هنرمند باشیم

ما نمی توانیم جلوی خشم خودمان را بگیریم و تلاش کودکمان را که صرفا به جهت کنجکاوی کودکانه است، یک جنایت یا فاجعه ی جبران ناپذیر تلقی می کنیم. لطفا دلسوزانه نگویید که این کارها را به خاطر تربیت فرزند دلبندتان انجام می دهید و او باید یادبگیرد که کشوی لباس هایش را بیرون نریزد.

نویسنده: سارا عرفانی

وقتی کوچولوی ما، رفته روی مبل و دارد لامپ را خاموش و روشن می کند، چه برخوردی با او می کنیم؟

داد می زنیم و می گوییم: «نکن! می سوزه»؟

وقتی کوچولوی ما، دانه دانه کتاب های کتابخانه را بیرون می کشد و عکس روی جلد هایشان را نگاه می کند، چه رفتاری با او داریم؟

وقتی کنترل تلوزیون را گرفته و بی وقفه دکمه هایش را می زند و هر بار به صفحه تلوزیون نگاه می کند تا تاثیر آن دکمه ی خاص را ببیند چه؟

حتی وقتی کشوی لباس هایش را برای بار چندم باز کرده و دارد تمام لباس ها را بدون کمترین دلسوزی برای مادرش، یکی یکی بیرون می کشد و در اتاق پخش و پلا می کند، آن وقت چه می کنیم؟

یا زمانی که رفته روی دسته ی مبل ایستاده و احساس یک بند باز حرفه ای را دارد، یک جیغ بنفش می کشیم که از شدت آن، تعادلش به هم بخورد و بیفتد؟

IMG_4229-400x313

در تمام این لحظات، کودک ما مشغول کشف و شهود است. با انجام تمام کارهایی که از نظر ما «کار بد» و غیر عادی به حساب می آیند، دارد یکی یکی قوانین حاکم بر طبیعت را کشف می کند یا دنیای اطرافش را می شناسد. احتمالا خود ما هم وقتی بچه بودیم کارهایی از این دست را انجام داده ایم، شاید یک بار تلوزیون را سوزانده باشیم، یا یک سیم لخت را در پریز برق کرده باشیم. یا وقتی پدر و مادرمان در خانه نبودند، حسابی کبریت بازی کرده باشیم.

اما نحوه ی برخورد ما با این اتفاقات است که شخصیت ما را به عنوان پدر یا مادر، اعتلا و یا خدای نکرده تنزل می دهد.

اگر کودک ما چنین کارهایی می کند، او در دنیای کودکی اش، مشغول کشف است. مشغول امتحان کردن وسیله ها، به دست آوردن قانونی برای آن اتفاق… اگر ما در مواجهه با این کارش، داد بزنیم یا عصبانی شویم، اصلا حق نداریم بگوییم نگرانیم که لامپ بسوزد. چون خوب می دانیم با چهار دفعه روشن و خاموش کردن، نمی سوزد. یا کنترل تلوزیون، با چند بار فشار دادن دکمه هایش خراب نمی شود. ولی روح ما، با داد زدن، خراب می شود. اینقدر هم روایت درباره ی کنترل خشم داریم که نیازی به سند و مرجع نیست.

نکته اینجاست که ما نمی توانیم جلوی خشم خودمان را بگیریم و تلاش کودکمان را که صرفا به جهت کنجکاوی کودکانه است، یک جنایت یا فاجعه ی جبران ناپذیر تلقی می کنیم. لطفا دلسوزانه نگویید که این کارها را به خاطر تربیت فرزند دلبندتان انجام می دهید و او باید یادبگیرد که کشوی لباس هایش را بیرون نریزد. چون اگر اینقدر برایش دلسوزی می کنید و اینقدر به مسائل تربیتی او اهمیت می دهید، اول باید یاد گرفته باشید که داد زدن و عصبانی شدن هم خودش یک کار بی تربیتی است و مقدار قابل اعتنایی بی ادبی را دارید به او می آموزید؛ مستقیمِ مستقیم. نه حتی غیر مستقیم.

چرا فکر می کنیم دلسوزی و محبت، با فریاد و عصبانیت قابل جمع است؟ چرا با وجود این همه حدیث و روایت در باب مذمت بد اخلاقی، باز هم به خودمان جرات می دهیم بر سر این گل های بهشتی که هنوز لوح دلشان سفید و پاک است، فریاد بزنیم و بعد هم، آن را توجیه کنیم تا دچار عذاب وجدان نشویم.

Baby-Playing-with-Toy

در این نوشته می خواستم دو مطلب را بگویم:

اول اینکه به خاطر کودکانه های کودکانمان، عصبانی نشویم و  پرخاش نکنیم.

دوم اینکه اگر جلوی اکتشافات آنها را بگیریم، در واقع جلوی پیشرفت شان را گرفته ایم.

در مورد نکته ی دوم، در پست بعدی می نویسم. چون نوشته ام طولانی شد.

فقط به یاد داشته باشیم:

تربیت کودک، هنرمندی می خواهد. داد زدن و منع کردن کودک راحت ترین کاری است که ما خوب بلدیم انجام دهیم. اما همیشه راحت ترین راه، موثرترین راه نیست. برای مادری کردن باید هنرمند بود.

مثلا وقتی او را در حال خراب کاری می بینیم، می توانیم کمی خلاقیت به خرج بدهیم و بگوییم: «بیا اینجا با هم نقاشی کنیم!» یا «می خوام بهت یه بازی جدید یاد بدم.» در اکثر موارد، این راهها جواب می دهند. به شرطی که ما هنرمند باشیم. پس اول، باید هنر مادری و پدری را بیاموزیم.

۲۷
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دسته‌ها Slider تربیت
دیدگاه‌ها ۵ دیدگاه

یک پاسخ برای : 5

  1. آسمونی گفته:

    اگر لحظه ی عصبانیت فقط به زمانی فکر کنیم که بعد از اعمال خشونت و پشیمانی چه حسی نسبت به کودک خود داریم و می خواهیم از شدت دلسوزی برایش بمیریم، هرگز سرش داد نمیزنیم… چه برسد به خدای نکرده،زبانم لال،دستی بلند کنیم و …

  2. الی مامان گفته:

    قبول ….
    گفتم سخت است از آنجاییکه مدام می خوانیم و تجربه ب اشتراک می گذاریم و سعی می کنیم برای کنترل همان عصبانیت
    برای ب یقین رسیدن که فرشته های خدا معجزه اند و بی آزار
    اما وقتی خستگی های دیگر از هزار جایٍ اعصابمان بیرون می پرد ان کنترل کردن سخت می شود خراب می شود صدایمان را بلند می کند و بعد فکر می کنیم ک اشتباه است کاری که کرده است …
    هنر یکی کردن آن خواندن ها و این عمل سخت است تمرین می خواند
    تمام حرف هایتان قبول …

  3. الی مامان گفته:

    هنرمند بودن خیلی سخت است
    اصلا سوار کردن عمل بر روی خواندنی هایمان سخت تر ….

    • مادر بانو گفته:

      شکی نیست که هنرمند بودن سخت است.
      اما برای من یک چیزی از این هنرمند بودن سخت تر است. می دانید چه؟
      اینکه سر فرشته ی کوچکم که معصوم و بی گناه است، و فقط در پی کشف و شهود است داد بزنم. اینکه عصبانیتم را بر سرش فریاد کنم. این برایم خیلی سخت است. چون می دانم که در کارهایی که من «فکر» می کنم اشتباه است، ردی از اذیت و آزار وجود ندارد. او کودکی می کند و من اذیت برداشت می کنم.

  4. مامان نی نی گفته:

    نکات خیلی خوبی گفتید. ممنونم. من گاهی از دست نی نیم عصبانی میشم ولی سعی میکنم زیاد سرش داد نزنم. خدا کمک بکنه بهتر بشم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>