کدام آغوش برازنده کودکم است؟

سر دوراهی بدی مانده بودم، تمام وجودم بودن با ایلیا را از من میخواست، اما از طرفی باید سر کار بر می گشتم

نویسنده: فائزه هروی – کارشناس گفتار درمانی

عصر نوین شرایطی را همراه با خود آورده است که برای پیش رفتن با آن گاه باید به دنبال راه حل هایی بود، از جمله این شرایط که گاهی برای برآوردن نیازهای مالی خانواده هر دو ستون خانواده مجبور به اشتغال در محیط بیرون از خانه می شوند، حال این موضوع تا زمانی که کودکی وارد زندگی نشده است شاید خیلی مشکل ساز نباشد اما حضور کودک در عین گرمی دادن به محیط خانواده مبتلا به هایی هم با خود همراه دارد.

سکانس اول

آن روز به شدت فکرم مشغول شده بود، هرچند مدتی بود که این مسئله فکرم را به خودش مشغول کرده بود، درست از زمانی که پیشنهاد کار جدیدی را به من داده بودند ،نگران ایلیا بودم.

سر دوراهی بدی مانده بودم ، تمام وجودم بودن با ایلیا را از من میخواست, اما از طرفی باید سر کار بر می گشتم..

picture 062

بشدت دنبال بهترین حالت برای نگهداری طفل معصوم می گشتم؛ با وجود این که خوب میدانستم هیچ آغوشی برازنده تر از آغوش مادر برای کودکش نیست اما به نوعی مجبور بودم برای مدتی ایلیا را به کسی یا به جایی بسپارم…

چون مادرم هم سنش زیاد شده بود و هم مریض احوال بود از همان اول این گزینه حذف میشد.در کشاکش این موضوع بودم که یکی از دوستانم مهدکودک را پیشنهاد کرد،و در برابر اکراه من گفت: حتی پیامبر هم دایه داشته که به نوعی مدل قدیمی همین مهد کودکهاست…

با تمامی اندیشه هایی که در سرم می گذشت ولی سخن دوستم مرا به شدت به فکر فرو برد اطلاعات ناقص و ضعیف من از زندگی نامه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) این بود که آب و هوای خوب اطراف مکه و آشنایی با طبیعت دلیل سپردن  ایشان به دایه بوده است. اما واقعا این دلیل تا این اندازه مهم است که لازم است به خاطر آن بزرگترین مرد اسوه ی روزگار را  از آغوش مادر و محیط  خانواده جدا کرد و در دامان طبیعت تربیت کرد؟

کمی که بیشتر فکر کردم به جواب قانع کننده ای نرسیدم و بر خود لازم دیدم که بیشتر درباره ی این موضوع تحقیق کنم…

سکانس دوم

از طرف دیگر این مشغولیت فکری باعث شد تا برای انبساط خاطر خودم رفتارهای بچه های فامیل و دوستان ، که مهد کودک می رفتند را بررسی کنم؛

علی بچه خواهرم که سه ساله بود و یک سالی میشد که به مهد کودک میرفت،به نظرم کودکی منزوی آمد،وقتی به مهدش سر زدم متوجه شدم مربی مهد به دلیل تعداد زیاد بچه ها زیاد فرصت رسیدگی به همه بچه ها را نداشت..

مهسا بچه یکی از دوستام که تا قبل از مهد رفتن حسابی پر جنب و جوش بوده و حالا آرام تر شده که البته دوستم میگفت برای انتخاب مهد حسابی تحقیق کرده ،هرچند به نظر آرام تر شدن مهسا کمی غیر طبیعی بود..

وحید پسر دختر داییم که تقریبا از زمانی که مهدکودک رفته گاهی ناروان صحبت می کنه که البته مادرش وقتی وحید را پیش گفتاردرمان برده بود به تاثیر صحبت کردن مربی با او که بسیار(باسرعت و هیجان صحبت می کرده) پی برده …

و البته بچه های دیگری هم بودن که گویا از بعد از مهدکودک رفتن بهتر شده بودن..

kindergarten-readiness

سکانس سوم

سوالات بسیاری در ذهنم ایجاد شده بود؛ برایم مهم بود که در ساعت های نبودنم در کنار ایلیا،او را به چه کسی می سپارم؟

همین طور که در تفکر بودم،ناگهان با سوال ایلیا که با زبون بچگانه اش می پرسید مامان دایه یعنی چی؟ به خودم آمدم.ایلیا دایه را از برنامه کودکی که راجع به زندگی پیامبر بود شنیده بود و حالا معنای آن را از من میخواست..

بعد از توضیح کودکانه ای که برای ایلیا دادم دوباره در افکارم غرق شدم ،بار دیگر ذهنم مشغول دایه شد و اینبار با خودم گفتم برای تکمیل بررسی هایم رسم دایه گرفتن را باید بررسی کنم.

به بررسی بیشتری راجع به دایه نیاز داشتم؛با نگاهی به بعضی از کتب دینی اطلاعات خوبی جمع آوری کردم مثلا اینکه: “دایه گرفتن یکى از عادات بزرگان مکّه بوده که از میان قبایل صحرانشین دایه‏اى ‏براى پرورش فرزندان شیرخوار خود برمى‏گزیدند تا فرزندان آنهاتحت تأثیر تربیت این قبایل، قوى و به دور از هرگونه ناتوانى جسمى‏وروحى پرورش یابند”.۱ و دلیل دیگر این که  “زبان عربى را نیز در یک مـنـطـقـه دسـت نـخـورده و کاملا فصیح و شیوا فـرامی گرفتند”۲ و برای پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) نیز همین گونه بوده است،علاوه بر دلایل بالا در جایی دیگر خواندم که: “مادر حضرت شیر کافی نداشته اند و هم در آن زمان شیوع وبا در  مکه بالا رفته بوده است”؛ و مطلبی هم به گونه ای متفاوت از سیار مطالب دیدم که گویا مهمترین دلیل نیز همین بوده است و بیشتر از  بقیه دلایل نظر مرا به خود جلب کرد و آن هم  اینکه: “علت اصلی دایه گرفتن بر پیامبر و فرستادن او به بادیه به خاطر مسائل امنیتی و حفظ جان او بود که با توجه به آیات قرآن  اهل کتاب با شناخت دقیقی که از او داشتند از طرف آنان تحت تعقیب بوده و اهل کتاب در پی قتل کودکی بودند که در آینده نزدیک دینش جهانی خواهد شد  و موجودیت آنها را به خطر خواهد انداخت۳” همه این شرایط با هم باعث شده تا پیامبر در پنج سال اول زندگی اشان به دایه ای به نام حلیمه سپرده شود.

بعد از اینکه دلایل اینکار را متوجه شدم با خود گفتم بهتر است در مورد زنی که افتخار یافته تا دایگی پیامبر رحمت و مهربانی را داشته باشد تحقیق کنم تا ویژگی های او را بهتر دریابم، در جایی خواندم: “حلیمه سعدیه از قبیله بنی سعد که از نگاه پدر بزرگ پیامبر دو صفت نیک حلم و خوشبختی را به همراه داشته است”.۴ و به گفته عقیل بن ابی وقاص پیرمردترین مرد قریش : “حلیمه زنی  است عاقل که از گفتاری فصیح و سیمایی زیبا و خاندانی گرامی برخوردار است”.  ۵در اخر “با دقت نظر بالای مادر و جد پیامبر زنی پاکدامن و نیکو سرشت برای دایگی حضرت محمد(ص) انتخاب شد؛البته که خود حضرت هم در انتخاب نقشی پر رنگ داشته و هر زنی را انتخاب نکرده است.”

کم کم همه چیز داشت برایم روشن می شد، اما منظور از همه چیز این است که حالا تقریبا خوب میدانم که اگر لااقل قرار است برای مدتی ایلیا را از آغوش خودم محروم سازم ،  کسی که فرزندم را به وی خواهم سپرد باید چگونه باشد…

پی نوشت ها:

۱٫هدایتگران راه  نور،زندگی پیامبر گرامی حضرت مصطفی(ص)/مدرسی سید محمدتقی،شریعت محمد صادق/

۲٫داستان پیامبران / موسوی گرمارودی علی/ جلد ۲/ص ۲۹

۳٫ تاریخ صحیح اسلام/ محمد نیکنام عربشاهی/ ج۱/ص۱۱۴-۱۱۷

۴٫همان

۵٫ سیرهالنبویه، ج۱، ص۱۶۹

۰۶
خرداد ۱۳۹۲
مادربانو
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه

یک پاسخ برای : 2

  1. زینب سادات موسوی گفته:

    خب آخه الان دایه ای که خوشبخت باشه و زیبا و حلیم از کجا پیدا کنیم؟!

  2. اليما گفته:

    ممنون که در سه سکانس زیبا آرام آرام دغدغه ی خیلی از مادران این سرزمین را که بین صنعت و سنت و دین در هروله هستند به تصویر کشیدید
    از ترس نفی هرگونه پرستار و مهدکودک با دغدغه شروع به خواندن مطلبتون کردم
    چه خوب که با ادله و سند و بدون قضاوت همه چیز را برای خواننده نقل کردید
    متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>