فرزند دوم

استعدادهای بالقوه ای که فقط و فقط یک خواهر یا برادر آن ها را می تواند به نمایش درآورد.

نوشته: زهرا رفیع پور

petrajordan420

 

وقتی فرزند دوم به بغل از بیمارستان به خانه می آیی، فرزند اول کمی تا قسمتی برایت غریبه جلوه می کند، احساس می کنی یک جور دیگری شده است، گاهی موقع غذا خوردنش یا انجام دادن کارهای شخصی خودش تعجب می کنی که چطور همین چند روز قبل این کارها را برایش انجام می دادی؟! یا موقعی که برای نشان دادن عصبانیتش کف دستش را به شکم دومی می کوبد فکر می کنی قبلا موقع عصبانیت چه کار می کرده، وقتی که برای خوشحال کردنش شعر می خواند و ادا در می آورد، خوشحال می شوی که نسبت به او احساس مسئولیت دارد، تعجبش از این که آیا وقتی خودش به این کوچکی بوده و این کارها را می کرده متعجبت می کند، و خیلی چیزهایی که در لابلای ساعت ها و روزها می بینی و یادت نمی ماند.

با آمدن فرزند دوم، ابعاد جدید بچه اول شکوفا می شود، استعدادهای بالقوه ای که فقط و فقط یک خواهر یا برادر آن ها را می تواند به نمایش درآورد.

و مادر… می ایستد و به این طبیعت و غریزه در هم پیچیده خالق، نگاه تحسین آمیز و لذت بخشی می کند که با هیچ کلمه ای قابل بیان نیست.

 

۱۶
مرداد ۱۳۹۲
مادربانو
دسته‌ها کوتاه نوشته ها
دیدگاه‌ها ۳ دیدگاه

یک پاسخ برای : 3

  1. عمولی گفته:

    دوست بزرگوار بسیار سپاسگزارم از راهنمائی و توصیه های خوبتون وحتما با همسرم درمورد توصیه هاتون فکر خواهیم کرد.

  2. عمولی گفته:

    نمیدونم کاردرستی میکنیم یا نه؟اما بخاطر اینکه امپراتوری عظیم و انحصاریی که دخترم برای خودش راه انداخته هیچوقت با ورود یه رقیب تبدیل به کشور شکسن خورده ای نشه ،شدیدا” از داشتن بچه دوم اجتناب می کنیم ،چون واقعا حیفم میاد دنیاشو خراب کنیم.
    حتی تحملشو نداره تو پارک به یه بچه ای دست تکون بدم یا مثلا تو سیستمم عکس یه بچه دیگه رونگاه کنم چه برسه به اینکه بخواهیم یه بچه دیگه بیاریم تواین خونه و با اون مشغول باشیم.اصلا تصورش هم برام غیر ممکنه.

    • مادر بانو گفته:

      سلام.
      اتفاقا یکی از دلایلی که خوبه به بچه ی دوم فکر کنیم، همین از بین بردن امپراطوری عظیم و انحصاری بچه است. چرا که حتما خود شما هم اذعان دارید که این عمر این امپراطوری، قطعا طولانی نخواهد بود. بچه، با وارد شدن به مدرسه، به جامعه، به دانشگاه، دیگر نمی تواند یکه تازی کند. و خیلی زود، با واقعیت ها مواجه می شود. اما آن موقع، این دوگانگی به او ضربه می زند. چون تا پیش از این، به قول شما امپراطوری داشته و حالا باید به خاطر دیگران از خواسته هایش بگذرد. حتی ایثار کند. باید ازدواج کند و بتواند منیت خود را کنار بگذارد و ما شود. می دانید این امپراطوری، چقدر به ما شدن او ضربه می زند؟ و ممکن است در ابعاد مختلف، او را دچار مشکل کند؟!
      بنده از قول خودم نمی گویم. نظر مشاوران خانواده را به شما منتقل می کنم. نه روانشناسان غربی. بلکه مشاورانی که پایه های فکری شان را از قرآن و کلام ائمه گرفته اند.
      کودک، برای آموختن بسیاری از محاسن اخلاقی و انسانی، نیاز به خواهر یا برادر دارد. تا خواهر و برادری نباشد که بستنی او را بخواهد، یاد نمی گیرد گذشت کند. تا خواهر و برادری نباشد که به خاطر او مجبور باشد از خواسته هایش بگذرد، یاد نمیگیرد همیشه آن اتفاقی که دوست دارد، نمی افتد.
      به همین جهت، پیشنهاد می کنم دید خودتان را تغییر دهید. حتی اگر نمی خواهید فرزند دیگری داشته باشید، احساس نکنید با دست تکان دادن برای بچه ی دیگری، پایه های امپراطوری اش می لرزد. که اتفاقا، محبت کردن شما به کودکان دیگر، او را به شدت مهربان و دلسوز بار می آورد.
      امیدوارم در این زمینه موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>