نگاه زاده علاقه است!

بزرگی می گفت که هیچ وقت انتظار نداشته باشید نتیجه کارهایی که برای بچه هاتون می کنید را الان ببینید! می گفت ۱۵ سال دیگه میتونید ببینید که الان چی کار کردید!

muslim mother kissing her baby boy

مادری کردن اولین چیزی که لازم داره و هر مادری بعد از به دنیا اومدن بچه ش از همه چیز زودتر متوجه ش میشه صبوریه! اینکه صبر کنی…اینکه وقتی خسته ای…بی اعصابی…تنهایی…غمگینی…حتی گرسنه ای یا خوابت میاد…در تمام این وقت ها باید صبر کنی…گاهی دیگه این صبوری کردن بدجور روی مخ آدم میره…یعنی از صبر کردن خسته میشی…دوست داری داد بزنی…حرصت را خالی کنی…بخوابی…بری یه طرفی گم و گور بشی…

برای ما دهه ۶۰ای ها که اصولا تک و توک صبوریم این صبوری وقعا کار سختیه. برای من که کلا آدم عجول و هیجان طلبی بودم این صبوری انگار غیرممکن بود! یعنی توی زندگیم همیشه دوست داشتم صبور باشم و هیچ وقت نبودم! همیشه اون وقتی که عصبانی بودم داد میزدم و تصمیم میگرفتم…بعدش هم پشیمون میشدم یا برای خودم دردسر های زیادی درست می کردم!

اما حالا من یک مادر صبورم! این را واقعا می گم…حالا اگه در اوج عصبانیت هم باشم میتونم تصمیم نگیرم! میتونم از دست کسی بی نهایت عصبانی باشم ولی به روش نیارم! و همه این ها را مدیون دخترم هستم!
صبر خیلی چیز خوبیه…یعنی میوه ش خیلی خیلی شیرینه!

هیچ صبری به اندازه صبر مادری سخت نیست…ولی میخوام بگم میوه هیچ صبری هم به اندازه صبر مادری شیرین نیست! خیلی وقت ها میشه با خودم میگم یعنی کار درست را کردم؟ با اینکه از ته قلبم یقین دارم که کارهایی که برای دخترم انجام دادم درست بوده ولی گاهی به خودم شک میکنم! شک میکنم که یا اون ها را اون جور که باید انجام دادم؟ آیا مادر خوبی بودم؟ کافی بودم؟این حس ها همیشه با منه…گاهی خیلی کمرنگ و گاهی خیلی پر رنگ! ولی وقت هایی هست که تازه فایلش در زنگی من باز شده…یعنی دخترک تازه تازه داره به سنی میرسه که میتونم رنگ کارهای خودم را در رفتارش ببینم…اون وقته که حس میکنم تازه دارم معنای خوشی را میفهمم…تعریف جدیدی از حس خوب و موفقیت در من ایجاد شده! انگار حس های خوبی که قبل تر ها داشتم و احساس هایی که بعد از موفقیت هایم بهم دست میداده ذره ای بیش نبوده! به خودم میبالم بابت صبری که کردم و بابت بچه ای که دارم با تمام وجودم بزرگ می کنم!

دوست دارم یک نمونه ش را که برای خودم خیلی خیلی مهم است را بگم! از روزی که دخترم به دنیا آمد من دوست داشتم محبت را با چشمهام بهش نشون بدم! با نگاهم قربون صدقه ش برم و محبت توی نگاهم باشه…برای همین همیشه سعی کردم وقتی نگاهش میکنم لبخند بزنم و تو چشمام بهش بگم چچچچقدر دوستش دارم! حالا چند وقته اون با چشمهاش بهم محبت می کنه…وقت هایی که چیزی ازم میخواد چشمهاش را به آرامی باز و بسته میکنه و یه خواهش توش میگذاره که منو دیوانه میکنه! دیوانه میشم از خوشحالی به خاطر نگاهش! به خاطر اون محبتی که توی چشمهاش میاره…

از این شیرین تر، چی؟

پی نوشت: بزرگی می گفت که هیچ وقت انتظار نداشته باشید نتیجه کارهایی که برای بچه هاتون می کنید را الان ببینید! می گفت ۱۵ سال دیگه میتونید ببینید که الان چی کار کردید! پس نا امید نشید هیچ وقت! اگه بچه تون بد خلقی می کنه یا بلد نیست از یک تا ده بشمره یا خودش غذا بخوره….این ها مهم نیست! مهم اینه که مادرانه به بچه تون بی قید و شرط محبت کنید…

 

منبع : مهر نوشته

۳۰
دی ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه
برچسب‌ها

یک پاسخ برای : 2

  1. s گفته:

    سلام .من هر کاری می کنم نمی تونم کاملا صبور باشم دیگه یک جاهایی شدید از کوره در می رم. یعنی صبوری نمی کنم بلکه خودخوری می کنم بعد یک هو منفجر می شم. دختر کوچولوی بیچارم داره له می شه توی این رفتارهای من. کمکم کنید. نصیحت کنید نمی دونم چکار کنم.

  2. ط.غ گفته:

    wوای از این صبوری کردن….
    وای که دو پاراگراف اولو کامل حس کردم….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>