شیرین تپل و بچه گربه ها

تپلی گفت به گربه آهای آهای قلبنه * تو را به جون بابات برو به سوی حیاط

نویسنده: زهرا رازقی

اونجا بالای باغچه   روی دیوار طاقچه

یه گربه خونه کرده    یا این که لونه کرده

میره غذا میاره     اون پنج تا بچه داره

چهار تاشون بزرگند   قوی مثل یه گرگند

اما یکی ضعیفه      کوچیکه و نحیفه

تپلی گفت به گربه   بیا اینجا قلبنه

دارم یه فکر نابی    فکر خوب و حسابی

این بچه که ضعیفه    کوچیکه ونحیفه

به عنوان کرایه   مال شیرین خانومه

آخه خونه مال ماست   تو نیستی صاحب خونه

با پاهای خیس و ترش   رفت روی کتاب و دفترش

لک های ناجور گذاشت    هی گذاشت و هی برداشت

مشقاشو خراب کرد   تپلی روکباب کرد

تپلی گفت به گربه   آهای  آهای قلبنه

تو را به جون بابات   برو به سوی حیاط

شیرین تپل و بچه گربه ها

ماجراهای شیرین تپل

شعر از: هوشنگ اشترانی

تصویرگر: شادی عشقی

ناشر: پژوه

چاپ یازدهم ۱۳۸۹

گروه سنی الف تا ج

شعر دیگری هم درباره شیرین کاری شیرین تپل و عینک در این آمده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>