آغوش

اگر من بنده باشم، تا در آغوش تو هستم، نیاز به چیزی ندارم. یعنی تا همیشه.

گریه می کند، بغلش می کنم، شاید گرسنه باشد، شیر نمی خورد، پوشکش را چک می کنم، زمین می گذارمش، باز گریه می کند، آب تعارفش می کنم، با ولع می نوشد، تشنه بوده، زمین می گذارمش، باز گریه می کند، روی پایم می گذارمش و لالایی می خوانم، سریع می خوابد. شاید خوابش می آمده. فاطمه را می گویم.

هربار که گریه می کند تا بغلش می کنم آرام می شود، بعد محو تماشای اطراف می شود. یادش نمی آید برای چه گریه می کرده. چون هربار که دوباره از آغوشم پایین می آید، گریه اش را از سر می گیرد. کلا آغوش دوای تمام دردهایش است.

خدایا مرا که می بینی این همه درد  و رنج حس می کنم، به خاطر این است که این اطراف یاد تو را از ذهن من می برد، وگرنه اگر من بنده باشم، تا در آغوش تو هستم، نیاز به چیزی ندارم. یعنی تا همیشه.

Hug

منبع : روزی روزگاری

۲۸
اردیبهشت ۱۳۹۲
مادربانو
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه

یک پاسخ برای : 1

  1. اليما گفته:

    اصلا شما که باشید
    همین بودنتان
    برای همیشه ی ما کافی است
    که نرنجید از ما
    که رو بر نگردانید از ما
    که اعمالمان نگاهتان را نیازاراد
    که بد بندگی ما به خدایی کاملتان بر نخورد
    خدایا لطفا در همه ی شرایط بمانید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>