مانندِ پسرم

با هر کدوم از نام های خدا چشماش رو میبست و باز میکرد و دوباره ذکر بعدی…

نویسنده: زهرا رازقی

butterflyمتن

پسرم قبلترها از اسم اعظم شنیده بود، از طی الارض.

شبهای قدر بود و جوشن کبیر گوش میدادیم، بهش گفتم بیا باهم جوشن کبیر بخونیم هزارتا از اسم های خدا روگفته.

چشماش برق زد و رفت روی مبل نشست و با تلویزیون زمزمه کرد… یا کافی…

با هر کدوم از نام های خدا چشماش رو میبست و باز میکرد و دوباره ذکر بعدی.

چند تا فراز رو که خوند اومد طرفم و گفت تا حالا که هیچ کدومش اسم اعظم نبوده، چون من هنوز اینجام. کربلا نرفتم…

۰۵
مرداد ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *