیلی خوب به یاد دارم، یک بچه کوچک که همه جوره به من نیاز داشت، او برای رفع گرسنگی و خواب و آرامش به من نیاز داشت و من آنروزها فقط از روی احساس مسئولیت و حس غریزه مادریم بغلش میکردم و شیرش میدادم و بهش میرسیدم، و از اونجایی که کلا به نوزادها علاقه ویژه ای داشتم ساعتها تماشایش میکردم و دستان کوچکش را در دستانم میگرفتم، حتی وقتی یکماهش بود یکی از من پرسید این عشق مادر به فرزند که میگن چجوریه؟ و من جوابی نداشتم بدهم چون هنوز عمیقا حسش نکرده بودم…

mum

کم کم با بزرگتر شدنش فهمیدم که بچه بخشی از وجود مادره یعنی چه، فهمیدم دلتنگی من برایش از روی عادت نیست، فهمیدم نشانه های عشق واقعی کدام است….گاهی که در وبلاگهای مادرانه از ابراز علاقه مادران به فرزندانشان و عواطف و احساسات غلیظ آنها میخواندم، دنبال همان حس در خودم میگشتم، اما به آن شدت نبود، نگرانی ای که مادران دیگر داشتند در وجود من کمرنگ بود، گاهی احساس میکردم من چقدر مادر خشکیم که از فرو رفتن خار به پای پسر یکساله ام قلبم از جا کنده نمیشود! نکند من آنقدر که باید دوستش ندارم ! چرا وقتی پسرم بیست ماهه شد دلم برای چهار دست و پا رفتنش تنگ نشد؟ …..

تا اینکه به اشتباه یاد گرفتم که وقتی عکسهای نوزادی و نوپاییش را میبینم از غصه تموم شدن اون روزها بغض کنم!

اما من هنوز هم آن مادر احساساتی که با گرفتن بچه از شیر ساعتها گریه کند نبودم….

یادم آمد به بعضی آیات قران که همانطور که فرزند و مال را زینت حیات دنیا میداند،آنها را فتنه (به معنای آزمایش الهی) هم معرفی میکند، همانطور که عاطفه مادر به فرزند را در این دنیا منحصر به فرد و خاص میداند میگوید مراقب باشید که این محبت میان شما و خدا جدایی نیندازد…

متاسفانه خیلی از ما مادرها درگیر احساسات اضافه ایم، احساساتی که دست و پای ما را برای عمل به وظیفه می بندد،

از وظایف تربیتی کوچک و جزیی روزمره گرفته تا وظایف بزرگ دینی!

این احساسات زیادی جلوی مادران و پدران زیادی را در عملکرد قاطعانه شان به اصول تربیتی میگیرد…

به مادری میگفتم: شما که الحمدلله مستطیع به تشرف تمتع هستید، کی عازم میشوید؟ با تشویش گفت: نه من که بچه کوچیک دارم نمیتونم برم که!  حکم فقهیش را برایش گفتم ،که بچه داشتن تنها در مورد مادرانی که بچه شیر خوار دارند یا بیم خطر جانی برای فرزندشان حس میکنن از موانع استطاعت محسوب میشود! بغض کرد و گفت: من نمیتونم بچه چهار سالم رو پیش مادر بزرگهایش بگذارم و بروم!

تعجب کردم، این زن چه میگفت؟ او که از ایمان و اعتقاد قوی برخوردارست، حالا اگر مرجع تقلیدش هم بگوید شما مستطیعی و حج بر شما واجب است حاضر نیست از فرزندش بگذرد، نمیدانم خودم در موقعیت مشابه چه کار میکنم اما میدانم که عواطف و احساسات اضافه مادری اگر افسارش را نگیریم گاهی وزر و وبال آخرتمان میشود.

یک پاسخ برای : 2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>