ملا نصر الدین و سلمان ناشی

این کتاب علاوه بر داستان های ملانصر الدین، از متن کتاب تصاویری جهت رنگ آمیزی دارد.

ملا نصر الدین از تماشای بازی بچه ها خیلی لذت میبرد. چون این طوری، یاد دوران کودکی اش می افتاد. وقتی داشت به خانه اش بر می گشت، بچه ها را دید که داشتند در کوچه بازی میکردند. دوباره مشغول تماشای آنها شد.

DSC01161

یکی از پسر بچه های شیطان و بازیگوش، آرام و بی صدا، از پشت به ملا نزدیک شد و کلاهش را از روی سرش قاپید.

ملا او را دنبال کرد اما آن پسر، کلاه را به طرف دوستش انداخت و اونیز آن را در هوا گرفت…..

ملا نصر الدین، پس از کلی این طرف و آن طرف دویدن، وقتی که دید حرف آن بچه ها نیست، از خیر کلاهش گذشت و به خانه رفت.

وقتی زنش او را بی کلاه دید پرسید؟: آقا پس کلاهت کو؟

ملا آهی کشید وگفت: پیرمردی به سن و سال من، وقتی هوس دوران بچگی کند، خودش که نمیتواند. لاجرم کلاهش الان دارد با بچه ها بازی میکند.

نام کتاب: ملا نصر الدین و سلمانی ناشی

مترجم: ایرزابای

تصویرگر: احسان ارتورکمن

چاپ اول_۱۳۸۷

این کتاب علاوه بر داستان های ملانصر الدین، از متن کتاب تصاویری جهت رنگ آمیزی دارد.

۱۸
اردیبهشت ۱۳۹۲
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>