به سوی تربیت دینی؛ زندگی عملی ما

نوع نگرش والدین به “خود”، اهمیت، جایگاه و وظیفه ای که برای خود در هستی قایل هستند، به طور واضح و روشنی در تک تک عملکردهای آنها تاثیر گذار است و مجموعه این عملکردها بستری است که کودک در آن بزرگ می شود

نویسنده : اعظم بانو

در دو مبحث گذشته عنوان کردیم که تربیت فرزندان به طور در هم تنیده ای به تربیت والدین مربوط است، نوع نگرش والدین به “خود”، اهمیت، جایگاه و وظیفه ای که برای خود در هستی قایل هستند، به طور واضح و روشنی در تک تک عملکردهای آنها تاثیر گذار است و مجموعه  این عملکردها بستری است که کودک در آن بزرگ می شود . یعنی آن چیزی که روال معمول و طبیعی خانواده است، همان چیزی است که کودک فرا می گیرد، نه آن چیزی که صرفا در حوزه ایده و تئوریهای والدین است .

download

هر کدام از ما ایده آلهایی از رفتار خوب انسان در ذهن داریم ، صبر، خویشتن داری، خوشرویی، ادب کلامی و …. ، اما هر روز و هر لحظه میدانهای عملی پیش می آید که در تک تک این تئوریها امتحان می شویم و آنچه در عمل نشان می دهیم، آن مقداری از تئوریهاست که در ما نهادینه شده است و آنچه که نشان می دهیم، همان چیزی است که کودک در ما می بیند و الگوبرداری می کند . از آنجایی که تاثیر تربیت دینی باید به طور مستقیم در رفتار و عملکرد ما مشاهده شود۱، ادعای تربیت کردن فرزندان به صورت دینی ادعای بسیار بزرگی است .

در مبحث پیش عنوان کردیم انسانی که راه دین یا به عبارتی راه رشد ۲را برای خویش بر می گزیند، در تمام دوراهیها و چند راهیهای مسیر حرکتش، راهی را بر می گزیند که او را به سمت تعالی پیش ببرد و در ادبیات عملی و زبانی او ایستایی و سکون وجود ندارد و در زمینه اخلاق به آنچه هست بسنده نمی کند و مدام در پی یافتن راه برای بهتر شدن است .

راه تعالی و رشد برای هر انسانی باز است، یعنی آنچه به عنوان ماده خام در این مسیر مطرح است در اختیار هر انسانی با هر امکاناتی می باشد و آن چیزی نیست جز “خود ” و ” نفس” و بی نهایت امکانات برای این که آن را به سمت خداگونگی پیش ببرد . این امکانات چیزی نیست جز دنیای اطراف هر یک از ما، از آدمها گرفته تا اشیاء، نوع برخورد ما با هر یک از موجودات اطرافمان تاثیر بسیار مستقیمی روی این “خود” و در نتیجه فلش حرکتمان به سوی بینهایت مثبت دارد .

برای خارج کردن بحث از صورت تئوری محض به عمل ، مثالی را عنوان می کنم .

۱- صبر و خویشتن داری

تمام آدمهایی که اطراف ما هستند، اسباب امتحان ما در زمینه صبر و خویشتن داری می باشند . یک پدر و مادر بد اخلاق، یک دوست بدقول ، یک همسر بی خیال ، یک مادر شوهر ایراد گیر ، یک مهمان پر توقع، یک همسایه مردم آزار و و یا هر وضعیتی که در ادبیات امروز به آن میگویند “روی اعصاب بودن “

آدمها در برخورد با این موارد دو گونه اند، یکی می گوید من همین هستم طرف مقابلم باید خودش را تغییر دهد دیگری از همه اینها پلکان رشدی میسازد برای تعالی معنوی شخصیت خودش . هر دسته بنا به نوع نگرش خود عملکرد متفاوتی ارایه می دهد .

دسته اول : حالت تدافعی می گیرد، رفتاری مانند طرف مقابل یا بدتر از خودش نشان می دهد، به هیچ وجه کوتاه نمی آید، بد زبانی می کند، تلافی می کند .

دسته دوم : فکر میکند که چه واکنشی نشان دهد تا “خود متعالی” اش کمترین آسیب را ببیند، بدی را بدی پاسخ نمی دهد ۳و بسته به نوع شخصیت طرف مقابل، سعی میکند در نوع گفتار خود از ادبیاتی استفاده کند که بی احترامی نباشد، طرف را متوجه اشتباه خود کند یا آن را نادیده بگیرد و بگذرد ۴، با خوبی کردن و محبت نمودن موضع طرف مقابل را تغییر دهد ۵و …..

حالا عملکرد این دو دسته را با هم مقایسه کنید، فلش حرکت این دو فرد به سمت کدام بی نهایت است ؟

به عبارت کلی می توان گفت دسته اول می گوید ” اشتباه از طرف مقابل است و او باید خود را اصلاح کند “،دسته  دوم می گوید  من چه کاری انجام دهم که شرایط را به سوی بهتر شدن رابطه سوق دهد ” .

صحنه برخورد این دو دسته را با شرایط پی امده در ذهن خود شبیه سازی کنید ….

حرفهایی که رد و بدل میشود، کارهایی که انجام میدهند

در کنار این صحنه ها یک کودک هم بگذارید که دارد این “برخورد” را مشاهده می کند

در ذهن کودک چه می گذرد ؟

چه چیز یاد می گیرد ؟

…..

قصد من از شبیه سازی این صحنه ها این بود که دریابیم، تمام مطالعات، تجربیات  دیده ها و شنیده ها  تفکرات و … ما باید ما را به سمتی برده باشد که در عمل در دسته دوم جای بشویم . یعنی این دانسته ها باید خیلی قبل تر از وجود فرزند در زندگی در زندگیمان عملی شده باشد و یا حداقل تصمیم به کاربردی کردن آنها گرفته باشیم، اگر هم این کار را تا زمان بودن فرزندان در زندگی به تاخیر انداختیم از وجود فرزندان در زندگی استفاده کنیم و با درک مسئول نسبت به “خود”، مبارزه عملی را شروع کنیم .

به عبارتی جدال با نفس ما در این مواضع، آن چیزی است که در تربیت دینی خودمان مد نظر بوده است و به همین صورت ما آن را عملا به فرزند خودمان منتقل می کنیم .

در قسمتهای بعد تاثیرات دیگری از قرار گرفتن در مسیر رشد را در زندگی عملی مورد بررسی قرار می دهیم

به یاری خداوند ادامه دارد …

…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

۱- إنَّما بُعِثتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الخلاقِ (کنزالعمال،ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲)

۲- لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ (بقره ۲۵۶)

۳- وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ ﴿فصلت ۳۴﴾

 ۴- وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا ﴿فرقان ۷۲﴾

۵- امام صادق علیه السلام:وَقَد سُئِلَ عَن مَکارِمِ الخلاقِ: اَلعفوُ عَمَّن ظَلَمَکَ وَصِلَهُ مَن قَطَعَکَ وَإعطاءُ مَن حَرَمَکَ وَقَولُ الحَقِّ وَلَو عَلى نَفسِکَ؛درباره مکارم الاخلاق سئوال شد، فرمودند: گذشت از کسى که به تو ظلم کرده، رابطه با کسى که با تو قطع رابطه کرده، عطا به آن کس که از تو دریغ داشته است و گفتن حق اگر چه بر ضد خودت باشد.(نهج الفصاحه، ح ۷۸۱)

یک پاسخ برای : 2

  1. صنم گفته:

    بسیار قابل تامل بود. ممنونم از شما

  2. ye maman گفته:

    خیلی مفید بود. واقعا ازت ممنونم. بیصبرانه منتظر قسمت های بعدی هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>