کلاغ خنزر پنزری

یادآور کسانی است که آنچه را خود دارند به درستی نمی‌بینند و بیهوده به دنبال چیزهای دیگرند.

نویسنده: زهرا رازقی

کلاغ سیاهِ قارقارو، با یک دل پرآرزو، تو فکر این بود که چه کند، بال و پر سیاهشو، کجا بَرَد چاره کند، تا مثل مرغای قشنگ، با هفت تا رنگ رنگارنگ، هرجا می‌ره جلوه کنه، از سیاهی دل بکنه.

….. آن روز کلاغ از کنار چاه، چند تا قاشق وچنگال رنگی به لانه برد.

…. آن روز، کلاغ سیاه، هر چی که پیدا کرده بود، تو لانه اش جا کرده بود، به خودش آویزان کرد. به مرغ عروسکی گفت: دیدی آخرش شدم مثل تو، با این چیزهای کهنه و نو.

……کلاغ سیاه با خوشحالی به لانه برگشت و همه چیزهایی را که جمع کرده بود از لانه بیرون انداخت.
داستان‌ زیبای این کلاغ آرزومند و پرتلاش یادآور همه کسانی است که آنچه را خود دارند به درستی نمی‌بینند و بیهوده به دنبال چیزهای دیگرند.

kalaghe-khenzer-penzeri

نام کتاب :کلاغ خنزر پنزری

گروه سنی :الف، ب
نویسنده :سروناز پریشانزاده(پریش)
بازنویس :شراره وظیفه‌شناس
تصویرگر:سروناز پریشانزاده(پریش)
تاریخ چاپ اول :۱۳۷۸

 

یک پاسخ برای : 1

  1. معصوم گلی گفته:

    چه اسم بامزه ای.. “خنزر پنزری” :D

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>