من یک مادرم، با افتخار!

کار بیرون از منزل در مقابل فرزندی که باید مهد گذاشته شود، یا او را به مادربزرگش بسپاریم

سارا عرفانی

 

قبل نوشت:

مطمئنا هدف از این نوشتار، دیکته کردن نظر و عملکرد شخصی خودم به سایر دوستان نیست. بلکه صرفا یادآوری این مطلب است که بهتر است «اولویت یک مادر»، خصوصا در سال های اول تولد کودکش، شغل و فعالیت های وقت گیر اجتماعی نباشد. همین!

ww

***

گاهی پیش می آید در یک مهمانی دوستانه، وقتی یک خانم مجرد یا متاهل که هنوز صاحب فرزند نشده است و شاید هم بچه را مانع پیشرفت های علمی و کاری اش می داند، از یک دوست بچه دار می پرسد که این روزها چه می کنی؟ او سری به علامت تاسف تکان می دهد و می گوید: «فقط بچه داری!» و بقیه هم برایش دل می سوزانند که حیف آن همه درسی که خواندی و این روزها فقط داری بچه داری می کنی.

طبیعتا بنده هم یک زن سنتی نیستم که بر اساس تفکرات قدیمی معتقد باشم زن صرفا باید در خانه بماند و خانه داری کند و بچه داری. خودم هم این گونه نیستم. اما قصد دارم در این نوشته، بر اساس معقولات به نتیجه ای برسم. نه نظر شخصی ام را بگویم و نه الگویی بر اساس رفتار خودم ارائه دهم. اصرار دارم که این بحث را عقلانی پی بگیرم و نه احساسی.

این را هم همین ابتدا بگویم تا سوء تفاهم پیش نیاید. شاید بعضی مادران، به هر دلیلی مجبور باشند کار کنند. شاید به درآمدش نیاز دارند. شاید شرایط تحصیلی و کاری آنها طوریست که اصلا نمی توانند به هر دلیلی کار نکنند. این افراد، را همین ابتدا از نوشته ام استثنا می کنم. اما امیدوارم سایر مادران شاغل، خودشان را به اجبار در این دسته قرار ندهند.

مادرانی که دغدغه ی کار بیرون از منزل دارند، از یک طرف مادر هستند و صاحب فرزند (یا فرزندانی) که باید به بهترین وجه رشد کند و تربیت شود، و شغلی که آن بیرون، انتظارشان را می کشد.

خوب است که هر مادر شاغل یا علاقمند به کار بیرون از منزل خودش را واکاوی کند و ببیند برای چه دوست دارد کار کند؟

- گاهی اوقات ما نیازمند یک موقعیت خوب اجتماعی هستیم. نیازمند احترام، مطرح بودن، دیده شدن.

- گاهی دوست داریم در خانه ننشینیم و به بهانه ای بیرون برویم. صرفا بیرون بودن آراممان می کند. حتی اگر کاری که انجام می دهیم در شان یک زن نباشد!

- گاهی نیازمند هیجان و نشاط کار هستیم.

- گاهی علاقمندیم به لحاظ مالی، مستقل باشیم و با اینکه درآمد همسرمان برای اداره ی زندگی کافیست، اما اصرار داریم که وابستگی مالی نداشته باشیم.

- گاهی اصرار داریم که از دوستان و هم دوره ای های مان عقب نمانیم.

- گاهی اصرار داریم حضور مان به عنوان یک خانم مذهبی، در جامعه لازم است. در حالیکه شاید در برهه ای از زمان، حضور ما در خانه ضروری تر از اجتماع باشد.

-  و گاهی…

اگر در این موارد و هر مورد دیگری شبیه این ها دقیق شویم می بینیم که این دلایل، دلایلی از روی احساس هستند. نیاز به مطرح شدن، هیجان، در خانه نماندن، استقلال مالی و…

اما شاید اگر کمی عقلانی تر تامل کنیم، به نتایج دیگری برسیم.

کار بیرون از منزل در مقابل فرزندی که باید مهد گذاشته شود، یا او را به مادربزرگش بسپاریم تا بتوانیم ساعاتی را سر کار بگذرانیم. در هر حال چند ساعتی در کنار فرزند نیستیم و نسبت به ساعات عدم حضورمان، سهم کمتری در رشد و تربیت او داریم. این را هم یادآوری کنم که اکثر مادران شاغل، وقتی بچه را از مهد می گیرند و به خانه باز می گردند، اغلب به جهت خستگی و تهیه ی شام و سایر کارهای منزل، فرصت و انرژی کافی برای بودنِ موثر در کنار فرزند را ندارند.

به نظر می رسد برای مادرانی که اصرار دارند از روی علاقه (و احساس) کار کنند، ارزش تربیت فرزند به درستی تبیین نشده است. و مادرانی که به جهت اعتلای فرهنگ و سیاست و تکنولوژی و علم و … بچه را از همان ماه های اول تولد، مهد می گذارند و با افتخار، همچنان موقعیت شغلی خود را حفظ می کنند، احتمالا ترسیم درستی از اولویت ها ندارند.

«مادر» کسی است که مسئولیت اصلی تربیت فرزند را عهده دار است. حتی اینکه آیا لازم است فرزند با همسالانش بازی کند، مهد برود، چه اسباب بازی هایی داشته باشد و… همه ی این ها را مادر است که باید در موردش تصمیم بگیرد. پس به بیانی، مادر مخصوصا در سنین ابتدایی زندگی فرزند باید برایش خدایی کند. همان تربیت،  همان خداگونه شدن، همان مصداق «رب» شدن برای فرزند.

فرزندی که او هم انسان است و مادر قرار است «انسان» تربیت کند. انسانی که اگر درست تربیت شود، می تواند نسلی را و حتی اجتماعی را سعادتمند کند. انسانی که اگر برای تربیتش فرصت کافی گذاشته نشود، شاید دچار مشکلات مختلفی بشود و در آینده نتواند در مقابل سختی ها و چالش های زندگی اش، بهترین رفتار را داشته باشد. تاکید می کنم شاید…

حتی کمی آرمانی تر و البته واقعی تر: قرار است انسان در تمام جنبه های وجودی اش خداگونه شود و مادر می تواند به خوبی زیربنای چنین صعود و قله پیمایی را بگذارد. (اگر مهد و مادر بزرگ و پرستار بچه و… هم می توانند که فبهاالمراد)

سوال من این است: به راستی مادری که شاغل است و پنج یا شش روز در هفته کودکش را (مخصوصا در سال های ابتدایی تولدش که سال های بسیار حساسی هستند) مهد می گذارد و بعد از ظهر خسته به خانه برمی گردد و باید با سرعت، به امور منزل بپردازد، چقدر می تواند چنین انسانی تربیت کند؟ چقدر می تواند فرزندش را به الگوی انسان کامل نزدیک تر تربیت کند؟ (اصلا بحث را صفر و یکی نمی کنم. مهم، میزانِ نزدیک شدن به بهترین شکل تربیت است.)

آیا زمان آن نرسیده که «مادر» روی خواسته های احساسی اش، علاقه به کارش و لذت بردن از آن پا بگذارد و در سال های ابتدایی تولد فرزند، با رغبت به تربیت او بپردازد و وقتی دوستان و همکارانش از او می پرسند چه می کنی؟ با افتخار بگوید: «مادری»

قطعا مادری که بتواند بر اساس اصول و چارچوب های دینی به تربیت صحیح فرزندش بپردازد، افتخار هم دارد. وگرنه…

***

پی نوشت۱:

به همین دلیل است که این روزها، کارهای خارج از خانه ای را که پیشنهاد می دهند، رد می کنم و صرفا به کارهایی که در منزل قابل انجام هستند مشغولم. شاید یکی دو سال دیگر خدا خواست و مطهره صاحب خواهر یا برادری شد. آن وقت حداقل دو سه سال دیگر هم باید در خانه بمانم که جمعا می شود پنج شش سال. من هم مثل خیلی از مادرهای دیگر، شاید خیلی از شرایط خوب کاری را از دست بدهم، اما دلم گرم است به آنچه در نهایت به دست می آید (حتی نه فرزندان صالح، که ما مکلف به وظیفه ایم نه نتیجه،) فقط و فقط رضایت محبوبم.

در همین راستا، چند وقت پیش کسی می گفت «اگر فرهنگ مملکت و جوان ها برای شما مهم بود، خودتان را خانه نشین نمی کردید تا فقط به تربیت یک نفر بپردازید.» او یک بچه را می گذاشت در مقابل بخشی از جامعه. و من به او گفتم اگر هر کسی به درستی وقت بگذارد و فرزند خودش را سالم و صالح تربیت کند، خیلی از تلاش های اجتماعی کم خواهد شد. خانه را از پای بست، خودمان، ما مادر ها باید درست بنیان بگذاریم.

پی نوشت ۲:

“زنی که در حجره‏ ای کوچک و خانه ‏ای محقر، انسانهایی تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک، تا آن سوی افلاک، و از عالم ملک تا آن سوی ملکوت اعلی می‏درخشید.
صلوات و سلام خداوند تعالی بر آن حجره محقری که جلوه‏ گاه نور عظمت الهی و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است”
امام خمینی ره/صحیفه ی نور، ج۱۶، ص ۱۲۵

۰۲
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها ۴ دیدگاه

یک پاسخ برای : 4

  1. مریم گفته:

    خیلی مطلب خوبی بود .من هم دوماه است که صاحب مطهره زهرا شده ام ولذت بودن درکناراوراباهیچ لذتی عوض نمی کنم اگرخیلی ازاطرافیانم حتی مادرم دلش به حالم می سوزد که بااین همه تحصیلات دربهترین دانشگاه کشورخانه نشین شده ام ولی کاش آنها هم مثل من فکرمی کردند ومثل من ازثانیه های زندگی لذت می بردند کاش کسانی مثل مادرمن به علت اینکه ازدرس وتحصیلات عقب مانده اند فکرهای خود رابه من القانمی کردند خدایا به من اراده وعزم عنایت کن .

    • لیلا گفته:

      ممنونم از مطالب قشنگتون که به آدم انرژی و قدرت تصمیم گیری مده.من تازه درسک تموم شده و لیسانس مترجمی زبان گرفتم بین مادر شدن ورفتن سرکار دو دل هستم. اما با این صحبتهای شما دلم گرم شد که آنچه خدا از ما میخواد فقط همسر خوب و مادره خوب بودن.همین و همین

      • مادر بانو گفته:

        سلام. بله اولویت اصلی یک زن باید همسری و مادری باشه و در واقع گرم نگه داشتن کانون خانواده، تا همسر آرامش داشته باشه و فرزندان خوبی در این فضا رشد کنند. درس و کار هم خوبه اما اولویت نیست. توی مراحل بعدی قابل تامله.
        انشاالله که مادری به زودی قسمتتون بشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>