مادر که باشی…

مادر که باشی روضه خوان نمی خواهی.

10_8910201608_L600

پیشتر ها مادر که نبودم ، اوج گریه های محرم ،آخرش از شب هشتم یا نهم شروع می شد و در ناهار ظهر عاشورا به انتهای خودش می رسید.

پیشترها مادر که نبودم ، صدای نوحه همیشه از اتاقم بلند بود و گاهی حتی بی تفاوت مشغول انجام کارهایم بودم.

و آن اندوه بزرگ بزرگ جایش توی دلم خالی بود.

مادر که باشی همه چیز تغییر می کند.مادر که باشی عمیق ترین و لطیف ترین و پنهان ترین حس ها را حس میکنی.مادر که باشی حساس می شوی. مادر که باشی همه روزهایت می تواند محرم باشد.مادر که باشی بی آنکه از هیچ کجای خانه ات صدای نوحه بلند باشد ،می توانی در خودت روضه بخوانی.مادر که باشی لبخند می زنی اما جایی از دلت دارد برای روضه ای آتش می گیرد. مادر که باشی بوی محرم را از ماهها زودتر _ حتی از پس صدای گریه ی مبهم یک نوزاد که از خانه همسایه به گوشت می خورد_ استشمام میکنی. مادر که باشی می توانی ظرف های مانده از ناهار ظهر را بشویی و اشک بریزی.

مادر که باشی با یک جمله تا صبح می توای توی دلت زار بزنی و اشک هایت تند تند روی گونه هایت سرازیر باشد.

بگویید مادرش لیلا بیاید….

.

.

.

مادر که باشی روضه خوان نمی خواهی.

 

منبع : لبخند زیبای خدا

۳۰
آذر ۱۳۹۳
مادربانو
دسته‌ها کوتاه نوشته ها
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه
برچسب‌ها

یک پاسخ برای : 1

  1. m.gh گفته:

    لیلا …. رباب …. مادر که باشی روضه و روضه خوان نمی خواهی ……. ممنون از متن زیبا و پر معنی ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>