تربیت دینی در نگاه بزرگان ؛ ادب، ارثی جاودانه برای فرزندان

“همانا بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث می­گذارند، ادب است نه مال. چرا که مال از بین می­رود و ادب باقی می­ماند”

خلاصه شده از مباحث تربیت فرزند حاج آقا مجتبی تهرانی

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم  وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَهُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

در مبحث قبل گفته شد که فرزند برای والدینش میراث و ادامه وجودی پدر و مادر در این نشئه است، و بقاء والدین به بقاء اوست. از طرفی هم فرزند امانتی الهی است. این که خودِ فرزند میراث است و یا این که می­خواهی میراثی برای او بگذاری تفاوت وجود دارد .

11122223

 

ادب، ارثی جاودانه برای فرزند

 اغلب ارثیّه را مال تعبیر می کنند . بهتر است آنچه برای فرزند به ارث گذاشته می شود باقی باشد نه فانی . بقاء هم، نه به این معنا که تا در دنیاست باقی بماند؛ بلکه در تمام نشئات وجودی – چه نشئه دنیا، چه نشئه برزخ و چه آخرت – باقی باشد. درروایات اسلامی در باب آنچه که برای فرزند به ارث گذاشته می­شود فرمودند: «إِنَّ خَیرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لِأَبنائِهِم الأَدَب لَا المال فَإِنَّ المالَ یَذهَبُ وَ الأَدَبُ یَبقَی[۱]» “همانا بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث می­گذارند، ادب است نه مال. چرا که مال از بین می­رود و ادب باقی می­ماند.بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث می­گذارند ادب است نه مال، بعد علّت را هم خیلی روشن بیان می­فرمایند: مال از بین رفتنی است، امّا ادب از بین نمی­رود.

 ادب، سازنده شاکلۀ وجودی هر شخص

چرا مال از بین رفتنی است و ادب باقی می­ماند؟ زیرا ادب شاکلۀ وجودی و روحی انسان را می­سازد و شکل به آن می­دهد. وجود برزخی ما هم تا قیامت، همان شاکلۀ وجودی است.

شاکلۀ وجودی هر فردی که ظاهراً شبیه انسان است، ممکن است انسان نباشد. باطن هرکس شکل خاصّ خودش را دارد. ممکن است باطن انسان یک گرگ درنده­ای باشد. البتّه  با مرگ چشم برزخی آدمی  باز می­شود: « فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدیِدٌ[۲]» امروز چشمت تیزبین شده است یعنی حقیقت همه چیز را می­بینی. آن موقع است که انسان می­بیند  وضعش چگونه است. وقتی از این عالم دارد می­رود می­فهمد انسان می­رود، یا یک حیوان می­رود.

این ادب است که موجب می­شود شخصی به شکل انسانی الهی بشود. یعنی ملکات الهی پیدا کند.

تربیت فرزند از زراعت آسانتر است

 دربارۀ نقش والدین تعبیراتی وجود دارد که همۀ اینها متّخذ و برگرفته از معارف ماست مانند اینکه نقش والدین مانند نقش زارع و دهقان است. امّا با تفاوت­هایی! زارع هم باید زمین را شخم بزند و آماده کند، هم بذر بپاشد یا نِشا کند و بعد هم آبیاری بکند تا آرام­آرام، محصول برسد و ثمر دهد.

والدین نقش زارع و دهقان را دارند امّا به یک معنا خیلی آسان­تر. زارع باید سه کار بکند: هم باید زمین را شخم بزند و آماده­ کند، هم بذر را بپاشد، هم آبیاری کند. بعد بنشیند دستش را روی هم بگذارد ببیند ثمری می­گیرد یا نه. ولی در مورد تربیت طفل لازم نیست دو کارِ اوّل را بکنی، یک کار بکن. چون از نظر زمین، زمینِ آن طفل آماده است، هیچ شخم زدن نمی­خواهد. در روایتی که در مبحث گذشته مطرح شد دیدید که علی(علیه السلام) به این مضمون فرمودند که بچّه­ ای که تازه در دامن تو چشم باز کرده، صفحه روح او، قلب او، پاک است. هیچ سنگ و کلوخی در آن نیست. اتفاقاً سریع هم اثر می­گذارد. هم سریع است و هم عمیق.

بذر هم لازم نیست تو بپاشی، بذر آن را خدا پاشیده است. بذرش همان عقلِ عملی است. تمام اموری که از دیدگاه عقل ما حَسَن است یا قبیح است، همه اینها را می­داند. امّا به صورت بالقوّه است، استعداد است. تو فقط این را در طفل به فعلیّت برسان. یعنی اینکه تو فقط باید آبیاری بکنی. زمین آماده است، نِشا را خدا کاشته است، بذر را پاشیده است. تو می­توانی خیانت نکنی؟!! می­توانی جنایت نکنی؟!!

ادب، آب حیات تربیت انسان است

حرف این است که اِی پدر و مادر! فقط آب بده! حال می­گویم که آب دادن یعنی چه. علی(علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ بِذَوی العُقول مِنَ الحاجَه اِلی الأَدَب کَما یَظمَأُ الزَّرع اِلَی المَطَر[۳]» “نیاز ذوی العقول به ادب مانند نیاز زرع است به باران.”

 این عقل، عقل نظری نیست، عقل عملی است. همه انسانها احتیاج به ادب دارند، اما می­دانی ادب برای آنها مثل چه می­ماند؟ احتیاجشان مثل این است که زرع احتیاج به باران داشته باشد، نقش ادب مانند نقش باران و آب است.

والدین باید فقط کاری کنند که عقل عملی طفل، به فعلیّت برسد. به فعلیّت برسد یعنی چه؟ یعنی عقل عملی را که جنبه استعدادی دارد و به صورت بالقوّه است، شکوفا کنند.

ادب یعنی شکوفایی عقل عملی

لذا در روایاتمان داریم که والدین باید به او شکل بدهند و در او ملکات ایجاد کنند. چگونه ملکه را برای او درست می­کنند؟ علی (علیه السلام) این تعبیر را می­فرماید که: «الأَدَبُ صُورهُ العَقل[۴]» ” ادب صورت عقل است.”

مراد عقل عملی است. یعنی آن بذرها باید به فعلیّت برسد، ادب آنها را به فعلیّت می­رساند. نقش ادب این است که آن چیزهایی که در مکنون طفل نهفته است را آشکار می­کند و به فعلیت می­رساند. چه در بعد انسانی او، چه در بعد الهی او. «کُلُّ مُولُودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَه[۵]» “هر طفلی بر سرشت الهی بدنیا می آید.”

 تربیت از دو طریق سمعی و بصری است

تربیت از دو طریق سمعی و بصری است. ملکات ما بر اثر تکرار ایجاد می­شود. هنگامی که بچّه به دنیا می­آید، از نظر درونی اینگونه است که یک قوۀ حافظه دارد (اتاق بایگانی). هر چه به او بگویی وهر چه ببیند، سریع می­برد و در اتاق بایگانی­اش می­گذارد. سرعت گیرندگی­اش زیاد و عمیق است. وقتی هم رفت آنجا، به این زودی بیرون نمی­آید. وقتی که این کار تکرار شد، به صورت ملکه در می­آید و شاکلۀ او را تشکیل می­دهد. شاکلۀ وجودی معنایش این است که ملکات، از دو راه سمعی و بصری شاکلۀ وجودی و درونی انسان را تشکیل می­دهد.

ما در روایاتمان داریم که بچّه وقتی به دنیا آمد، مستحبّ است همان روز اوّل، در گوش راست او اذان گفته شود و در گوش چپ او اقامه. یعنی اوّلین صوت و آهنگی که از راه سمع و گوش به او می­رسد، توحید و نبوت و… باشد. این در روز اوّل مستحب است. می­گویند تا قبل از اینکه ناف او بیفتد که معمولاً حدود ده روز طول می­کشد این کار مستحب است و این از طریق سمع است.

روایتی از امام باقر (علیه السلام)  است و هم از امام صادق (صلوات الله علیه) است که فرمودند: « إِذا بَلَغَ الغُلام ثَلاث سِنین یُقالُ لَهُ سَبع مَرَّات قُل: لاإِله الا الله ثُمَّ یَترُک[۶]». ” بچه وقتی به سه سالگی رسید به او هفت مرتبه اینگونه گفته شود که: “بگو: لا اله الا الله” سپس رها ­شود»

«بَلَغَ» یعنی می­رسد به اینجا – به او کلمۀ توحید را بگو و هفت بار هم بگو. چرا هفت بار؟ برای اینکه این کلام با تکرار ملکه­ی او بشود، یادش نرود.

تأثیر مخرّب صداهای شیطانی بر تربیت کودکان

معارف ما این است. انسان الهی بساز، از همان کوچکی، از روز اول کلام الهی به گوشش بخورد. آهنگ الهی را بشنود نه آهنگ شیطانی را. وای به حال آن جامعه­ای که اطفال آن به آهنگ شیطانی معتاد بشوند. به خدا قسم اگر می­گفتند این آهنگ­های شیطانی استحباب دارد، اینگونه اصرار نمی­بود. می­فهمید چه دارید می­کنید؟ دشمنانتان دارند به اهدافشان می­رسند.

تأثیر اعمال دیداری در تربیت فرزند

از آنجایی که در مقابل کارهای گفتاری و شنیداری، کرداری و رفتاری است؛ ما به اعمال و اقدامات بصری (دیداری) می­پردازیم. راجع به اقدامات دیداری، در روایات اشاره شده به اینکه وقتی کودک، شش سالش تمام شد و می­خواهد وارد هفت سال بشود، اینجا مقتضی آموختن را دارد. قبل از هفت سالگی بحث گفتار بود، اینجا بحث اعمال است. در یک روایتی پیغمبر اکرم فرمودند: «عَلِّموا أَولادَکُم أَلصَّلاهِ إِذا بَلَغوا سَبعاً[۷]» فرزندتان را آنگاه که به هفت سالگی وارد می­شوند نماز بیاموزید.

 شش سال او که تمام می­شود و وارد هفت سال می­شود، جنبۀ دیداری و رفتاری دارد. به پدر و مادرمی­گوید: بایست و نماز را بخوان و به او این عمل را بیاموز! بحث آموزش رفتاری است نه گفتاری.

می­فرماید بعد از آموزش عملی رهایش نکن، بیا سراغ آموزش گفتاری. ایستادی نماز خواندی، به او بگو: بابا جان! مرا نگاه کن! به این می­گویند نماز.  بابا جان نماز می­خوانم، نگاه کن!

کم کم این عمل تو را یاد می­گیرد. در این سنین سریع یاد می­گیرد و گیرنده­اش بسیار قوی، سریع و عمیق است و فوراً به حافظه می­برد

تأکید و تکرار با روشهای صحیح در تربیت مؤثر است

این عمل را که آموزش دادی، باز هم رهایش نکن، دوباره بیا سراغ اقدامات گفتاری. یک روایت از علی (علیه السلام) است که فرمود: « أَدِّب صِغارَ أَهلِ بَیتِکَ بلِسانِکَ عَلَی الصَّلاهِ وَ الطَّهُورِ[۸]» کودکانِ خانواده­ات را با زبانت به نماز و وضو تربیت کن.

اگر می­خواهی در بُعد معنوی او این روح را بسازی، بدان که با تکرار ملکه می­شود. تربیت خیلی ظرافت دارد. این مباحث سخت نیست ولی از نظر مباحث علمی ظرافت دارد و ظرافتش این است که در این سنین که داری عملاً به او آموزش می­دهی، و بعد هم لفظاً روی آن تأکید می­کنی، مواظب باش یک وقت روشی غیر الهی و غیر انسانی به کار نگیری.  ـ نعوذ بالله ـ با خشونت رفتار نکنی! وگرنه بَری­ می­شود از هر چه دین است. اگر به این نحو باشد، کشف از جهالت تو است.

تفاوت میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت

روش در تربیت، جدای از اصلِ تربیت است. او را باید تربیت کنی ولی نه با الفاظ خشن و امثال اینها. بلکه باید او را به شوق بیاوری، که اینها روش تربیتی است. باید میان اصلِ تربیت و روشِ تربیت، جداسازی بکنیم.

آیه ای در قرآن هست خطاب به اهل ایمان

« یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُوا قُوا أَنفُسَکمُ‏ْ وَ أَهْلِیکمُ‏ْ نَاراً[۹] » ای کسانیکه ایمان آوردید، جان­های خودتان و خاندانتان را از آتش جهنّم حفظ کنید. این یک فرمان کلی است.

راههای نجات خود و خانواده از آتش

 وقتی این آیه نازل شد مردم گفتند: چگونه ما خودمان و خانوادمان را از آتش جهنم حفظ کنیم؟ پیغمبر اکرم جواب دادند: «إِعمَلُوا الخَیرَ وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم وَ أَدِّبوهُم عَلی طَاعَهِ اللهِ[۱۰]»کارهای خیر انجام دهید و خانواده­هایتان را به آن یادآور شوید و آنها را بر بندگی خدا ادب نمائید.

عمل خیر

اول به راه کرداری و رفتاری اشاره می­فرماید « إِعمَلُوا الخَیر» شما کردار و رفتارتان را، یک رفتاری بکنید که خوب و پسندیده باشد. خود این عمل در خانواده، یک تیر و دو نشان است؛ در بعد الهی و انسانی خودت را از آتش نجات می­دهی؛ مثلاً نماز می­خوانی، کمک به مستمندان می­کنی و… با این کار­، هم خودت را از آتش نجات می­دهی؛ هم خانواده­ات را. چون داری آنها را آموزش می­دهی و وظیفه­ تو هم آموزش دادن بوده ­است . هم خودت را از آتش نجات می­دهی، هم او را. چون داری آموزش عملی می­کنی.

یادآوری و تذکر

بعد می­فرماید: «وَ ذَکِّرُوا به أَهلیِکُم» یادآور شو به خانواده­ات! یعنی وقتی کار خیر کردی و او هم یاد گرفت، بعد به آنها یادآوری کن. خودت که عمل را ادامه می­دهی، به آنها هم یادآوری بکن که نکند آنها را ترک کنند. تا شاکله و ملکه برای آنها بشود و شاکلۀ وجودی آنها را تشکیل دهد.

کار خیر را با دست کودک انجام دهید

«وَ ذَکِّروا بِه (أَی بِالخَیرِ) أَهلیکُم». یادآورشان کن به کارهای خیر. ما در باب اعمال نیک داریم که خیر، به طور عملی و لفظی باید کنار هم باشد. نسبت به تربیت کسانی که تحت تربیت انسان قرار می­گیرند مثل فرزند انسان، باید با هم باشد تا خوب تأثیر بگذارد. در یک روایتی از امام رضا علیه السلام آمده که حضرت فرمود: «مُرِ الصَّبِیَّ فَلیَتَصَدَّق بِیَدِه بِالکِسرَهِ وَ القَبضَهِ و الشَّیءِ وَ إن قَلَّ[۱۱] » کودک را امر کن تا با دست خود صدقه بدهد، اگرچه کم باشد.

بصورت گفتاری به او امر کن این کار را بکند! حال که می­خواهی دست­گیری از مستمند کنی و صدقه بدهی با دست او بده! پول را بده به او بگو: تو بده! صدقه را تو می­دهی امّا به دست او بده!

خیر یعنی کار انسانی و کار خداپسندانه

 اول اینکه “خیر” به معنای خوبی است. مفهوم عام دارد. هم رفتارهای انسان پسندانه است، هم خداپسندانه. هر دو آن را خیر می­گویند. یعنی هم به کاری که از دیدگاه الهی نیک است خیر می­گویند، و هم به کاری که از دیدگاه انسانی پسندیده است. به هر دو آنها خیر می­گویند. روایت هر دو آنها را در بر می­گیرد، کمک به مستمندان از دیدگاه انسانی خیر است. امّا نماز خواندن از دیدگاه الهی خیر است. خیر که گفته می­شود، دو مصداق دارد؛ هم از دیدگاه انسانی یک مصداق دارد، هم از دیدگاه الهی

تأکید بر تربیت الهی

اول کلّی را بیان می­فرماید که هر دو آن را در بر می­گیرد. بعد می­فرماید: «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَهِ الله» این را جداسازی­ می­کند و روی این تکیه می­کند که آنچه از دیدگاه الهی خیر است، و خداوند به او امر فرموده است – طاعت – روی این کار کن! یک شاکلۀ وجودی الهی هم بساز! هم انسانی، هم الهی! اما روی بعد الهی آن سرمایه­گذاری کن! «وَ أَدِّبوهُم عَلی طاعَهِ الله» او را تربیت کن، یک تربیت الهی!

موعظه ­ی کسی که عامل است تاثیر می­گذارد

اول می­گوید: « إِعمَلوا » اول خودت برو کار خوب بکن. بعد می­گوید « وَ ذَکِّروا بِه أَهلیکُم» بعد به بچه­ات بگو کار خوب بکن! چرا؟ چون اگر بخواهی این گفتار تو اثر داشته باشد، باید مسبوق به کردار تو باشد. گفتاری مؤثر است که مسبوق به کردار باشد و الّا بی­فایده است. بلکه اگر منافات داشته باشد اثر عکس دارد. ما این را منافقانه می­گوییم. بچه با خود می­گوید: به من می­گوید این کار را بکن، خود او آن کار را نمی­کند!!!

 

یادآوری و تذکر خیر، موجب شکوفایی فطریات است

یک نکته دقیقی در این جملۀ « ذَکِّروا بِهِ أَهلیکُم » به کار رفته است. «به یاد او بیاور» و «یاد او بده» با هم تفاوت دارد. در روایت «یاد او بده» نیست. بلکه این است:  به او یادآوری کن!

 این بحث گذشت که هر انسانی که پا به این عرصه و نشئه می­گذارد، هم فطرت­های انسانی از ناحیۀ الهی در او نهفته است، هم الهی. هر دو آنها هست. یعنی چه در بُعد انسانی – که می­گوییم عقل عملی – چه در بُعد الهی او. در جلسات گذشته گفتم که خدا در این زمین، هم بذرِ خیرهای انسانی پاشیده است، هم خیرهای الهی. نِشای هر دو را کاشته است. تو فقط او را آب بده و این را شکوفایش کن!

چه بسا اشاره به این باشد آن خیر را یادآوری کن. « بِهِ » به خیر برمی­گردد نه به عمل. وَ ذَکِّروا بِالخَیرِ أَهلیکُم ( لا بِعَمَلِکُم ). یعنی خیر را، این نِشایی را که خدا در دل او کاشته است به یادش بیانداز.

……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

[۱] . اصول کافی، ج ۸، ص ۱۵۰٫

[۲] . سوره مبارکه ق، آیه شریفه ۲۲٫

[۳] . غرر الحکم، ص ۵۳، روایت ۴۰۶

[۴] . غرر الحکم، ص ۲۴۷، روایت ۵۰۹۷

[۵] . بحار الانوار، ج ۳، ص ۲۷۹

[۶] . بحار الانوار، ج ۸۵، ص ۱۳۱٫

[۷] .کنز العمّال، ج ۱۶، ص۴۴۱

[۸] مجموعه ورام، ج۲، ص۱۵۵

[۹]  سوره مبارکه تحریم، آیه ۶

[۱۰]مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۰۱

[۱۱] اصول کافی، ج ۴، ص ۴

 

 

یک پاسخ برای : 4

  1. حمیدی گفته:

    واقعا ازتون ممنونم. واقعا مفید بودن.

  2. دست شما درد نکنه – این هم خیلی عالی بود
    خواهشاً حتما این مقاله ها رو ادامه بدید برای من که دچار کمبود وقت هستم اینکه اینجا مقاله ها رو بخونم خیلی خوبه
    راستی خیلی خوشحال می شم اون حدیثی رو که نمی دونم از کدوم امام هست شایدم از پیامبر (ص) باشه که گفته بود هفت سالگی او را مثلا مثلا مشاور خود کنید و همین طور ادامه داده بود رو پیدا کنید و بذارید اینجا ممنون میشم

    • اعظم بانو گفته:

      سلام
      خواهش می کنم عزیز
      چشم اون حدیث رو هم اگر خدا بخواد اینجا می ذارم
      قصدم بر اینه که احادیثی رو که در مورد تربیت فرزند پیدا کردم در یک مطلب جداگونه بذارم

      در پناه خدا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>