جشن تولد دخترم

خیلی فکر کردم که اصلا مابرای چه جشن می گیریم؟! جشن تولد؟! شاد بودن توی یک جشن یعنی چه؟! خب توی جشن من سه گروه داشتم: بچه ها و مادرها و ما! من و زهرا و پدرش! باید جشن را طوری ترتیب می دادم که به همه ما خوش بگذرد و همه مان عمیقا احساس شادی داشته باشیم.

نویسنده: دکتر مریم داعی

جشن دندانی اش خیلی خسته کننده بود.بچه ها یا کز کرده بودند کنار صندلی مادرانشان یا داشتند اسباب بازی هایشان را از دست هم می کشیدند. خیلی ها هم از این که ساز و آوازی در کار نیست،خیلی راضی نبودند.

Attachment-1(3)

***
دوست داشتم جشن تولد یک سالگی اش یک جور خاصی باشد.یک جوری که اگر خودش یک روز مادر شد، به جشن یک سالگی اش با افتخار نگاه کند. می خواستم یک سالیگی اش تا همیشه برایش ماندگار باشد. باید دنبال یک خلاقیت بزرگ می گشتم. خیلی فکر کردم که اصلا مابرای چه جشن می گیریم؟! جشن تولد؟! شاد بودن توی یک جشن یعنی چه؟! خب توی جشن من سه گروه داشتم: بچه ها و مادرها و ما! من و زهرا و پدرش!  باید جشن را طوری ترتیب می دادم که به همه ما خوش بگذرد و همه مان عمیقا احساس شادی داشته باشیم. هم مادرها، هم بچه ها و هم ما! بعدش نشستم و با خودم گفتم خب بچه ها از چه چیزهایی لذت می برند؟ از بازی، از دویدن، از خلاقیت به خرج دادن، از جیغ زدن، از خوراکی، از رنگ، از بادکنک… مادرها از چه چیزی لذت می برند؟ از یک وقت آزاد که خیالشان از جانب بچه هایشان تخت باشد، از این که ساعتی را برای خودشان باشند و بچه ها نچسبند بهشان. خب همه این ها توی خانه و توی جشن های خانگی نمی گنجید.به دلیل هوای سرد پاییز هم نمی شد جشن را در فضاهای عمومی و بازی برگزار کرد. یک گزینه بیشتر نمی ماند: شهربازی شهر پوشیده شهرمان. توی کوهپایه منطقه تفریحی بالای شهر. مطرح کردنش توی خانواده جرات می خواست. کمی طول کشید که همه را قانع کنم که چرا آنجا را در نظر گرفتم. ولی خب همه در نهایت قبول کردند. یک روز با هم رفتیم به محل مورد نظر. خیلی چیزها را باید هماهنگ می کردم : از نحوه سرو خوراکی ها بگیرید تا دمای محیط و نحوه چیدمان و ایمنی دستگاه ها و البته قیمت پیشنهادی. تصمیم برگزاری تولد توی یک چنین جایی  آن هم برای اولین بار مثل یک تیغ دو لبه بود.یا خیلی خوب از آب در می آمد یا همه چیز خراب می شد. محیط شهربازی محیط شاد و جذابی برای بچه ها بود. اسباب بازی ها همه رده های سنی را پوشش می داد. از بعضی از بازی ها حتی مادرها هم می توانستند استفاده کنند و شاد باشند. گرمایش هوا خوب بود. هر دستگاه یک نفر مسؤل داشت که مراقب سلامت و ایمنی بچه ها باشند.  در ساعت اجاره مکان همه دستگاه ها در اختیار  بودند. تمام کارکنان از بانوان بوده و مادران می توانستند بدون حجاب اجتماعی در جشن حاضر شوند. کنار شهربازی یک بوفه نقلی داشتند که سرو خوراکی های ما را به عهده گرفت. مدیر سالن مسوؤلیت تزیین و بادکنک آرایی را هم پذیرفت. بچه ها می توانستند از امکانات گریم صورت هم استفاده کنند. همه چیز خوب بود. قیمت پیشنهادی را پرسیدیم و وقت گرفتیم که کمی سبک و سنگین کنیم و اگر شد بازگردیم. همه خانواده درباره ایده جدید حرف می زدند و پیشنهادهای خلاقانه می دادند. ما به این نتیجه رسیدیم که قیمت پیشنهادی به خلق این همه خاطره خوب و لحظه های شاد می ارزد. قرارداد را بستیم. باید لیستی از خوراکی های پذیرایی و ترتیب سروشان به خانوم مسؤل سالن می دادم.
***

Attachment-1(2)

در نوع انتخاب خوراکی ها هم علاقه بچه ها را نسبت به چشم به چشمی های زنانه ترجیح دادم. فکر کردم که خوراکی ها در وهله اول باید سالم باشند. یعنی از دادن تنقلات مضر مثل چیپس ها و پفک ها و ساندویچهای حاوی سوسیس و کالباس و سس و نوشیدنی  های غیرمجاز پرهیز کردم و در عین حال نوع غذاها را طوری انتخاب کردم که بچه ها بتوانند حین بازی هم  غذا راحت میل کنند و برای خوردنش مجبور نباشند، مدام کنار مادرانشان باشند.  جشن با یک لیوان شیر و بیسکویت هایی که خودم درستشان کرده بودم شروع شد. به جای تنقلات از پف فیلهایی که با کمک خانواده درست شده و بسته بندی شده بوداستفاده شد.میوه ها برای راحتی حال مادران و بچه ها و پرهیز از اسراف در سیخ های چوبی آماده شده بود و در نهایت غذاها به صورت لقمه پیج هایی تدارک دیده شده بود که مصرفش برای بچه ها بسیار راحت و مفرح بود. به جای کیک تولد هم سفارش کاپ کیک های رنگی یک نفره دادم که هم سروش سخت نباشد و هم برای باقی بچه ها حس حسرت و حسادت ایجاد نکند. با یکی از دوستان که عکاس یکی از آتلیه های خوب شهر بود هماهنگ کردم که برای عکاسی در سالن حضور داشته باشد و عکاسی کند. برای راحتی حال مادران از انجام فیلمیرداری جشن خوددداری کردم و به جای تمام بچه ها با هم کلی عکس دسته جمعی شاد با هم گرفتند. جشن ما با پخش بادکنکهای رنگی و آبنبات های تزیین شده تمام شد.

Attachment-1

***
همه قسمتهای برنامه خوب بود ولی…به نظر من و پدر زهرا شادی ما وقتی کامل می شود که آن را با دیگران تقسیم کنیم.با دیگرانی که با مهمانان همیشگی ما فرق داشتند. به ذهنمان رسید که حالا که فضای خوب و کافی در دسترس داریم چه خوب می شود که یک عده مهمان ویژه هم داشته باشیم. عزیزانی که بیشتر از همه مستحق شادی اند. بچه های شیرخوارگاه شهرمان. فکرش را خدای مهربان انداخت توی سرمان و خب ما هم زود تحویلش گرفتیم و رفتیم دنبال کارهای هماهنگی و مجوز بهزیستی و این حرفها. با این که سخت بود اولش ولی به لطف خدا همه چیز خوب پیش رفت. روز جشن ده تافرشته ناز و کوچک مهمان جشن تولد ما بودند. از همه زودتر آمدند و از همه زودتر رفتند. قشنگی مجلس ما با حضور پاک آنها بود که چند برابر شد. از اقوام نزدیک خواستم که هدیه های درنظرگرفته شان برای زهرا را به این بچه ها هدیه کنند و با خودم قرار گذاشتم که به خاطر حضورشان برای زهرا کیک تولد نگیرم و از کاپ کیک های یک نفره استفاده کردم. ما توی جشن مان شمعی فوت نکردیم اما به لطف خدا و اقوام شمع دل این نوگلان را روشن کردیم.

photo(2)

***
روز جشن روز خوبی بود. زهرا یک ساعت بعد از شروع جشن از خواب بیدار شد. سرحال بود و آمد و مستقیم رفت سراغ اسباب بازی ها. برخلاف نظر خیلی ها که جشن تولد یک سالگی برا بچه خسته کننده است، اصلا این طور نبود. همه مراقبش بودند. بچه ها باورشان نمی شد که هرچقدر بخواهند می توانند از اسباب بازی دلخواهشان استقاده کنند، مادرها کنار هم نشسته بودند و شاد بودند و البته خیلی ها هم داشتند روی وسایل بازی مخصوص بزرگترها جیغ می زدند. چند نفرشان گفتند که چه خوب که در جایی عمومی می توانند بدون حجاب باشند و شادی کنند و جیغ بزنند. بچه های شیرخوارگاه چشمهایشان برق می زد. موقع رفتن از من می پرسیدند که باز کی می توانند بیایند تولد زهرا! آخر کار به جای رسم باز کردن کادوها که من اصلا نمی پسندمش ما هدایای خریداری شده برای بچه ها را تقدیمشان کردیم.از این که توی یک جمع اسمشان صدا زده می شد و هدیه مخصوصی به آنها داده می شد، خیلی خوشحال بودند.

Attachment-1(4)
***
از آن روز شاد خیلی روز نمی گذرد و ما هنوز پذیرای کامنتهای خوب وبه یادماندنی از جانب مدعوینمان هستیم. برای خاطره ای که برایشان ساختیم. برای خلق یک شادی که توش نه گناه بود، نه اسراف، نه چشم به هم چشمی…کمک به هم نوع و صداقت در احساسات و عشق بود به لطف خدا!!

یک پاسخ برای : 11

  1. فاطمه سادات گفته:

    به نظرم یکی از بهترین کارهای ممکن رو انجام دادید…با نظر افرادی که میگن این تجملاته موافق نیستم…اتفاقا اینکه از نظر مواد غذایی توش اصراف نبود عااااالی بود…خدا انشاالله به رزقتون برکت بده…

  2. احیا گفته:

    دعوت از کودکان بی سرپرست بسیار عالی بود
    اما به نظرم برگزاری جشن تولد برای کودکانمان اون هم هر سال، و به این شیوه درست نیست
    کودکی که هر سال براش جشن تولد بگیرن با انواع خوراکی ها و تزئینات و هدیه…رفته رفته که بزرگ میشه، خواسته هاش هم بزرگ میشه و جشنی بزرگتر و باشکوهتر میخواد و حتی در آینده از همسرش این توقعات رو داره…
    به نظرم محدود کردن جشن تولد به اعضای خانواده با عنوان جشن شکرگذاری تولد فرزند عزیز مون خیلی بهتر باشه
    البته جشن تولد قمری بعضی از سال ها رو با شکوه تر و با تعداد افراد مدعو بیشتری برگزار کنیم . مانند شامل جشن لااله الاالله در ۳ سال قمری و …. جشن تکلیف

    در پناه حق

  3. سپیده گفته:

    سلام دوست عزیز
    امیدوارم زهرای عزیز زیر سایه حق و در کنار پدر و مادر مهربانش با آرامش و سلامتی بزرگ بشه
    جشن تولد خاص و زیبایی بوده، ولی امیدوارم بپذیرید که برگزاری جشن تولد در مکانی مثل شهربازی سرپوشیده با هزینه های خاصی که معمولا اینجور مکانها دارند، خودش نمونه ای از تجملاته. به شرطی میتوان این پیشنهاد رو پذیرفت که شما قصد داشته باشید اون رو با برگزاری جشن تولد در تالارها مقایسه کنید که البته درمورد همه صادق نیست. خیلی از جشن تولدها در خونه و با تعداد محدودی از مهمانها برگزار میشه که شادی و زیبایی خاص خودش رو داره
    شما مادر فهمیده، دانا و کاردانی بودید که به بسیاری از جنبه ها توجه کردید، ولی باید به تبعاتش هم دقت داشته باشید. اینکه برخی از مادرها گرفتار چشم و هم چشمی بشن و قصد کنند با برگزاری جشن تولد فرزندانشان در چنین مکانی بدون توجه به معیارهای شما اون رو به راهی بکشند که شما تصورش رو هم نکرده بودید
    و دیگه اینکه در دایره بچه ها، مادرها و ما، حقیقتا پدر زهرا از این دایره خارج بود.

    • لوسی می گفته:

      آفرین خیلی خوب گفتی سپیده خانم.
      به نظر من هم این مجلس مصداق واقعی تجملات است! :| البته که دارندگی و برازندگی! من مشکلی با خرج کردن برای مهمانی ها ندارم. یکی دارد و خرج میکند و نوش جانش اما اینکه ادعا کنیم مجلس بدون تجملات و ساده ای بوده قطعا درست نیست!
      بماند که من کلا با جمله ی اول که “میخواستم دخترم به جشن تولد یک سالگی اش با افتخار نگاه کند” هم خیلی مشکل دارم! چرا ما باید بچه هایمان را جوری بزرگ کنیم که به چنین مراسمات و خاطراتی افتخار کنند؟! ایا این مراسمات هر نوعی که برگزار شود، ساده مجلل یا هرجوری که باشد چیزی برای “افتخار” در اختیار فرزندانمان قرار می دهد؟ به چه چیزش “افتخار” کند؟ اینکه ما پول داشتیم و اینطوری تولد گرفتیم؟ ما خلاق بودیم و همزمان پول هم داشتیم و اینطوری تولد گرفتیم؟ بماند که فرزند یک ساله کلا خاطره ای جز عکسها نخواهد داشت این پروسه اگر هم افتخار آمیز باشد برای بچه های دبستانی و ۴ و ۵ ساله بیشتر جواب میدهد.
      یک انتقاد دیگر هم اینکه با توجه به اینکه همه ی این شهر بازی های مسقف دوربین مدار بسته دارند بدون حجاب بودن میهمانان خیلی هم نباید با خیال راحت صورت می پذیرفت!!
      خیلی کامنتم انتقاد آمیز بود میدونم! از همگی هم عذرمیخوام! ولی خب نظرم بود دیگه…

  4. مهسا گفته:

    خیلی عالی بود

  5. نوشین گفته:

    عزیزم. تولدش مبارک. چه کار خوبی کردی

  6. طفل معصوم گفته:

    ایده عالی بود.
    فکر کنم برای بچه های بزرگتر مثلا بالای هفت سال هم خوب باشه تا برخی مفاهیم رو متوجه بشوند

  7. فاطمه گفته:

    چه تولد خاص و قشنگی. آفرین به شما مادر با فکر و خیر خواه.

  8. نرگس گفته:

    هیچ وقت روز قشنگ تولدشو فراموش نمی کنم… امیدوارم همیشه وجودش پربرکت باشه!

  9. رىحانه گفته:

    همه چىز عالى و فوق العاده بود.ىاد آورى خاطرات ىک روز شىرىن و ماندگار همراه دست نوشته اى از ىک مادر نورانى
    ……..
    اشک توى چشمام جمع شد.
    زهراى عزىز شاد و سلامت باشى فرشته ى نازنىن

  10. fateme گفته:

    خیییییییییییلی عالی بود. مخصوصا اون قسمت بچه های بی سرپرست که تونستید هماهنگ کنید توی تولد باشن. خیلی خوب بود. اشک توی چشمام حقله زد. چه خوب که هنوزم کسانی هستن که به فکر این بچه ها باشن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>