شانزده ماهگی

دلت می خواهد کسی باشد که لبه ی فرش را بگیرد و با تو بتکاند. دلت می خواهد این قدر دست تنها نباشی

7i23dxaktu4gjzhnx8

مادر دختر شانزده ماهه که باشی، گاهی دلت می خواهد دخترت یک شبه شانزده ساله شود!

دلت می خواهد دخترت با روسری نخی موهایش را ببندد، تو چهارپایه را نگه داری ودخترت برود بالا (چون برای اینجور کارها،او از تو جوانتر ورشیدتر است !) و همان طور که آویزهای لوستر را پاک می کند ،از تو درمورد جشن عروسی ات بپرسد، از سال های دانشگاه، از پدرش و از وقتی که خودش به دنیا آمد… . او سوال کند وتو برایش حرف بزنی وهمینطور در دلت قند آب کنند که دخترک هی دارد بزرگ می شود… .

دلت می خواهد کسی باشد که لبه ی فرش را بگیرد و با تو بتکاند. دلت می خواهد این قدر دست تنها نباشی ودخترک(که حالا یک شبه شانزده ساله شده است!)،  دانه دانه ظرف های قدیمی بوفه را بکشد بیرون، چهره اش را در هم بکشد وبگوید:ماما! این ها را کی می اندازی دور؟!

دلت می خواهد حتی سر بکشد به صندوقچه ی آبی رنگ خصوصی ات… یادهای روزگارجوانی ات را ببیند… رازهای پنهان نهفته در آن صندوقچه را (که هنوزهم نفست را بند می آورد وضربان قلبت را تندتر می کند) بداند. دلت می خواهد دختر شانزده ساله ات (همانطور که دارد با روزنامه ی خیس شیشه های راهرو را پاک می کند) محتاط وخجالت زده، از تو، در باره ی آن روزها بپرسد.

دلت می خواهد همان طور که گیره های پرده را باز می کند، از پشت سر نگاهش کنی که دارد زیر لب سعدی می خواند: کیست آن فتنه که با تیر وکمان می گذرد…وتو ناگهان پرت شوی به شانزده سالگی ات… .نگاهش کنی و از خودت بپرسی :چقدر شبیه شانزده سالگی من است؟ نگاهش کنی و او سعدی بخواند و تو  حظ کنی… .

دلت می خواهد حتی دخترک به یادت بیاورد که مثل گذشته ها جوان نیستی. که حالا که کف آشپزخانه را تمیز کرده ای، باید بنشینی واستراحت کنی واو خودش بقیه ی کارها را انجام می دهد.

دلت می خواهد همانطور که انگشت های جفتتان بوی انواع شوینده ها را می دهد ، گوشه ی اتاقی که پرده هایش را دخترک جمع کرده است وحالا آفتاب چشم ها را می زند،بنشینی وچای بخوری وخستگی در کنی.

دلت می خواهد گاهی با دختر شانزده ساله ات خانه تکانی کنی….همین!

پی نوشت:

یک: شانزده ماه است مادرم.

دو: دلم می خواهد دخترک به من بگوید ماما. من مادرم را ماما صدا می کردم.

منبع : طهورا

۲۷
اسفند ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

٬ ٬

یک پاسخ برای : 1

  1. samira گفته:

    سلام مطلبت خیلی خیلی خیلی خیلی جالب بود …….
    منم دخترم شانزده ماهست
    منو بردی به آینده . به آینده ای که شاید باشیم و یا حتی . . . . .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>