فقط و فقط به خواست او

لبخندی آرام بر لبهایم نشست، پیشانیش خنک بود، خنک و دلچسب

نویسنده: مرجان الماسی

صبح با صدای پسرک از خواب بیدار شدم، نا خوداگاه دستم را بردم سمت پیشانیش ، لبخندی آرام بر لبهایم نشست، پیشانیش خنک بود، خنک و دلچسب ، مثل خوردن یک لیوان آب گوارا بعد تشنگی طاقت فرسا، تب نداشت، واضح بود، نیازی به درجه هم نبود، درجه ای که دیشب دایم روی ۳۹ و ۳۹/ ۵  درجه میرفت و می آمد و راه گلویم رو میبست،

fever

پسرک گفت: مامان فکر کنم خوب شدم؟ میدونی؟ من دارو هام رو خوردم و زود خوب شدم! لبخند زدم و آفرینی گفتم و رفتم تو آشپزخانه، یادم افتاد دیشب ، تنها و مستاصل بالای سر پسر تب دار، دعای نور میخواندم ، چند بار خواندم تا خوابم برد نمیدانم، من یقین داشتم که پاشویه و استامینوفن و بروفن و همه و همه هیچ کاره اند. توی دلم سلامی به نشان تشکر به بانوی دوعالم* دادم وبعد یادم افتاد : “واذا مرضت فهو یشفین”
 تا شب با خودم حرف میزدم و پیش خودم تمرین میکردم که چطور این مهم رو به پسرک بگویم؟ منی که دایم گفتم دارویت رو بخور تا زود تر خوب شوی حالا باید به زبانی جذاب به او بگویم که این همه واقعیت نیست، باید به او بگویم که بیماری و مرض فقط و فقط به خواست او خوب میشوند.

* دعای نور یا حرز حضرت فاطمه(س) دعاییست که حضرت به نقل از رسول الله (ص) برای تعویذ تب به سلمان آموخته اند

۰۹
اردیبهشت ۱۳۹۲
مادربانو
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه

یک پاسخ برای : 1

  1. الیما گفته:

    “واذا مرضت فهو یشفین
    و چه لذتی دارد اجابت دعای مادرانه از روی رساله ی عشق ق ق ق ق
    نوش ش ش ش ش ش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>