به سوی تربیت دینی؛ نگاهی دوباره به سبک زندگی ۱

اینکه مطالعات ما ، دیده های ما ، شنیده های ما ، تلاش ما برای یاد گرفتن و …. هنوز سمت و سویی برای بیشتر دانستن در مورد “چگونه انسان خدایی بودن ” را پیدا نکرده نشان می دهد که دغدغه دینی زندگی کردن در جسم و جان ما رسوخ پیدا نکرده

نویسنده : اعظم بانو

family-counseling

در میان ما خانواده هایی که ادعای مذهبی بودن داریم، کم نیستند والدینی که دوست دارند فرزندشان یکی از یاوران حضرت مهدی باشد و یا بنده خوب خدا باشد ، اما به راستی ما می دانیم که بنده خوب خدا و یاور حضرت مهدی چه خصوصیاتی باید داشته باشد .

پدر و مادری که تعریف درستی از بندگی ندارد ، آیا می تواند انسانی را تربیت کند که “بنده خوب خدا” باشد .

می تواند خشت اول وجود تربیتی فرزند خودش را جوری بنا دهد که بعد ها فرزندش در طوفان زندگی اجتماعی “بنده خدا” باقی بماند ؟

هیچ وقت از خودمان پرسیده ایم و این دغدغه روزانه مان بوده است که چگونه باشم تا “بنده خدا” باشم

آیا این پرسش تمام جسم و جان ما را فرا گرفته و آنقدر که دغدغه عروسی فلان فامیل دورمان را داریم که در عروسیش چه بپوشیم، در مورد آن هم دغدغه داریم ؟

آن قدر که دغدغه پرداختن به آنچه اضافات بر ضروریات زندگی هست را داریم ، دغدغه “آدم ” شدن را هم داریم ؟

می توان هزاران پرسش مقایسه ای مطرح کرد که نشان می دهد دغدغه دینی زندگی کردن در حد “یک پرسش” در ماه هم برای ما ارزش ندارد …

اینکه مطالعات ما ، دیده های ما ، شنیده های ما ، تلاش ما برای یاد گرفتن و …. هنوز سمت و سویی برای بیشتر دانستن در مورد “چگونه انسان خدایی بودن ” را پیدا نکرده نشان می دهد که دغدغه دینی زندگی کردن در جسم و جان ما رسوخ پیدا نکرده است ….

اینکه صبح بر می خیزیم و اولین کاری که می کنیم این است که تلوزیون را روشن می کنیم و همه آنچه که نشان می دهد به خورد روح و روانمان می دهیم ، یعنی هنوز برنامه ای برای درست زندگی کردن برای خودمان نداریم .

اینکه اوقات فراغتمان را تا لنگ ظهر می خوابیم ، هر وقت که شد بیرون می رویم ، هر وقت پا داد مهمانی می رویم ، هر وقت دلمان خواست می خوابیم ، هر جور دلمان خواست می پوشیم ، هر کاری که در حوزه کاریمان پیشنهاد شد انجام می دهیم ، بله قربان گوی هر کسی در محل کارمان می شویم ، ضروریات هر شغلی را می پذیریم که مبادا قسط آخر ماهمان عقب بیفتد ، مبادا شهریه فلان کلاس بچه مان و مهمانی فلانمان جور نشود ، یعنی دین در زندگی ما یک مساله حاشیه ای است ….

اینکه امامان ما که قرار است الگوی زندگی ما باشند ، را خلاصه کرده ایم به دهه اول محرم و فوق فوقش میلادها و شهادتشان و برنامه های تلوزیون برای این مناسبتها، یعنی حرف بیراهی است که حضرت زهرا الگوی من در زندگی است .

اینکه سقف خرج هایمان را حقوق ماهیانه مان تعریف می کند ، نه نیازهای ما ، یعنی برنامه اقتصادی خاصی برای خرج کردن نداریم

اینکه راحت هر وسیله جدیدی که می آید نمونه اش در خانه ما وارد می شود ، اگر خودش وارد نشود ، حسرتش وارد می شود ، این یعنی دروازه های دلمان را به دنیا باز کرده ایم

 …..

می توان صدها مثال مطرح کرد که نشان می دهد ، عمر ما به بطالت روزمرگی می گذرد حتی اگر به خیال خودمان در فلان مقطع تحصیلی مشغول به تحصیل باشیم ، یا استاد دانشگاه باشیم ….

عمر اگر در راه معرفت به اعتقاداتمان ، برای زندگی دینی داشتنمان نگذرد ، عمری که برای پر کردن لحظه لحظه ساعاتش برنامه نداشته باشیم ، یعنی به هرزه تلف شده است و مایه خسران و تباهی خواهد بود و در روزی که هیچ دیر نیست مایه حسرت و پشیمانی خواهد بود

……

وقتی خوراکهای روحی و جسمی ما کنتور ندارد ، فیلتر ندارد ، چگونه می توانیم ادعا کنیم سنگ بنای زندگی فرزندانمان را درست بنا می دهیم ، آنقدر که بتواند یاور حضرت مهدی باشد …

اینکه ما ندانیم یاور مهدی بودن با “بنده خوب ” خدا بودن تفاوتی ندارد ، یعنی برویم و هر روز و هر شب دغدغه مان این باشد که چگونه زندگی کردن را یاد بگیریم

و آیا دین غیر از “روش چگون زیستن” است ؟؟؟

اینکه وبلاگهای ما رنگ “شدن” ندارد و همه اش رنگ “بودن ” است ، در تعریف همینی که هستیم ،چشم اندازی برای “بهتر شدنمان” ندارد یعنی دغدغه چگونه بودن هنوز جسم و جان ما را لرزه نینداخته است ، هنوز خواب و خوراک ما را تحت تاثیر قرار نداده است …..

اینکه دور هم که جمع می شویم ، از چگونه بودنمان حرف می زنیم ، از چگونه شدنمان ، از برنامه هایمان برای چگونه خدایی زیستنمان حرف نمی زنیم یعنی دغدغه اش را نداریم ….

تربیت فرزند یک مساله دست دوم است وقتی تربیت خودمان را رها کرده ایم ….

شاید بتوان قدم اول را همین دانست  که از خودمان و شریک زندگیمان بخواهیم که به هم “متذکر” شویم ، چگونه خوب بودن را ، برویم و مطالعاتمان را بالا ببریم ، با هم که حرف می زنیم از اینها بگوییم ، از برنامه خوب شدنمان

با دوستان ، آشنایان، فامیل ، دوستان مجازیمان در این فضای بی در و پیکر مجاز آباد ، حلقه های معرفتی راه بیندازیم و با هم برنامه هایمان برای خدایی زیستن را به هم گوشزد کنیم ..

همه امر به معروف و نهی از منکر ، تذکر دادن به یک خانم بدحجاب نیست ؛

امر به معروف یعنی تو که میدانی من که میخواهم دینی زندگی کنم ، غذایم آن چیزی نیست که دین بپسندد، به من تذکر بدهی

 سریالی که می نشینم و ته توی آن را در میارم به درد ایمانم ، به درد فکرم نمی خورد، به من تذکر بدهی

اینکه فلان جهیزیه یا سیسمونی را برای دخترم نمی خرم ولی جهیزیه و سیسمونی فلانی را که خرج اضافی کرده است و رواج مصرف گرایی کرده را با آب و تاب برایت تعریف می کنم و دامن میزنم به شیوعش را و تو به من نمی گویی که همین نگاه تحسین برانگیز تو می شود مایه شیوع ، یعنی مرا دوست نداری،یعنی سعادت مرا نمی خواهی 

اینکه فلان وسیله غیر ضروری را برای خودم و فرزندم میخرم و تو دوستانه به من نمی گویی که اینها دل مرا به دنیا گره می زند، یعنی مرا رها کرده ای ….

اینکه پیامکی را فوروارد می کنم که جز هرزگی و بیخودی و تمسخر چیزی ندارد و تو به من چیزی نمی گویی یعنی برای لحظه لحظه عمر من ارزش قائل نیستی

….

بیاییم از همین الان جور دیگه ای به دین نگاه کنیم و روش زیستن رو از توی آموزه هاش که یک پک جامع و کامل در هر عصر و هر زمان است بیرون بیاریم

و با هم به اشتراک بذاریم

یک جنبش زنانه که می تواند فراگیر شود ….

من الله توفیق

۰۹
اردیبهشت ۱۳۹۲
مادربانو
دسته‌ها Slider تربیت
دیدگاه‌ها ۱۲ دیدگاه

یک پاسخ برای : 12

  1. معصومه گفته:

    سلام خانوم ها منم دوست دارم توی حلقه معرفتی شما شرکت کنم اجازه هست؟؟؟؟؟حرفها و کارهای بعضی افراد خیلی اذیتم میکنه اما در اون لحظه مات و مبهوت میشم تنها که میشم به رفتار اونا و اعمال خودم فکر میکنم. سخترین چیز برام اینکه. حجاب در نظرشون املی و عقب افتادگی هست معنی اینکه اینا یه حال دیگه به آدم میده کسی درک نمیکنه. حتی پوشیدن یک ساق دست توی گرما یک لذت دیگه داره. دیگه خیلی عشق بازی ها رو تدی تنهایی انجام میدم چون میترسم همین یک زره رو هم کسی از من بگیره . التماس دعا

    • مادر بانو گفته:

      سلام معصومه جان
      عزیزم توی راه دین وقتی می خوایم قدم بزنیم همیشه هستن عده ای که بخوان ما رو دلسرد کنن و این، از مکر های شیطان هست. درسته، حجاب از نظر بعضی ها نشانه ی عقب موندنه. اما اگه یادمون باشه که در واقع، ما با این حجاب داریم بی چون و چرا از محبوبمون اطاعت می کنیم راحت تر می تونیم با این قضیه کنار بیایم. به قول یکی از دوستان، حجاب، تاج بندگیست. پیشنهاد می کنم دوستان خوبی داشته باشی که بتونن توی این مسیر بهت روحیه و قوت فلب بدن تا احساس تنهایی نکنی. تا بتونی از عشق بازی هات براشون بگی و از همفکری و مصاحبت با اونا آروم بشی.

    • اعظم بانو گفته:

      سلام عزیزم
      ایمیلی در مورد موضوعی که نوشتی به آدرست فرستادم
      در پناه خدا

  2. سارا گفته:

    سلام
    خیلی عالی بود
    یه پیشنهاد دارم
    چطوره از همنیجا شروع کنیم و همینجا با دوستان یه حلقه معرفتی راه بندازیم

    ماه رجب هم که نزدیکه
    ز هیمن ماه رجب شروع کینم به انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهاات
    به هم دیگه هم یاد اوری کینم

  3. حمیدی گفته:

    مشکل ما اینه که تا به هم حرف بزنیم از همدیگه دلگیر میشیم و بهمون برمی خوره. برای همین مدام دور هم جمع میشیم و از همدیگه تعریف میکنیم.
    تذکر خوبی بود. واقعا از مطالبتون استفاده میکنم.

    • اعظم بانو گفته:

      خب بهتره از اونایی شروع کنیم که واقعا میخوان خوب شن
      میخوان متعالی بشن
      دم دست ترین و مهمترینشون خودمونیم
      به اطرافیانمون بگیم
      اگر ایرادی اشکالی داریم بهمون بگن
      و ناراحت نشیم

      “بهترین دوستان تو کسی است که عیبهای تو را به تو هدیه دهد ”
      ما از معارف عظیم دینمون دور شدیم
      باید شروع کنیم
      استارتش رو بزنیم
      میتونیم در دور هم جمع شدن هامون شرط بذاریم
      که مثلا وارد فلان حوزه ها نشیم که راجع بهش حرف بزنیم
      یک سری قواعد کلی که به کسی برنخوره
      ان تقوموا لله مثنی و فرادی ….
      ممنون
      در پناه خدا

  4. خیلی عالی بود اعظم بانو
    از کجا شروع کنیم ؟ کسی که راه رو بلد نیست و فقط می خواد چطوری و از کجا شروع کنیم ؟ اگر اینها که گفتی به ذهنمون نرسید و کسی هم نبود بگه چیکار کنیم ؟ نمی دونم

    • اعظم بانو گفته:

      بارها امتحان کردم که وقتی به لطف خدا برای کار معنویی (تغییرات خودم به سمت مثبت بی نهایت ) می کنم
      انگار در و دیوار و زمین و آسمون و … بسیج میشن که به کمکم بیان
      دوستانی پیدا میشن مجازی و حقیقی که حرفهاشون مایه هدایته
      کتابهایی از ناکجااباد میرسن
      راه رفتن مورچه ها و … بهم پیامهایی میدن که انگار قبلا نمی دادن
      ….
      یه روز جایی میخوندم وقتی خاصیت “شاگردی” در تو ایجاد بشه انگاراز در و دیوار برات “معلم ” می رسه

      اول اینه که از خدا بخوایم و تلاش کنیم درد “طلب” درماایجاد بشه
      این یک آغاز مبارکه
      بعد شروع کنیم به حذف زایدات در زندگی ، حذف لغوها
      مثل همین پیامکهای الکی را فوروارد کردن
      حرفهایی که لازم نیست نزنیم
      سوالهایی که لازم نیست نپرسیم (اونهایی که جوابش باعث ایجاد غیبت میشه )
      برای عمر و وقتمون ارزش قایل بشیم و پای هر بحث و سریال بیهوده ای نشینیم
      سعی بر نماز اول وقت رو هم فراموش نکنیم
      به طور خودکار نظم و نظامی به زندگی میده و آرامش (برنامه ای که خداوند به طور مدون برای یاد خودش بنا کرده ، اقم الصلوه لذکری )

      همین ها برای شروع خوبه
      ….
      بقیه اش عقلمون نظام پیدا میکنه که چه کار کنیم بهتره
      دلمون رو برای پذیرش معارف الهی آماده کنیم
      به حرفهایی که می دونیم درسته عمل کنیم
      باقی هدایت میرسه
      الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا
      خودش گفته دیگه ، شک نداریم به راستیش

      دعا خیلی بکنیم
      برای شروع دعای کمیل خوبه
      راه و رسم دعا رو یاد میده
      اقرار به خوبی خدا
      اقرار و اعتراف به گناهانمان
      دوت داشتن های متعالیمان
      نگاه به آخرت به عنوان حقیقت واقعی
      فنای دنیا

      کلی معرفت داره این دعا
      نذاریم پنجشنبه بشه بریم بخونیم
      بخونیمش بالاخره

      و خیلی از خدا یاری بخوایم
      من در این وضعیتها به خدا میگم
      از کرم و حکمتت دور می بینم “پای دلی ” رو که به خاطر آمدن به سمت تو بدون هیچ نیت دیگری میخواد حرکت کنه “دستش” رو نگیری

      بخواه
      و بلند شو
      ان تقوا لله مثنی و فرادی
      در پناه خدا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>