یک و دو و سه جرقه

در نهایت یکی از ترقه ها منفجر شده و این چند دوست راهی بیمارستان می شوند

باز آخر زمستونه

پرنده آواز می خونه

بوی بهار و سال نو

پیچیده توی هر خونه

….

اون روز قلی گفت: مملی

با اکبری و اصغری

برای چهارشنبه سوری

منو به همراه میبری؟

….

چهار شنبه سوری که رسید

گل پسرا میخندیدن

همراه خانواده شون

از رو آتیش می پریدن

اما همون شب، تو کوچه

قلی با دوستاش اومدن

جلوی پای عابرا

همش ترقه می زدن

…..

وقتی ترقشو قلی

با خوشحالی زد رو زمین

یک دفعه داد کشید گفت

مردم به دادم برسید

سر و صورتش خونی بودش

بد جوری داش درد می کشید

اون سال تو عید قلی کوچولو

توی خونه نشسته بود

نه رفت سفر، نه مهمونی

غمگین و خیلی خسته بود

قلی دیگه قول داده بود

دست به ترقه نزنه

چون که یه لحظه کافیه

اونها جرقه بزنه

 

کتاب اومد اصغر ترقه، سروده زهرا فرقانی می باشد که برای این روزها مناسبت دارد. کار تصویر با آتلیه هنری نیک پی می باشد و انتشارات آینده علم و پویش آن را چاپ گرده است.

نوبت چاپ: اول ۱۳۸۶

داستان پیرامون چند دوست است که برای شادی بیشتر در چهار شنبه سوری از دست فروشی ترقه خریده و بر سر راه عابرین می اندازند.

در نهایت یکی از ترقه ها منفجر شده و این چند دوست راهی بیمارستان شده و از لذت عید محروم میشوند.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>