مامان، اجازه!

می تونستم کاغذها رو از دم دستش جمع کنم و بگم خیلی ناراحت شدم که بی اجازه دست زدی و اون هم مقاومت کنه و بخواد جلوی من رو برای جمع کردن کاغذها بگیره و….

نویسنده: مرجان الماسی

KidPaint - Copy

صبح ها غالبا علی زود تر از من بیدار میشه و اگر تلاشش برای بیرون آورن من از رختخواب ناکام بمونه میره سراغ بازی خودش و این بازی اغلب نقاشیه!

برای همین از شب قبل معمولا دو سه تا کاغذ برایش روی میز میگذارم که بدون نیاز من سرش گرم بشه و خودش میدونه تا ته ته این دو سه تا کاغذ از نقاشی پر نشه از کاغذ جدید خبری نیست!

یک روز وقتی بیدار شدم دیدم دیدم nتا کاغذ دورو برشه و رو هر کدوم یه نقاشی نصفه نیمه کشیده و رهاش کرده!!

فکر میکردم جای کاغذها رو بلد نیست… برای همین شوکه شدم!

میتونستم بپرسم تو این همه کاغذ رو از کجا آوردی؟ و اون هم بگه از کمد و من هم بگم خیلی بیجاکردی رفتی سر کمد و دیگه بهت کاغذنمیدم و … و همه اینها رو با چنان تحکمی بگم که بزنه زیر گزیه و تا آخر شب روان هر دومون قاطی پاتی بشه! و من تا شب به خودم دلداریی بدم که اینکار نه بخاطرکاغذ بلکه به خاطر تربیت بچه لازم بود و با این توجیه جلوی شکل گیری عذاب وجدانم رو بگیرم!!!!

یا می تونستم کاغذها رو از دم دستش جمع کنم و بگم خیلی ناراحت شدم که بی اجازه دست زدی و اون هم مقاومت کنه و بخواد جلوی من رو برای جمع کردن کاغذها بگیره و …

اما ازونجا که ابدا حوصله کل کل و بر خورد به قولی قاطعانه رودر یک صبح بهاری نداشتم بی تفاوت از کنارش رد شدم و به روی خودم نیاورم که چی دیدم.

در عوض در یک فرصت مناسب جای کاغذها رو تغییر دادم و فرداش براش کاغذ نگذاشتم و وقتی رفته بود خودش بی اجازه کاغذ بر داره دیده بود  خبری از کاغذ ها نیست.

اومدگفت: مامان کاغذها کجاست؟ رفتم بردارم دیدم نیست!

گفتم: بی اجازه رفته بودی برداری؟

گفت: نههههه مامان من دیروز بی اجازه برداشتم ولی الان میخواستم اجازه بگیرم! میشه لطفا کاغذ بدی!

منم گفتم: اگر دوباره بی اجازه برداری جای کاغذ عوض میشه و دیگه کاغذ نمیدم!

بعد این ماجرا احساس کردم خیلی بهتر در مورد چیزهایی که نیاز به اجازه دارن اجازه میگیره.

البته تو خونه ما غالبا کارها نیاز به اجازه نداره مگر دست زدن به اموال دیگران و من هم جوری جا انداختم که کاغذ از اموال منه و باید ازم اجازه بگیره چون در غیر اینصورت باب اسراف تو کاغذ باز میشد و چیزی که تو این سن عادت بشه دیگه جمع کردنش سخت میشه.

۲۰
مرداد ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه

یک پاسخ برای : 1

  1. s.R گفته:

    تجربیاتتون خیلی آموزنده است مخصوصا برای ماهایی که بچه اولمون و بلد نیستیم .
    بازم بذارین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>