بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید

حالا آن مادران شهید را می‌فهمم. حالا فکر می‌کنم اگر روزی بیایند و بگویند دخترانت شهید شده‌اند…

48656545

وقتی بچه نداشتم، فکر می‌کردم این هم یکی از آن جمله‌های کلیشه‌ای است که به مادران شهدا، شهادت بچه‌هایشان را «تبریک» می‌گویند. بعد آن‌ها هم می‌مانند توی رودربایستی و خدا را شکر می‌کنند که شهید شده! مگر می‌شود آدم عزیزش، عشقش، آرزویش را از دست داده باشد و خوشحال باشد؟ مگر مرگ عزیزترین کس آدم دهشتناک‌ترین اتفاق ممکن نیست؟

وقتی نرگس را باردار بودم، دعا کردم شبیه «ام‌البنین» باشم. آرزوی بزرگ و دوری‌ست، می‌دانم. نه در شان این آرزو هستم و نه نزدیکم به رسیدنش، اما همیشه باور داشته‌ام که ام‌البنین، مادر حضرت عباس(علیه‌السلام)، بهترین الگوی مادری است. (بگذریم از فاطمه زهرا (سلام‌الله علیها) که جسارت آرزو کردنش را هم نمی‌کنم.) دلم می‌خواهد فرزندم را «فدایی» بزرگ کنم. تربیتش کنم تا فدای امامش شود. تا برای امامش بمیرد. تا پیش پای امامش بر زمین بیافتد. زنده‌اش کنم، تا خوب بمیرد. با تمام وجود آرزو می‌کنم که فرزندانم خوب بمیرند. چه سرنوشتی بهتر از این می‌توانم برای بچه‌هایم، آرزوهایم، عشق‌هایم، متصور باشم؟

حالا آن مادران شهید را می‌فهمم. حالا فکر می‌کنم اگر روزی بیایند و بگویند دخترانت شهید شده‌اند، من به آرزویم رسیده‌ام. نفسم جا می‌آید. خستگی تمام سال‌های مادری از دوشم برداشته می‌شود. خیالم راحت می‌شود که آن دنیا خجالت نمی‌کشم. آن وقت آن دنیا می‌توانم سرم را بلند کنم و در چشمان مادران شهدا نگاه کنم. در چشم‌های ام‌البنین، رباب و زینب نگاه کنم.

* تیتر مصراعی از مولوی است.

منبع: روزهای مادرانه

۰۲
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>