من یک پیامبرم

باور دارم که ما مادران چونان پیامبرانی هستیم که رسالتش بازی و آموزش است به امتی بازیگوش و شیطان و کنجکاو.

نویسنده :  سیده زهرا برقعی

21300437036989417559

 

می شد بهش بگویم با پشتی بازی نکن.

می شد بهش بگویم وقتی نماز می خوانم هی با چادرم بازی نکن.

می شد بهش بگویم فنر تخت خواب خراب می شود. روی آن نپر.

می شد بهش بگویم هی چراغ آباژور را روشن و خاموش نکن. می سوزد.

می شد بهش بگویم دستمال کاغذی ها را پاره پاره نکن. لی لی لی لی نکن. آن را مثل نقلی که سر عروس می پاشند، روی سرت نریز.

می شد بهش بگویم شمشیرت را این ور و آن ور نزن. دیوار خراب می شود. شمشیرت می شکند.

می شد بهش بگویم لباسهایت را هی از توی کمد درنیاور و بیرون نریز.

می شد اما نگفتم. گفتم ها. اما دیدم کیفی هست توی این کار که نمی شود ازش گذشت. برای همین هم دیگر نگفتم. گذاشتم لای لباسهای ریخته شده کف زمین بغلتد و بخندد. گذاشتم قدرت بازویش را از روی میزان گچی که وقتِ شمشیر بازی از دیوار می ریزد بسنجد. گذاشتم حس دامادی بکند زیر آن خرده دستمال کاغذی ها. گذاشتم رابطه ی علت و معلولی روشن شدن آباژور بعد از پیچاندن دکمه را خودش بفهمد. گذاشتم وقتی دستمال کاغدی های رول تمام می شود، مغز مقوایی لوله ای اش را بردارد و باهاش شیپور و دوربین و خرطوم و … درست کند. گذاشتم روسری های من بشود دم گربه ای اش، یا شنل زوروییی اش. گذاشتم کتابهای کتابخانه را بردارد و به جای مهره های دومینو از آن استفاده کند. گذاشتم وقتی روی تخت خواب می پرد حس کند قدّش بلندتر شده.

من گذاشتم او توی این خانه بخندد.

به کسی نگو ولی یکی از دعاهای من سر سجاده همین است که از خدا بخواهم صبوری ام را برای بازی کردن با بچه زیاد کند. که یکوقت نکن نکن راه نیندازم. یکوقت خسته نشوم از اینهمه به هم ریختگی. دعا کرده ام که از بازی بچه ها شاد شوم نه ناراحت. و حوصله ام برای بازی با بچه ها تمام نشود.

این دعا برای مادران کم صبر و حوصله ای چون من سخت برآورده می شود اما آن لحظات نادری هم که برآورده می شود، برای ما یک دنیاست.

بچه ها در قحطی بازی های خانگی گیر افتاده اند. اسباب بازی ها هیچ هیجانی را در کودک نمی آفرینند. و اسباب خانه برای بچه ها جالب ترند. خلاقیت آفرین ترند. این را باید کرد جزو باور مادران. باور دارم-درست یا غلط- که آن دنیا از مادرانی که برای بچه هایشان وقت نگذاشته اند می پرسند پس چه کردید؟ می پرسند چرا؟

باور دارم که ما مادران چونان پیامبرانی هستیم که رسالتش بازی و آموزش است به امتی بازیگوش و شیطان و کنجکاو. دنیا را مادرانه و پیامبرانه باید به این امت بشناسانیم.

 

۲۳
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها ۳ دیدگاه

یک پاسخ برای : 3

  1. 'گنجی گفته:

    خیلی قشنگ و پر محتوا بو د استفاده کردم.

  2. سمانه امیری گفته:

    قحطی بازی های خانگی …

  3. طاهره گفته:

    فلسفه موعظه همین است که دانسته هایمان را بیادمان می آورد.مادرها به موعظه هایی از این دست خیلی محتاجند.وگرنه دانستنی کم نداریم در این عصر ارتباطات و اطلاعات.ممنون از تلنگر.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>