مادرانه

  یک سینی گذاشته ام و همه ی چیزهایی که در طول روز باید به او بدهم کنار هم جمع کرده ام تا یادم نرود. داروهای تقویتی ، داروهای درمان ریفلاکس، داروهای … . تقریبا همه را به سختی می خورد. مخصوصا آن ها که تلخ و بدمزه است وقتی توی حلقش می کنم کلی گریه می کند […]

 

1

یک سینی گذاشته ام و همه ی چیزهایی که در طول روز باید به او بدهم کنار هم جمع کرده ام تا یادم نرود. داروهای تقویتی ، داروهای درمان ریفلاکس، داروهای … . تقریبا همه را به سختی می خورد. مخصوصا آن ها که تلخ و بدمزه است وقتی توی حلقش می کنم کلی گریه می کند و غرمی زند، من هم کلی ناراحتش می شوم و می گویم  عزیزدلم مجبورم بهت بدم ، به نفع خودت است ، لازم است بخوری !

یاد شما می افتم که داروهای رب حکیم را به حلقم می ریزید ؛ سختی های هرروزه ی دنیا را می گویم. برای درمان گناهانم ، یا برای تقویت قلبم که یادتان باشد. در آغوشتان می گیرید ، تلخی را به کامم می ریزید و من بی قراری می کنم ، دست و پا می زنم، اعتراض می کنم که چرا اینقدر تلخ است و شک برم می دارد که لابد دوستم ندارید که  سختی به کامم ریختید…

بد قلقی های من که تازگی ندارد، اما به فدای مهربانیت که بازهم هوایم را داری!

 

منبع :آب حیات

۱۵
مهر ۱۳۹۳
مادربانو
دسته‌ها کوتاه نوشته ها
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>