شیر نادان و خرگوش باهوش

شیر با غرور خاصی گفت: حالا ببین چگونه ادبش میکنم!

نویسنده: زهرا رازقی

در روزگاران گذشته و در جنگلی که پر از درختان و گل‌های زیبا بود، حیوانات زیادی مثل خرگوش، روباه، شیر، آهو، الاغ، و انواع پرندگان زندگی میکردند.

در این جنگل سرسبز که آب و هوای دل‎پذیری داشت و جوی‌های زلال آب در پای درختانش جاری بود…..

شیر با غرور خاصی گفت: حالا ببین چگونه ادبش میکنم!

شیر با عصبانیت جلو رفت . روی لبۀ چاه ایستاد خرگوش هم به دنبال او بر روی لبۀ چاه رفت و ایستاد. آن دو در حالی که داخل چاه را نگاه میکردند عکس خود را در آب چاه دیدند.

خرگوش گفت: جناب شیر! ببینید شیر بدجنس هنوز خرگوش بیچاره را که من برای شما آورده بودم پیش خودش نگه داشته است.

شیر نادان و بی فکر که عکس خود و خرگوش را در آب دیده بود فکر کرد آن همان شیر غریبه و خرگوش هم غذای اوست. برای همین با سرعت داخل چاه پرید تا با او بجنگد و غذایش را پس بگیرد اما چاه پر ازآب او را غرق کرد.

بعد از آن حیوانات زندگی آرام خود را ازسر گرفتند و فهمیدند که همیشه با زور نمی توان کاری انجام داد بلکه با فکر ومشورت هم میتوان دشمن را شکست داد.

DSC00750

مطلبی که در بالا آمده بود بازنویسی کلیله ودمنه بود که توسط اسماعیل هنرمند نیا انجام شده بود.

تصویرگر: عفت عظیمی

چاپ اول۱۳۸۶

انتشارات: سایه گستر قزوین

 

۳۰
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>