درخت دوستی بنشان، که کام دل به بار آرد

نویسنده : مونابراهیم نظری مادر عزیز! هروقت از همسر و متعلقات همسرتان دل‌چرکین بودید و چشم‌تان به مادر، خواهر، دوست یا همدمی افتاد و دل‌تان خواست سفره‌ی دل‌تان را پیشش باز کنید، و بعد یک جفت چشم معصوم آن دوروبرها دیدید، پیش از آغاز صحبت چند نکته را یاد خودتان بیندازید: ۱) اگر مادر همسرتان […]

نویسنده : مونابراهیم نظری
image-fad8207ed59ea94273179b116459c7204a0ae26120df6fb62944dbea5b05959f-V-(2)

مادر عزیز!

هروقت از همسر و متعلقات همسرتان دل‌چرکین بودید و چشم‌تان به مادر، خواهر، دوست یا همدمی افتاد و دل‌تان خواست سفره‌ی دل‌تان را پیشش باز کنید، و بعد یک جفت چشم معصوم آن دوروبرها دیدید، پیش از آغاز صحبت چند نکته را یاد خودتان بیندازید:

۱) اگر مادر همسرتان برای‌شما “مادرشوهر” است و مادرتان برای‌تان “مامان عزیز از تر جان”، هردوی‌ آنها برای فرزندتان مادربزرگ هستند، در واقع نسبت هردوی‌شان با فرزندتان دقیقا برابر است. بعد اگر خدای نکرده راجع به مادر همسرتان بد بگویید، این ریشه‌های هویت فرزندتان است که دارد در ناخودآگاه ذهنش می‌پژمرد و می‌پلاسد. این فرزند شماست که دارد نسبت به رگ‌وریشه‌های خودش بی‌اعتماد و بدبین می‌شود و این بذر بد‌بینی و بی‌اعتمادی در دوران بلوغ و سال‌های بعد از آن تبدیل به میوه‌های شوم عدم اعتماد به نفس و سوءظن و… می‌شود نه تنها روان و ذهن خودش که روح شما را هم مسموم خواهد کرد.

۲) اگر فرزند کوچک شما احساس کند که فرد یا افرادی دارند عزیزترین و نزدیک‌ترین کس او یعنی مادرش را آزار می‌دهند، دیگر نه تنها بسیاری از محبت‌های آنها را نمی‌بیند و احساس نمی‌کند بلکه حتی اگر ببیند از آنها لذت نمی‌برد. خوب چه کاریست که آدم در سالهایی که بچه‌اش تشنه محبت و تحسین و پذیرش اطرافیانش است، او را از خالص‌ترین محبت‌های نزدیک کسانش بی‌بهره کنیم؟ اگر بچه‌ی ما بتواند با روحی با نشاط و ذهنی آسوده از بازی کردن با پدربزگ و مادربزرگ و عموزاده‌ها و عمه‌زاده‌هایش لذت ببرد، و جایی جمله‌ای یا کلمه‌ای از ما شنیده باشد که ذهنش را نسبت به آنها سنگین و دلش چرکین شده‌باشد و نتواند از این بازی لذت ببرد، این ظلمی نیست که در حق بچه‌ها‌ی‌مان روا داشته‌ام؟

۳) متخصصان تغذیه می‌گویند در بچگی به زور به بچه‌های‌تان غذا ندهید، چرا که غذای مازاد بر نیاز باعث می‌شود بدن در کودکی سلول بسازد و این سلول‌ها تا آخر عمر بچه‌تان را چاق نگه می‌دارند. حالا هرچقدر هم در باقی عمرش رژیم بگیرد و غذا نخورد، اما سلول‌های اضافی بدنش از بین نمی‌روند.

خداوند پیش از آنکه این فرشته‌های معصوم را تحویل ما دهد، در ذهن و روح‌شان سلول نفرت و خودخواهی را تعبیه نکرده. چه ظلم بزرگ و غم‌انگیزی است اگر این سلول‌های اضافی و دردسرساز را من مادر برایش بسازم…

۴) بچه‌های ما اگر در همین سالهای اول زندگی و از ما یاد نگیرند که می‌توانند آدم‌ها را با وجود تفاوت‌ها و ضعف‌های‌شان بپذیرند و دوست بدارند و از ارتباط با آنها لذت ببرند، پس کی و از چه کسی باید این را بیاموزند؟ و اگر این عدم توانایی باعث شود در آینده نتواند با اطرافیانش ارتباطات سالمی داشته‌باشد، چه کسی می‌تواند او را نجات دهد؟

۵) شما را نمی‌دانم، اما من مادری که محبوب خانواده‌ی پدرم باشد و پیش‌شان عزیز و محترم باشد، به مادر مظلوم و ستم‌کشی که خانواده‌ی پدرم دوستش نداشته‌باشند که هیچ، آزارش هم بدهند ترجیح می‌دهم. درددل‌های ما تصویر مادر دوم را در ذهن بچه‌های‌مان حک می‌کنند. همین‌طوری‌هاست که اقتدار و محبت مان در ذهن و قلب بچه‌های مان کدر می‌شود و ترک برمی‌دارد.

پ‌ن۱) همه این‌هایی که گفتم آثار دنیایی این کار بود، وگرنه یک نگاه کوتاه به احادیثی که راجع به حقوق مومن و مذمت غیبت است بیندازیم دل‌مان بیشتر می‌لرزد. خیلی خیلی بیشتر.

پ‌ن۲) دوست داشتن آدمها خیلی خیلی آسان‌تر از دوست نداشتن‌شان است.

۱۵
آذر ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>