مادر عادی

این روزها و در این مجازی کده “مادری” دستمایه ی برتریت شده است …

نویسنده: سمانه امیری

0mother-son_tinturia2_529605565_

روزگاری مــــُـــــد بود که مردم، با چیزهایی به هم پز می دادند!!

چیزهایی فاقد ارزش حقیقی، مثل تمکن مالی، زیبایی ظاهری، موقعیت شغلی و …

پز دادن و به رخ کشیدن به هیچ عنوان و با هیچ توجیحی قابل قبول و اخلاقی نیست …

 اما وا اسفا که روزگاری چون امروز، یکی از ارزش های والای انسانی، که جلوه ی بی بدیل مهر خداوندی ست دستمایه ی به رخ کشیدن شده است؛

مـــــــــــــــادری !!!!

آری مادری!

این روزها و در این مجازی کده،(که از بسیاری جهات کم از دنیای واقعی ندارد، و تاثیر آن بر زندگی واقعی غیر قابل اجتناب است) “مادری” دستمایه ی برتریت شده است …

صفحات مجازی را که باز می کنی، وبلاگ ها را که می خوانی پر است از: “من بهترین و متفاوت ترین مادر دنیا هستم”

من هرگز عصبانی نمی شوم

دائم در حال ِ آموزش به فرزندم هستم

کودکم را می پرستم!!!!

۲۴ ساعته در حال سرویس دادن به فرزندم هستم

ما آرمانی ترین رابطه ی مادر و کودکی را داریم …

و …

و همیشه همه ی این وبلاگ ها، خوانندگانی دارند که با خواندن ِ این صفحات آه می کشند و کامنت می گذارند: که ای کااااااااااش من می توانستم مثل تو مادری کنم …

و بعد عذاب ِ وجدان بیخ ِ حلقومشان را می چسبد و تا صبح آن “مادر ِ نمونه” را به رخ “خود واقعی شان” و غریزه ی بی مثال و خدادادی ِ مادری شان می کشند و با حسرت به خواب می روند و صبح خسته و کوفته تر از روز قبل بر می خیزند و به خود قول می دهند که مثل آن “مادر ِ بی نظیر” باشند …

و این روزها چه بسیارند ژست و ادعای مادر نمونه ها…

و چه قابل تقدیرند آن مادران ِ عادی …

امروز اینجا می نویسم تا هرکه این صفحه را خواند بداند

که من یک مادر عادی هستم،

که گاهی می توانم عصبانیتم را مدیریت کنم اما گاهی با شیطنت های کودکم از کوره در می روم، و دادی می کشم،

و گاهی برای آموزشش وقت می گذارم و گاهی حال ِ آموزش دادنش را ندارم!!

و گاهی خدا خدا می کنم که زودتر شب بشود و بخوابد تا بتوانم فیلم مورد علاقه ام را کنار همسرم ببینم … و وقتی که خوابید دلتنگش می شوم …

و گاهی کدبانوگری را کنار می گذارم و برای ناهارمان فکری نمی کنم، و حول حولی املتی را ردیف می کنم …

و گاهی مغزم ســــــــــــــــــــــوت می کشد از موج ِ سوالات ِ تکراری و تسلسلی ِ کودک ِ سه ساله ام …

و گاهی مشغول ِ خودم می شوم و اجازه می دم که کارتون های تلویزیون را ببیند …

و گاهی دلم برای روزهای “بی بچگی ام” تنـــــــــــــــــگ می شود و به پیر شدنم آه می کشم …

 و گاهی، و گاهی، و گاهی …

و دست ِ آخر شب که می خواهم بخوابم، از صدای نفس های آرامش تنفس می کنم

و یک “الهـــــــــــــــی شکـــــــــــــر” بلند بالا نثار ِ آسمان می کنم

که امروز هم گذشت و پاره ی تنم کنارم بود و به سلامت صبح را به شب رسانید…

و می بوسمش و عطر گلبرگ ِگونه اش را برای آرامش ِ خواب شبم ذخیره می کنم …

آری، من یک مادر ِ عادی ام و برای تمام ِ مادران ِ عادی ِ سرزمینم احترام قائلـــــــــــــــــــــــــــم …

۲۸
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها ۷ دیدگاه
برچسب‌ها

٬

یک پاسخ برای : 7

  1. الی مامان گفته:

    خیلی فکر کردم که بفهمم وبلاگم چه برداشتی از من در ذهن خوانندگانم دارد و من جز کدام دسته از مادرها هستم …
    اما با نظر دوستمون خیلی موافقم
    وبلاگم تنها یه برش اونم یه برش تند از زندگی منه و البته از زندگی مامان ها
    و به گمانم خیلی از مادرهای سرزمین من جز مادران عادیند با حوصله ای متعادل و انبوه کارهایی که گاهی انجام می شود و گاهی هم نه
    و من هم
    برای تمام ِ مادران ِ عادی ِ سرزمینم احترام قائلـــــــــــــــــــــــــــم …

  2. زینب سادات گفته:

    یه کف مرتب برای سمانه خانم
    خوب حق مطلب رو اداااااااااااااااااا کردی عزیزم
    ماجرای لاک ناخن هم خیلی خنده دار بود
    کاملا موافقم این جور بچه ها دنیا رو فرمانبردار و دست به سینه ی خودشون می بینن و طاقت هیچ نوع اطاعت پذیری رو ندارن!

  3. زینب سادات گفته:

    دست کم یک بار!؟
    بارها و بارها همه مون خسته شدیم از دست بچه ها ولی من هم فکر می کنم بهتره نه با دروغ گویی بلکه با روش درست لذت های مادری رو به دیگران هم منتقل کنیم. اتفاقا گاهی وقت ها خوندن مادرانه های بعضی از دوستان اون قدر به من انرژی می ده که باعث تغییر رفتارم در بعضی زمینه ها می شه. حالا بعضی کوتاه مدت و بعضی بلند مدت.
    می دونی سمانه جان خیلی از حرف هات رو قبول دارم ولی بعضی از مادرها هم واقعا آمادگی سرکوفت زدن به خودشون رو خیلی دارن. یعنی به شدت مستعدّ خودکم بینی هستن.
    از یک نوشته ی مادرانه که در اون عشق به تربیت و آموزش بچه موج می زنه هم می شه درست استفاده کرد هم میشه ازش چماقی ساخت برای کوبیدن بر فرق خود! :دی

    • سمانه امیری گفته:

      شاید قضیه به خودکم بینی برنگرده، به نظرم این اشکال ِ دنیای مجازی هم هست، از اونجا که ارتباط ِ مجازی تنها یک برش از زندگی هر فرد رو نشون می ده و نه تمام ابعاد اون رو، این احساس رو می تونه توی خواننده ها ایجاد کنه، توی زندگی واقعی خیلی کم پیش میاد که مادری به مادری کردن فرد دیگه ای غبطه بخوره و در برابرش احساس عدم اعتماد به نفس بکنه اما در دنیای مجازی زیاد اتفاق میفته چون ما با تمام ابعاد مادرانگی فرد روبرو نیستیم و تنها یک آیتم از هزاران آیتم ِ مادرانه ی اون رو می بینیم … همون آیتمی که خودش به نمایش می گذاره …

      به هرحال من منکر ِ به تصویر کشیدن ِ زیبایی های مادرانه نیستم، کما این که خودم هم خیلی زیاد از بازی هایی که با دخترکم انجام می دم نوشته ام …

      ایراد ِ من به اغراق، بزرگ نمایی و به نوعی خودنمایی از این طریق هستش (جایی دیدم مادری لاک ِ ناخن رو دست دخترکش داده بود و دخترش تمااااااااااام فرش های پذیرایی رو با اون لاک نقاشی کرده بود و زیرش نوشته بود دخترم من عاشق نقاشی کردنت هستم فدای سرت، هر جا رو که دوست داری با لاک ناخن رنگ آمیزی کن !!! خلاقیت درست، روی گشاده در برابر اشتباهات بچه ها درست، دادن آزادی عمل به بچه ها درست، اما حدی داره نه؟؟ پس قانون و قوانین رو در چه جایگاهی باید به فرزندانمون آموزش بدیم؟ پس فردا روزی چگونه می تونیم حد و حدود و خطوط قرمز رو به کودکی که نقاشی کردنش با لاک ناخن روی فرش های اتاق مهمان هست بیاموزیم؟
      این به نظرم بزرگ نمایی هست، اغراق هست، نمایش ِ غیر واقعی ِ سعه ی صدر مادرانه هست)…

      از اون طرف هم دلم می خواد اون دسته از عزیزانی که مطالب ِ من ِ نوعی رو خونده اند و گاهی پیام های خصوصی ِ این مدلی از سمتشون داشتم، بدونند که من هم یک انسانم (من که می گم نه شخص ِ من بلکه مادرانی مثل من که از بازی ها و آموزش هایی که برای فرزندشون دارند، می نویسند)

      و همچنین اون دسته از عزیزانی که به نوعی اغراق و بزرگ نمایی رو در نوشته هاشون می بینیم هـــــــــــــــــــــم انسان اند و قرار نیست مادری کردن من یا اون ها چماقی باشه بر سر خوانندگانمون …

      طولانی شد :) امیدوارم مطلب رو رسونده باشم

  4. رباب گفته:

    سلام
    تذکر خوبی بود برای برخورد صادقانه و اینکه تمام آنچه هست بگوییم و آنچه نیست را با اغراق هست نکنیم.
    ولی چند نکته
    بیان خوبی ها به منزله تایید و ترویج اونهاست ، شاید هممون گاهی دلمان بخواهد برگردیم به دوران بی بچگی و شاید مجردی شاید گاهی از دست بچه مان کم صبر شویم،شاید گاهی در رسیدگی بهش و انجام کارهامون کوتاهی کنیم ولی آیا این حالات رو می پسندیم؟
    من که وقتی یکی از این حس ها به سراغم میاد میذارم به حساب بی معرفتی و ناشکری و کوتاهی خودم و …دوست ندارم این طور باشم ولی از اونجایی که ایده آل نیستم خوب این کوتاه آوردن ها هم هست. اما هیچ وقت نه اینها رو تایید میکنم و نه ترویج میکنم.
    اینکه یه مادری مبالغه گونه و نا راست از روابط خودش و کودکش بگه یا از رسیدگی هایی که نمیکنه خوب نیست ولی اینکه نکات قنشگ مادریش رو بگه و نکات بدش رو پیش خودش نگه داره تا اصلاحشون کنه عین حرکت تومسیر درسته.
    مطمئنن تو کیفیت مادری های ما فرق هست ، مطمئنن یکی بهتره و با تجربه تره و…. ومام ماموریم که بشتابیم به سمت بهتر شدن(فاستبقواالخیرات) وخود این نوشتن ها باعث ایجاد حرکت میشه ( لااقل برای من که اینطور بوده) نه افسوس و حسرت
    بعدم ما به اندازه توانمون تکلیف داریم اگه داریم کوتاهی میکنیم و میتونیم بهتر باشیم خوب این خسارت و تقصیره ولی اگه توانمون همینه کارمون رو کردیم دیگه به ما چه باقی چی کار میکنن .
    ودر آخر هم همه کارای ما به امیده که خدا بخواد وتلاشمون رو قبول کنه و نتیجه بده
    وگرنه
    تا یار که را خواهد ومیلش به که افتد….

    • سمانه امیری گفته:

      قطعا بیان کاستی ها به منزله ی تایید اون ها نیست، اما مخاطب ِ این نوشته، اون دسته از مادران ِ عزیزی هستند که با خوندن ِ وبلاگ های دیگران احساس بی لیاقتی و عدم کفایت می کنند، تا بدانند به حکم ِ انسان بودن هرمادری دست کم یک بار این حالت ها رو تجربه کرده … متشکرم از توجهتون دوست عزیز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>