فاجعه همین جا پشت در است

نویسنده : مونا ابراهیم نظری چند وقت پیش با مادری که یک پسربچه چهار ساله داشت، رفته‌بودیم پارک. پسرش هر گربه‌ای که می‌دید با چوب دنبالش میکرد و به قول خودش صدای اژدها درمی‌آورد تا گربه‌ها را بترساند. اگر چند دقیقه می‌گذشت و گربه‌ای سرراهش قرار نمی‌گرفت، چوب بیکارش را به تن و بدن درخت […]

نویسنده : مونا ابراهیم نظری

children_fight

چند وقت پیش با مادری که یک پسربچه چهار ساله داشت، رفته‌بودیم پارک. پسرش هر گربه‌ای که می‌دید با چوب دنبالش میکرد و به قول خودش صدای اژدها درمی‌آورد تا گربه‌ها را بترساند. اگر چند دقیقه می‌گذشت و گربه‌ای سرراهش قرار نمی‌گرفت، چوب بیکارش را به تن و بدن درخت و بوته‌ها می‌کوبید. کمی صبر کردم تا مادرش تذکری بدهد، وقتی دیدم خبری نشد به بچه گفتم :”خاله گربه‌ها گناه دارن، ببین چقدر می‌ترسن…” مادر پرید وسط حرفم که :” ولش کن. اتفاقا من دوست دارم یک رگ خشونت هم داشته‌باشه.”

دوست من نه یک زن عامی است و نه یک مادر بی‌مبالات. اتفاقا از آن مادرهای خوره‌ی کتاب‌ها و سایت‌های تربیت و روانشناسی است، اما… افسوس و صد افسوس که انگار هنوز در گوشه ذهن هر ایرانی دیوی هست که مدام زمزمه می‌کند :”گرگ باش تا گرگ‌ها نخورنت”.

 *****

حسن نراقی در  یکی از فصل‌های کتاب خواندنی و ارزشمند “جامعه شناسی خودمانی” به نام “ما و میل به ویرانگری”، میل به ویرانگری را از جمله خصوصیات جامعه شناختی ایرانیان معرفی می‌کند و آمار و ارقام مستندی می‌آورد تا نشان‌مان دهد ما ایرانی‌ها با چه ولع حیرت انگیزی به کار تخریب جنگل‌ها، منابع طبیعی‌، اسطوره، تاریخ و هرچه برای‌مان اهمیت حیاتی دارد مشغولیم.

رفتارهایی از قبیل مصرف حریصانه منابع انرژی، خشونت‌ علیه طبیعت و حیوانات، لذت درک ناشدنی‌مان برای تماشای صحنه‌های زد و خورد و حتی اعدام، خلیفه‌کشی و تخریب هرکه از حکومت خلع می‌شود،  اصرارمان به رها کردن زباله در محیط حتی اگر سطل زباله دو متر آن‌طرف‌تر باشد و…. جزء عادات روزانه‌مان شده و وای بر ما اگر مادر باشیم و این صحنه‌ها برای‌مان عادی شده‌باشد.

کاری به ریشه‌های تاریخی و جامعه شناختی این صفت که ظاهرا هم در ما دیرپاست ندارم، اما آن چه من احساس می‌کنم این است که زمزمه ی شوم “گرگ باش تا گرگ‌ها نخورنت” گاهی به‌صورت “بخور تا بقیه نخورن”، “مصرف کن تا بقیه تموم نکردن”  تغییر شکل می‌دهد و می‌شود آنچه دارد می‌شود.

فاجعه همین جا پشت در است و اگر این نسل از ما صلح و دیگر خواهی و صرفه‌جویی را یاد نگیرند، بی‌معطلی وارد اتاق‌های‌مان می‌شود. برای نجات نسل آینده هیچ راهی جز تربیت درست‌شان نداریم، و الا با سرمایه ناچیزی که از منابع داریم برای‌شان به ارث می‌گذاریم، خودشان را به دست خودشان نابود خواهند کرد.

****

آن روز باید به دوستم می‌گفتم آدمی که با درخت و گل و گربه دوست نباشد، آدمی که از بچگی به ترساندن و تخریب عادت کند، بی‌تردید روزی یکی از قربانیانش خودش خواهد بود.

۰۸
بهمن ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>