این طفل های معصوم

حرفهای دلم که تمام شد نوبت پسرک بود.

غرق تماشایش شدم وقتی بین زمین و آسمان می چرخید و قهقهه می زد.

نویسنده: مرجان الماسی

دروغ متن

پسرک عاشق چرخ فلک قدیمی شده که پیر مردی هر روز عصر آنراجلوی پارک می آورد و با مهربانی تمام بچه ها را یکی یکی سوار میکند.

در صف چرخ فلک ایستاده ایم.

به او توضیح میدهم که هر وقت حسین آقا گفت تمام! دیگر نوبت تو تمام شده است.

مادری با دختر بچه ای همسن و سال پسرم می اید.
دخترک بی رعایت نوبت میرود تا سوار شود.
حسین آقا مانعش می شود و می گوید
نه دخترم نوبتی است.
دخترک گریه می کند و مادرش برای آرام کردنش می گوید
اصلا برویم این چرخ فلک پر از مورچه است که تو را گاز میگیرند.
دخترک آرام می شود و میرود.
ناراحت شدم،
در دلم گفتم
این طفلان معصوم شایسته دروغ نیستند،
اینها عروسکهای خیمه شب بازی ما نیستند،
بچه ها میفهمند اگر ما زحمت توضیح دادن به آنها را به خود بدهیم،
حرفهای دلم که تمام شد نوبت پسرک بود.

غرق تماشایش شدم وقتی بین زمین و آسمان می چرخید و قهقهه می زد.

۱۸
خرداد ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>