تربیت دینی در نگاه بزرگان؛ تنبیه با زیر بنای حیا و پرده داری

آنچه که در باب تربیت نقش زیربنایی دارد و برای تأدیب و تربیت می­ خواهیم از او استفاده کنیم، حیاء و پرده­ داری است. اگر بخواهی در آن حال که خشمگین هستی، فرزندت را تربیت کنی، چون هنوز نتواستی خودت را کنترل کنی، ممکن است حرکتی از تو سر بزند که این موجب پرده ­دری شود.

خلاصه شده از مباحث تربیت فرزند حاج آقا مجتبی تهرانی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین

وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.


مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن بود و گفته شد در بین محیط ­هایی که انسان درون آنها ساخته می­ شود، مؤثرترین­ آنها محیط خانوادگی است. این مسئله را نیز مطرح کردیم که در تربیت آنچه نقش اساسی داشته و جنبۀ زیربنایی دارد؛ عنصر حیا و پرده­ داری است، که امری فطری است و در هر انسانی وجود دارد. بعد مواردی از آیات و روایات مطرح شد. حالا در این جلسه یکی دو مورد دیگر را هم برای تأیید اینکه حیاء برای تربیت نقش زیربنایی دارد، مطرح می­کنم بعد چند تذکّر می­دهم.

نهی از تربیت در حالت خشم

یکی از مواردی که در باب تربیت مطرح شده است این است که مربّی در یک حال خاصّی، از تربیت دیگران نهی شده است؛ که در این حال دیگری را تربیت نکن! خود این یک مسئله است. جهت آن هم این است که ممکن است در این حال نتیجۀ مطلوب را نگیری، بلکه نتیجه عکس بشود. دربارۀ­ پیغمبر اکرم نقل شده که « نَهَی رَسُولُ الله (صلّی الله علیه وآله و سلّم) عَنِ الأَدَب عِندَ الغَضَب[۱]» رسول خدا از تأدیب به هنگام خشم، نهی فرمودند.

یعنی آنگاه که خشمگین شدی، آنگاه تربیت نکن! ادب همان تربیت است. در روایتی است از علی (علیه السلام) آمده است: «لا أَدَبَ مَعَ الغَضَب[۲]» ادب کردن، ‌هنگام خشم ممکن نیست.

decipline_5-op_

در حال خشم، ممکن است فرزند رُو در روی  تو بایستد!

تربیت همراه غضب، اصلاً تربیت نیست. چون آنچه که در باب تربیت نقش زیربنایی دارد و برای تأدیب و تربیت می­ خواهیم از او استفاده کنیم، حیاء و پرده­ داری است. اگر بخواهی در آن حال که خشمگین هستی، فرزندت را تربیت کنی، چون هنوز نتواستی خودت را کنترل کنی، ممکن است حرکتی از تو سر بزند که این موجب پرده ­دری شود. چون عصبانی شده ­ای ممکن است یک دفعه یک حرکتی از تو سر بزند – اعمّ از گفتار و کردار- که موجب پرده­ دری و بی­ حیایی شود. مثلاً موجب شود که طرف مقابل، جلوی تو بایستد؛ یعنی بر اثر این روش تو نتیجۀ عکس دهد. تو با این کارت پرده ­دری کردی. آن پرده­ داری و حیا­یی که برای تربیت فرزند زیربنا بود را دریدی. تربیت در این موقعیّت دیگر فایده ندارد.

برخورد تربیتی،‌ با اشاره و کنایه باشد!

در معارفمان به ما آموخته­ اند آنجایی که قصد می­ کنی دیگری را با گفتارت تربیت کنی – که گاهی هم با کردار ممکن است؛ ولی اینجا گفتار روشن­ تر است- دو راه را پیش بگیر؛ ۱-  تلویح (اشاره)، ۲- تعریض (کنایه)! برای اینکه انسان اگر بخواهد دیگری را تربیت کند و قصد تربیت داشته باشد، در خانواده با کسی مواجه است که هنوز خوبی را از بدی تشخیص می­دهد.  می­ خواهی به او بگویی: «این کار زشت است؛ نکن! یا این کار خوب است؛ انجام بده!» او هنوز حسن و قبح را می­فهمد. عقل عملی­اش را از دست نداده. ما می­ گوییم: عاقل است. هنوز عقل عملی­اش را از دست نداده و مسخ نشده است. خصوصاً در محیط خانواده، بچّه هنوز خوب و بد را می­فهمد و خوبی و زشتی سرَش می­شود. در اینجا می ­گویند، روش تربیتی – چون متناسب با مکان­ هاست- تلویحی یا تعریضی باشد.

در مؤاخذه، صراحت لهجه به خرج نده!

روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « عُقُوبَهُ العُقَلاءِ التَّلویح[۳]» عقوبت کردن عقلاء با تلویح (اشاره) است.

اگر دیدید بچّه کار بد کرده است و می­خواهید مؤاخذه­اش بکنید، با تلویح او را مؤاخذه کنید. تلویح در مقابل تصریح قرار می­گیرد و تلویح به معنای اشاره است. ما هم در مکالمات، محاورات عرفیّه و حتی نوشته­ هامان این هست که می­ گوییم: تلویحاً مطلب را به او فهماند؛ یعنی با اشاره. صراحت لهجه به خرج نده! چرا؟ چون پرده­ دری می­شود. اثر آن از بین می­ رود. اگر بچّه را می­ خواهی تربیت کنی؛ کار بد کرده، کار زشت کرده، با اشاره از او بازخواست کن!

به بچه بگو: “یک نفر” این کار بد را کرد … !

روایت دوم از علی (علیه السلام): «أَلتَّعریض لِلعاقِلِ أَشَدُّ عِتابِه[۴]» کنایه برای عاقل شدیدترین عتاب­ها است.

تعریض، کنایه است. مثلاً انسان بگوید یک کسی بود یک همچین کاری کرد و چنین و چنان شد. نگو تو کردی! تو این کار را کردی، تو آن کار را کردی! اگر صریحاً بگویی معلوم می­ شود خودت باید تربیت شوی. روش تربیت این نیست. باید با ظرافت عمل کنی.

نگاه کنید اسلام، چقدر ظریف برخورد می­کند! روش تربیت در اسلام، همسو با فطرت انسانی است. می­خواهم بگویم: اصلاً، زیربنای تربیت و اصلاح، حیاست. می­ خواهید اصلاح  کنید؟ تربیت کنید؟ حیاء زیربناست. آنجایی که می­خواهی روش رفتاری و گفتاری به دیگری بدهی، خیلی باید مراقب باشی که پرده ­دری نکنی؛ تا اثر داشته باشد.

باید حیاء در فرزند، ملکه شود!

لذا در آنجایی هم که قصد تربیت دارید، باید مراقب باشی که حیاء صدمه نخورد؛ بلکه این استعداد را مثل بقیه استعدادها و قوهّ­هایی که خداوند در انسان نهفته است، روز به روز باید در فرزند شکوفا کنی! باید رو به فزونی برود، شدّت و قوّت بگیرد و به صورت ملکه در بیاید. آن وقت، رفتارها، کردارها و گفتارهایش همه اصلاح می­شود. من فکر می­ کنم که تا حدودی توانسته باشم مطلب را رسانده باشم که مسئله، رابطه مستقیم بین تربیت و پرده ­داری و حیاست و الا اگر حیاء نباشد دیگر تربیت هیچ معنایی ندارد.

تذکّر اول: تربیت شدن غیر ارادی است.

در آموزش دادن روش­ها، قید نشده است که فرستنده ­اش باید قصد کند تا تربیت انجام شود. مثلاً هیکل پدر و مادر – هم دیداری، هم گفتاری و هم شنیداری­ اش- فرستنده است. بخواهی، نخواهی، دارد پخش می­کند و به بچه روش رفتاری و گفتاری آموزش می­دهد؛ قصد هم لازم ندارد. در گیرنده هم وضع همینطور است. گیرندگی بچّه هم قصد نمی­ خواهد. قصد در آن هم مدخلیّت ندارد که لازم باشد بچّه قصد کند که تربیت بشود، تا تربیت بشود. خواه ناخواه است. نه در فرستنده­ اش اراده­ ی تربیت – به این معنا- مدخلیّت دارد، نه در گیرنده­ اش؛ هیچ کدام.

انسان تا کاملاً تربیت نشده­ است، در معرض خطر است.

همانگونه که تربیت کردن منوط به قصد کردن نیست و به آن بستگی ندارد، تربیت شدن در این محیط­ ها هم همین گونه است. آن وقت فرزند وقتی بالا می­ آید و بعد از محیط خانوداگی، وارد محیط آموزشی می­شود، همینگونه است که تا وقتی از نظر تربیتی ساخته نشده، در این محیط جدید تغییر می­کند. بدان که تا وقتی ساخته نشده­ است، خراب شدنش ارادی نیست. خراب شدن و فاسد شدن تو ارادی تو نیست. بخواهی یا نخواهی در همین سه بُعد دیداری، شنیداری و کرداری، فاسد خواهی شد.

 مصونیت تربیتی؛ مخصوص اولیای خاص خدا

خیال نکنی بیمه شدی! اصلا و ابدا! در باب تربیت، این خبرها نیست. اولیای خاص خدا جای خودشان را دارند و الا همه ما در معرض این فساد هستیم. خیال نکنی سنّ و سال و این چیزها مدخلیّت دارد! خیال کردی مثلاً پدر مصونیت دارد؟ مادر مصونیت دارد؟ اصلا و ابدا، نه پدر و نه مادر، هیچ کدام مصونیت ندارند. این حرف ها نیست. همیشه در معرض خطری و اتوماتیک ­وار خراب می ­شوی.

تذکّر دوم: تربیت امری تدریجی الحصول است.

تذکر دوم اینکه:  تربیت تدریجی الحصول است و دفعی الحصول نیست. یعنی چه؟ معنای آن این است که با تکرار شخص صالح می ­شود. باید تکرار بشود تا شخص فاسد بشود. چه در رابطه با آموزش­های دیداری، چه گفتاری و چه رفتاری. با یک دفعه تربیت نمی ­شود. لذا می­گوییم تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست. من این را در باب «حال» و «ملکه و خصلت» عرض کردم که فرق بین این­ها چیست؟ حال: حالت و کاری است که انسان یکدفعه انجام می ­دهد. فرض کنید من -در بُعد دیداری- یک نگاهی کنم، در یک لحظه عکسبرداری کنم؛ این حال است. اما اگر این در من بماند، ثبت و ضبط شود بطوری ­که فراموش نکنم، این ملکه و خصلت است که با یک بار هم حاصل نمی­ شود. شما هم چیزی را بخواهی حفظ کنی، با یک بار حفظ نمی­ شوی. وقتی تکرار شد به صورت ملکه در می­ آید. اوّل حال است، یک چیزی روی روح می­ آید، و نقشی می­ گذارد. امّا چه وقت عمق پیدا می­کند و به صورت روش در می­آید که در من اثر می­گذارد؟ آن موقعی است که به صورت ملکه در بیاید. ملکه چگونه پیدا می­ شود؟ با تکرار. مدام بیاید، مکّرر شود؛ هرچه بیشتر، عمق آن هم بیشتر!

بچّه هرچه را که ببیند، در درونش اثر می­گذارد.

اگر در نظرتان باشد نسبت به بچه این را گفتیم که کودک اینگونه است که اولاً این خزانه­ ی ذهن او، اتاق بایگانی او، خالی است و در حافظه­ اش چیزی ندارد، تو می­ آیی مدام، به او نقش می­ دهی، و در آنجا مطلب می­ گذاری. ثانیاً چون هیچ چیز ندارد، زود می­ گیرد. هم سریع می­ گیرد و هم عمیق. اما من وتو اینقدر بیچارگی به سرمان آمده است که هرچه می­ آید، حواسمان پرت می­شود. اما او اینگونه نیست.

ملکه باعث سهولت انجام فعل و موضع گیری می­شود.

لذا در اینجا، تربیت برای او به تدریج به صورت یک ملکه می­شود و روش می­شود. آن وقت فرق بین کسانی که ملکۀ یک کاری در آن­ها هست با کسی که ملکۀ آن کار را ندارد، این است که آن کسی که ملکه دارد، خیلی با سهولت آن کار را انجام می­دهد و برایش فشار ندارد؛ اما آن کسی که ملکه ­اش را ندارد، کار برایش همراه با فشار است. وقتی در فرزند حالت خوبی ملکه­ بشود، هنگامی که او به کاری مخالف و ضدّ آن برخورد کند، جبهه­ گیری می­کند. خود او جبهه­ گیری می­کند. چون تو به او روش دادی، و این ملکه­ اش شده است. به این آسانی کار بد انجام نمی­دهد، جبهه­ گیری هم می­کند.در باب صلاح اینگونه ­است، فساد آن هم همینطور است. اگر ـ نعوذ بالله ـ روش فاسدی به او بدهی، به آسانی عمل می­ کند.

رابطه­ ی تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است، اثر تربیتی دارد.

ما روایاتی در دو باب داریم که همین معنای تدریجی الحصول بودن در آنها هست و به آن اشاره می­ کند؛ یک باب مصاحبت، و یک باب مجالست. حالا من می­ گویم چرا این دو تا را انتخاب کردم. مصاحبت و مجالست یعنی رابطه تنگاتنگ؛ رابطه تنگاتنگی که از چاشنی محبّت برخوردار است. فرض بفرمایید یک کسی است که در محل کار خود نشسته ­است و همه گونه مشتری می ­آید؛ جنس می­ خرد و می ­رود. این را مصاحبت و مجالست نمی ­گویند. اینگونه هم نیست که این رفت و آمد در او اثر عمیق بگذارد. بله ممکن است که خود او فاسد باشد بعد هم وقتی یک فاسد دیگری بیاید و با او برخورد کند، این فسادش را تر و تازه کند. فیل او یاد هندوستان کند. این یک بحث جدایی است. اشتباه نکنید! در باب مصاحب، مجالست، رابطه تنگاتنگ میان انسانها که از یک چاشنی محبت هم برخوردار باشد، مطرح است.

رابطه درون خانواده؛ روابطی تنگاتنگ و مکّرر.

قوی ­ترین رابطه­های محبّتی و تنگ­ترین رابطه در محیط خانواده بین پدر و فرزند، مادر و فرزند است. چون قوی­ ترین رابطه اینجاست، ما می­ بینیم اسلام خیلی دقیق شده. مراقب باش این رابطه تنگاتنگ وقتی مکّرر می­شود، تکرار موجب فساد  می­شود! البته اسلام آنجایی که صالح باشد، تأیید و تأکید می­کند. آنجایی که فاسد باشد اعلان خطر می­کند و هشدار می­دهد. همه این­ها گویای همین معناست که این مجالست و این مصاحبت، تنگاتنگ است و زیاد هم است؛ مراقب آن باشید.

همنشینی با خوبان مایه­ ی نجات

یک روایتی را من از علی (علیه السلام) عرض کنم: « لَیسَ شَئٌ أَدعَی لِخَیْرٍ وَ أَنْجَی مِنْ شرٍّ مِنْ صُحْبَهِ الأَخْیارِ[۵]» چیزی به اندازه­ی همنشینی با خوبان، انسان را به خیر نخوانده و از بدی نجات نمی­دهد.

هیچ چیزی دعوت­ کننده­تر و جاذب تر به سوی خیر و صلاح از همنشینی با خوبان نیست. همنشینی با نیکان آدم را به سمت خوبی می­ کشد. زبانی نیست، عملی است. خواه ناخواهی است. رابطه تنگاتنگ اثر حسن می­گذارد. مصاحبت با افراد نیکو و  وارسته تو را به صلاح می­کشد و از شرّ نجات می­ دهد. همین مصاحبت و همراهی؛ خود او، اتوماتیک ­وار و ناخودآگاه روی تو اثر می­گذارد.

بعد در یک روایتی علی (علیه السلام) خیلی زیبا این را توضیح می­دهد؛ می­فرماید: «صُحْبَهُ الأَشْرارِ تَکْسِبُ الشَّرِ کالرّیحِ إِذا مَرَّ بِالنَّتِن حَمَّلَتْ نَتْناً [۶]» همنشینی با بدان، بدی می­آورد؛ مانند نسیمی که از لجن­زار می­گذرد و بوی بد می­گیرد.

اگر با آدم­های فاسد رابطه تنگاتنگ پیدا کردی – که این رابطه چاشنی محبّت هم داشته باشد- روی تو اثر می­گذارد، و تو را هم فاسد می­ کند. بعد مثال می­ زند. می­ گوید: مصاحبت تو با او، مثل یک باد می­ ماند که اگر به یک شئ بدبویی برخورد کند، این باد، بوی بد را همراه خودش می­ برد؛ خواه ناخواه. همین که از روی نجاست رد شد، – همین مصاحبت – بوی بد را همراه خودش می­ برد. بدان تو هم با افراد فاسد مصاحبت داشته باشی – چه رسد که چاشنی محبت هم باشد و تنگاتنگ باشد- بوی بد آن، به تو هم می­رسد، تو هم بدبو می­ شوی!

نشست و برخواست با علما، مایه­ ی تزکیه نفس

در باب مجالست، علی (علیه السلام) می­ فرماید­: «جالِسِ العُلَمَاء یَزدَدْ عِلمُکَ وَ یَحْسُنُ أَدَبُکَ وَ تُزَکَّ نَفْسُکَ[۷]» با علما نشست و برخاست کن که علمت را زیاد، ادبت را نیکو و جانت را پاک می­ سازد.

با افراد فهمیدۀ وارسته رابطه تنگاتنگ برقرار کن! به فهم و شعور تو می­افزاید. ادب همان تربیت است. خوب تربیت می­شوی. از نظر امور نفسانیت، این رابطۀ نفس تو را تزکیه می­ کند. یعنی این نفسی که خبیث و سرکش است همین رابطه او را مهار می­ کند؛ صِرف رابطه! یعنی چه بخواهی، چه نخواهی، این ارتباط اثر می­گذارد. حضرت در جایی می ­فرماید: « جَلیسُ الخَیرِ نِعْمَهٌ، جَلیسُ الشَّرِّ نِقْمَه[۸]» همنشین خوب نعمت و همنشین بد بلاست.

تعبیرات مختلف دارد علی (علیه السلام) «جانِبُوا الأَشْرار و جالِسُوا الأَخْیار[۹]» از بدان کناره بگیرید و با خوبان درآمیزید.

این روایات گویای همین مطلب است که، در تربیت تداوم مطرح است. مصاحبت، تداوم دارد. مجالست هم تداوم دارد. اینکه می­گویم تدریجی الحصول است به این خاطر است. این روایات، هم غیر ارادی بودن را می­رساند، هم تدریجی الحصول بودن را. نفسِ این رابطه تنگاتنگ – خصوصاً که چاشنی محبّت هم داشته باشد- اثر خودش را می­گذارد. هم نقش سازندگی دارد. هم نقش تخریبی دارد. حال اگر آن رابطه دیداری، گفتاری و کرداری تو با یک انسان وارسته باشد، برای تو وارستگی می­ آورد. ـ نعوذ بالله ـ اگر از آن طرف باشد، مثل اینکه بادی از روی نجاست بگذرد، یک چیز بدبو همراه خودت می­ بری؛ بخواهی یا نخواهی.

جمع ­بندی

بحثم را کلاسه کنم. اول؛ مسأله تربیت بر محور حیاء و پرده­ داری است و اساس کار این است.

دوم؛ قصد و نیّت در مسأله تربیت -چه در ارتباط با مربّی و چه در ربط با مربّا- نقش ندارد.

سوّم؛ تربیت تدریجی الحصول است، دفعی الحصول نیست.

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………

[۱] . وسائل الشیعه، ج ۲۸، ص ۴۸

[۲] . غرر الحکم، ص ۳۰۳

[۳] . غرر الحکم، ص ۵۶

[۴] . غررالحکم، ص ۲۱۵

[۵] . غررالحکم، ص ۴۱۴

[۶] . غررالحکم، ص ۴۳۱

[۷] . غررالحکم، ص ۴۳۰

[۸] . غررالحکم، ص ۴۲۹

[۹] . غررالحکم، ص ۴۳۱

دیدگاه‌ها بسته است.