مادرانه

وقتی مادر میشی تلخ ترین اتفاق دنیا بیماری کودکته

وقتی مادر میشی …

وقتی مادر میشی زیباترین اتفاق دنیا خندیدن کودکته

nnbg

وقتی مادر میشی تلخ ترین اتفاق دنیا بیماری کودکته اونقدر که به خاطر چند ثانیه بنداومدن نفسش ساعتها گریه کنی و نتونی جلوی سرازیر شدن اشکهات رو بگیری

وقتی مادر میشی گوشنواز ترین اواز برات صدای مامان گفتن کوچولوته و با هر بار تکرارش مدام قربون صدقه اش میری

وقتی مادر میشی یه نگرانی دائم تو وجودته ،یه نگرانی که نمیذاره از فرشته کوچولوت غافل بشی

وقتی مادر میشی یادت میره چقدر از صدای گریه و غرغر بچه ها متنفر بودی و هر بار گریه اش رو با جانم و عزیزم اروم میکنی

وقتی مادر میشی صبر جزء لاینفک وجودت میشه اونقدر که برای غذا دادن به پسر کوچولوت ساعتها وقت میذاری کلی بالا و پایین میپری تا بتونی وقتی داره میخنده فقط چندتا قاشق کوچولو غذا تو دهنش بریزی

وقتی مادر میشی خیلی راحت بی خوابی رو تحمل میکنی و کوچولوی نازنینت رو راه میبری تا دل درد یادش بره و خوابش ببره و همون طور تو بغلت نگه میداری تا مبادا بیدار بشه

وقتی مادر میشی قدر مادرتو بیشتر میدونی و با اشتیاق بیشتری دستش رو میبوسی

وقتی مادر میشی دنیات تا رسیدن به اسمون بزرگ میشه 

 

منبع : روزهای با تو بودن

 

۱۷
فروردین ۱۳۹۲
مادربانو
دیدگاه‌ها ۴ دیدگاه
برچسب‌ها

٬ ٬

یک پاسخ برای : 4

  1. الی مامان گفته:

    مادر که می شوی ، تازه در یادت پررنگ می شود حضور مادرت و اگر کمی منصف باشی حضور مادر همسری، به مادر بودنشان احترام می گذاری ، ستودنی می شوند حتی اگر مادری را کاملا مجری نبوده باشند

    مادر که می شوی، شکم های گرد و قلمبه مادران فردا که با سنگینی و ورم پا خود را و معجزه ی خود را به این سو و آن سو می کشانند ، برایت علامت تامل می شود ، علامت درنگ و محترم می شوند در نگاهت وقتی آیینه ای به گذشته اند به آن روزهای نه چندان دور

    مادر که می شوی انگار منصف هم می شوی، به همسری که این روزها با یک گریم چندین نقش ماندگار ایفا می کند ، آستانه ی مهربانیش با بالارفتن درصد درهم برهم شدن های الکی تو ، بالا می رود ، لابد با خودش می گوید ، مادر است دیگر این روزها کچل هم شده به مراقبت بیشتری نیاز دارد

    مادر که می شوی ، شروع می کنی به سنجش و متراژ حضور و درصد مهربانی اطرافیان، یک سری که خود به خود با اراده و پای خود تمام می شوند برای همیشه ، عده ای انگار سالها منتظر فرصت بوده اند برای پررنگ تر شدن، برای آمدن به دایره ای نزدیک تر به تو و …امیر شده بهانه ی این روزهای آنها

    مادر که می شوی ،همیشه نگرانی برای همه ی مادرها ، برای آنهایی که حامل معجزه اند، برای آنهایی که معجزه ی خود را در آغوش دارند و برای آنهایی که آرزوی به بر کشیدن معجزه سال هاست در درونشان موج میزند، همین می شود که دستانت همیشه نصفه و نیمه و تما قد (بسته به حالت و وقعیت آن لحظه ات ) رو به آسمان بیکرانه ی خداست .

    مادر که می شوی مهربان تر ، صبورتر، مومن تر به حضور خدا، و شاکر تر می شوی

  2. سلام
    من یک مادرم واین روز ها تلخ ترین اتفاق دنیا و شیرین ترین اتفاق را تواما تجربه میکنم. حدود سه سال است که صالح عزیزمن در بستر بیماری است ولی یکبار هم از این وضعیت شکایت نکرده وهمیشه در حال لبخند زدن است و شادی بخش روح وجسم خسته من.برای آشنایی بیشتر سری به وبلاگش بزنید وبا روح بزرگ او بیشتر اشنا شوید. ممنون ومتشکر

  3. بیکی گفته:

    من هم مادرم… وقتی این نوشته ها رو میخونم به پهنای صورت اشک میریزم… احساسم به وجد میاد…

    صبورم در برابر همه کارها و شیرینکاریها و حتی خرابکاریهای پسر ۱۴ ماهه ام…. اما نمیدانم عده ای از مادران چرا برای فرزند خود صبورند اما کودک شیرین زبان و پر تحرک و مهربان مرا بیش فعال و .. . مینامند و دردم بیشتر میشود وقتی این مادران اقوام درجه یک فرزندم هستند. نمیدانم چه کنم؟ یعنی آنها صدای گریه بچه خودشان را تحمل نکرده اند؟ نمیگویم با صدای گریه بچه اشان عاشقی نکرده اند میگویم تحمل…
    خدایا در زندگی پرسرعت و ماشینی امروز صبر را به مردم سرزمین من عنایت فرما و به مادران مهربان وطنم بیاموز که هر چه را برای خود میپسندی برای دیگران نیز و هر چه را برای خود نمیپسندی برای دیگران نپسند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>