من و سوالات فلسفی دخترک

سوالات فلسفی دخترک، بیشتر از آنکه پاسخ داده شوند هر بار من را به درونم می برد…

نویسنده: مادربانو

فلسفه

من، هنوز در توحید خودم مانده ام،

چطور به سوالات فلسفی دخترکم درست پاسخ دهم، وقتی می پرسد: «خدا دقیقا کجاست؟» «خدا که دست نداره، چطوری کارها رو انجام می ده؟» «خدا واقعا چیه؟» «چه شکلیه؟»

بعد از چند سال فلسفه خواندن، هیچ ادعایی در پاسخ دادن به سوالات عجیب و غریبش ندارم.

این سوال ها، بیشتر از قبل به من اثبات می کند که در خداشناسی ام مشکل دارم. خودم را به آب و آتش نمی زنم تا یک جواب خیلی درست پیدا کنم. بیشتر، به این فکر می کنم که خودم هم نمی دانم… خدایی که من در ذهنم مجسم کرده ام، خدایی که در فهم کوچک من می گنجد، خدای حقیقی نیست. او، بزرگ تر از آن است که وصف شود.

سوالات فلسفی دخترک، بیشتر از آنکه پاسخ داده شوند هر بار من را به درونم می برد.

۰۸
تیر ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها ۲ دیدگاه

یک پاسخ برای : 2

  1. اعظم بانو گفته:

    یاد این شعر از ملا صدرا افتادم :

    خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

    اما:

    به قدر فهم تو کوچک می شود

    و به قدر نیاز تو فرود می آید

    و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

    و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

    به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود

    به قدر دل امیدواران گرم می‌شود

    یتیمان را پدر می شود و مادر

    محتاجان برادری را برادر می شود

    عقیمان را طفل می شود

    نا امیدان را امید می شود

    گمگشتگان را راه می شود

    در تاریکی ماندگان را نور می شود

    رزمندگان را شمشیر می شود

    پیران را عصا می شود

    محتاجان به عشق را عشق می شود

    خداوند همه چیز می شود همه کس را

    به شرط اعتقاد

    به شرط پاکی دل

    به شرط طهارت روح

    به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

    بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

    و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

    و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

    و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

    و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها و نامردمی ها

    چنین کنید تا ببینید که:

    خداوند، چگونه برسفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

    در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

    و در “کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند” …

    مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟!

    ” آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست؟! ”

    نمی دونم به نظر من تو جواب دادن به این سوالها باید دست به دامان خدا شد
    از خیلی پیش تر از اینکه سوالش پرسیده بشه

    که بهترین عکس العملها و بهترین بازخوردها رو در حد فهم بچه مون (هر کس در هر سطحی که هست ) رو بهمون عنایت کنه

    بعضی از این ها هم همچنان سوال بمونه بهتره
    مثل این مطلب :
    http://madarbanoo.com/14532/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%9F/

    به نظر من که به خاطر پاکی بچه ها “ادراک ” اونها از خدا از ما بیشتره

    گاهی دستی دستی ادراکشون رو خراب می کنیم

    در پناه خدا

    • مادر بانو گفته:

      این جملات ملاصدرا که خیلی عالیه.
      بله، هم باید از خود خدا کمک بگیریم. هم پاسخ هایی ندیم که بچه رو با فهم ناقص خودمون از خدا و درک درست نسبت به او دور کنیم. این ها دغدغه هام هستند توی پاسخ دادن به سوالاتش. مدام میگم نکنه یه چیزی بگم که درک اشتباه خودمه و باعث بشه دیدش نسبت به خدا عوض بشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>