مادرانه های این مدلی

دارم با لپ تاپم ور می روم. توی سایت های مختلف سرک می کشم

MotherAndChildReadingBook.khabar.90.6.27_0

دارم با لپ تاپم ور می روم. توی سایت های مختلف سرک می کشم یا فایلهای کامپیوترم را مرتب می کنم یا تایپ می کنمش مهم نیست. مهم اینست که دارم با لپ تاپم ور می روم. محمد یوسف می آید درِ لپ تاپ را تا منتها الیه اش باز می کند. من نچ نچ کنان در لپ تاپ را از دستانش در می آورم. می آید روی پایم درست بین من و لپ تاپ می نشیند. خیارش را می مالد روی صفحه ی کامپیوتر و جیغ می زند. یک نیم نگاهی هم به من دارد که ببیند چی کار می کنم. بلندش می کنم و توپش را می گذارم مقابلش. شاید هوایی شود و از کنارم برود آن طرف تر.توپ را بر می دارد. من لبخند می زنم بعد یکهو می آید طرفم. توپش را محکم می کوبد روی کیبورد. صفحه ای که داشتم باهاش کار می کردم، غیب می شود. کفری شده ام. تن صدایم کمی بالا می رود: اِ مامان! چی کار کردی آخه؟

می نشیند عقب تر. بق کرده. محمد یوسفِ من وقتی بق می کند، چشمانش تنگ و گشاد می شود یعنی: مامانِ بد!

من رسما شدم مامانِ بد! از دست خودم عصبانی ام. انگار دارم می فهمم که محمد یوسف چی با خودش می گوید:

لعنت به این موبایل و لپ تاپ. خب مامان یه ذره هم با من بازی کن دیگه!

.

.

.

می گما: چقدر ما خوش شانس بودیم که مامان و بابایمان با هیچی جز بازی با ما مشغول نمی شدند.

منبع : قاصدک بارون

۲۵
دی ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>