تعادل

و البته یک نگاه ساده تر شاید این باشد که هر دو دسته دارند به اقتضای سن وموقعیتشان عمل می کنند، شاید!!!

balance-beam_full

 

این روزها من دو بچه دو سه ساله دارم که وسط شلوغی اموراتشان دائم باید دنبال زمانی برای خودِ خودم بگردم، دو بچه که همه ی زمان مادرشان را می خواهند، همه ی همه اش را(به قول زینب)! و شاکیم از این همه تمامیت طلبیشان که خستگیش گاه پرده می کشد روی تمام زیبایی این روزها…

.. و مادرم دو بچه (بچه که چه عرض شود، مردِ جوان) بیست و دو سه ساله دارد که اگرچه همچنان خانه برایشان مأمن تجدید قواست اما حضورِ مؤثر و حتی غیر مؤثر! اندکی در خانه دارند و  دنبال روزگار خودشان هستند و مادرم شاکیست از این همه نبودنشان.

داریم با مامان تلفنی صحبت می کنیم. خوب که هر دو غرهایمان را زدیم، از مقایسه دو موقعیت خنده ام می گیرد. به مامان می گویم: حکایت عجیبی داریم ما مادرها و بچه ها! تا کوچکند دنبال فرصتیم که کمی کاری به ما نداشته باشند، که کمی به حال خودشان باشند، بزرگ که شدند دنبال فرصتیم که کمی با ما و برای ما باشند…

مامان می خندد و می گوید: خوب از بس تعادل ندارند در هر دو موقعیت!

بعدتر با خودم فکر می کنم تعادل ندارند یا نداریم؟! مگر نه که بچه ها آیینه های بی غبار پیش روی ما هستند؟! منصفانه تر این شاید باشد که بگوییم: “تعادل نداریم.”

و البته یک نگاه ساده تر شاید این باشد که هر دو دسته دارند به اقتضای سن  وموقعیتشان عمل می کنند، شاید!!!

 

منبع : آئینه های پیش رو

۲۳
دی ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>