کنجدی که دوستش داشتم

            نویسنده: زهرا جوادی این می شود که دلمان فرزند می خواهد و دوست داریم مادر باشیم تا سختی و لذتش را ما هم بچشیم. و شروع کنیم از همان اول دلمان مثل سیر و سرکه برای فرزندانمان بجوشد. برای بودنشان. برای سلامتی شان. برای تربیتشان. برای عاقبت به خیری […]

 

 

 

 

 

 

نویسنده: زهرا جوادی

10831906_816168405092083_242444962_n

این می شود که دلمان فرزند می خواهد و دوست داریم مادر باشیم تا سختی و لذتش را ما هم بچشیم. و شروع کنیم از همان اول دلمان مثل سیر و سرکه برای فرزندانمان بجوشد. برای بودنشان. برای سلامتی شان. برای تربیتشان. برای عاقبت به خیری شان. و در تمام مراحل دست خود را کوتاه تر از موثر بودن رو مقدرات ببینیم. هر جا چشم باز کنیم ببینیم که این خداست که خودش داده و خودش آن طور که خواسته برنامه ریخته برایمان. ما فقط موظف می مانیم که خرابکاری نکنیم. نا پرهیزی نکنیم در سلامت و رشد و تربیت فرزندانمان خلل ایجاد نونیم اما اینکه نتیجه چه شود فقط الله اعلم. هر قدر با خودم کلنجار می روم نمی توانم ننویسم. گاهی بعضی چیزها را نمی خواهی بنویسی و به رویت نیاوری تا دل کسی نگیرد اما نمی شود پیچاند!!

مادر بودن شیرین است و هر مادری آن شیرینی را می چشد. حتی اگر فقط یک روز باشد که از مادر شدنش باخبر شده باشد. این را توی لبخند زیبایش در رویای قبل از خوابش می توان دید.

 

از همان اول اولش حس می کند فرد دیگری شده. هرچند عجیب و غربب باشد برایش اما دارد روزگاری را تجربه می کند که پاره ای از وجودش را با تمام وجودش دوست دارد. با او مانوس می شود. با او می خوابد و بر می خیزد. با او نفس می کشد.

 

صدای بال فرشته ها را می شنود که به برکت دردانه ی نازنیش حول او می چرخند و “مادری” را ستایش می کنند. سختی هایش را به جان می خرد از تهوع و درد و بی خوابی و چه و چه که اصلن کاری ندارد او چند هفته از بارداری اش را گذرانده،  از همان اول هست تا چهل ش که به اوج می رسد. آن هم برای این که لبخند زیبای خدا را می بیند که دارد او راهمیشه می بیند.

 

سوره های قرآن را هر کدام با حالی می حواند آن جا که خدا دارد از وهن علی وهن می گوید و حملته امه.. و آن جا که می گوید خودم می دانم در ارحام چه می آفرینم و آن جاهای دیگر را… حس می کند خدا درباره اش در قرآن حرفی زده و ذوف می کند و به وجد می آید و به مادری اش می بالد…

 

خلاصه که از همان ابتدا شیرین است. منکر سختی اش هم نیستم که لقد خلقنا الانسان فی کبد. شیرینی های دنیایمان هم با سختی توام است و فلسفه اش هم این که اصلن شیرینی هایش را خدا داده تا  دردش را فراموش کنیم و به بقای بشر خدمت!!!

 

این می شود که متحیر می مانیم گاهی از اینکه چرا آن طور که ما حساب و کتاب کردیم دنیای مادری مان با فرزندمان جلو نرفت. چرا آن طور که تصور می کردیم نشد و چه شد که خدا این را برایمان خواست؟ این امتحان را؟ یا دلیل المتحیرین.

 

 

۲۸
بهمن ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها ۴ دیدگاه

یک پاسخ برای : 4

  1. مونا گفته:

    خاطرات من و کنجد۱۱هفته ایم در روزهای گرم تابستان۹۱؛هنوز برایم سنگین؛گس و تلخ است.روزهایی که برای اولین بار مادر شدم و اولین صدای قلب را شنیدم…کوت…کوت….
    و بعد قلب کنجد کوچک من ایستاد و مادر شدن مرا با خودش برد….
    اما تمام این سختی ها وبغض و گریه ها؛مغز شیرینی داشت؛به شیرینی خنده های دخترک ۵ماه ام
    الحمدلله

  2. تسنیم گفته:

    در حد همان کنجد هم که باشد دوستش داری. اما گاهی اینطور میشود. باید صبور بود و امیدوار.

  3. فاطمه گفته:

    خدا به همه مامان های فداکار خیر بده. مطلب آرام و قشنگی بود.
    فقط نفهمیدم چرا عنوان مطلب به کنجد اشاره داشت.

  4. دم همه ی مادران دلسوز واقعا گرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>