دست محبتت

لباس را با خوشحالی در می آورد و سر مست از اینکه بالاخره موفق شده…

نویسنده: مادربانو

دخترم این روزها در راستای استقلال طلبی هایش، وقتی می خواهد لباس از تن در بیاورد، به من اجازه نمی دهد کمکش کنم. بلوز را تا گردن بالا می کشد. بعد بالاتر. باید دست ها را در بیاورد. سخت است. گیر می کند، با دست های بالا مانده و سرِ در حال فشار. اگر دستم را جلو ببرم و کمک کنم و مثلا یک آستین را در بیاورم، عصبانی می شود که چرا به ساحتِ استقلال طلبی اش تجاوز کرده ام. دوباره آن آستین را می پوشد و باز تلاش می کند.

گاهی هر چه صبر می کنم موفق نمی شود و تلاشش نتیجه نمی دهد. فقط خسته می شود و فشارِ لباس بالا زده اذیتش می کند. طوری که متوجه نشود (چون لباس جلوی دیدش را گرفته است) دستم را جلو می برم و بدون اینکه بدنش را لمس کنم، آستین ها را در دست هایش جلوتر می برم تا راحت تر بیرون بیایند. یقه را هم که زیر گردنش گیر کرده بالا می کشم. لباس را با خوشحالی در می آورد و سر مست از اینکه بالاخره موفق شده…

6hj

امام مهربانم، مولای دوست داشتنی ام!

چقدر تا به حال در لحظه لحظه های زندگی، در سختی ها، در گرفتاری ها، دستم را گرفته ای و کمکم کرده ای و من حجابی جلوی چشمانم را گرفته بود و دست محبتت را ندیدم؟

آن قدر که نمی دانم و نمی بینم، حتی شرمنده ی محبت هایت هم نمی شوم.

آقا جان خودت کمک کن با همان دستی که نمی بینم، تا حضورت در زندگی ام پررنگ تر شود. طوری که هر لحظه مثل حضرت سلمان، بی یادِ امامم حتی نفس نکشم. لحظه ای بی یادت نباشم.

۰۷
اسفند ۱۳۹۱
مادربانو
دسته‌ها کوتاه نوشته ها
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه

یک پاسخ برای : 1

  1. حمیدی گفته:

    تلنگر خوبی بود. ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>