تجربه عملی جهت تقویت دقت دانش آموزان

ربط بی ربط همین جابود: مسئولیت پذیری بتواند دقت و تمرکز را بالا ببرد و همزمان سایر توانایی های دخترم را از سطح به عمق ببرد.

Picture10

مدتی بود که بی دقتی، حواس پرتی و تمرکز پایین دخترم شدیدا نگرانمان کرده بود، فت و فراوان مثال دارم توی کارهای روزمره؛ نمونه اش جاگذاشتن همیشگی در شیشه ی آب را روی کابینت با وجود هربار تذکر گرفتن؛ مدام دنبال وسایلی گشتن که یکی دو روز پیش باهاش کار کرده بود. فراوانی غلط های املایی جاانداختن نقطه و سرکج است حتا شده که یک واژه را درست بنویسد و دو خط بعد همان را به خنده دارترین شکل ممکن غلط بنویسد. اشکالات برگه های ریاضی و تاریخ و علوم و … هم درست به همین خنده داری و البته اعصاب خردکنی.

کار از تذکر، تشویق، یادآوری غیرمستقیم، سر به سنگ خوردن مکرر و … هم گذشته بود. تا رسید به مشورت با یکی از همکاران مجرب قدیمی که مسئول امور آموزشی مدرسه جدید دخترم  است. او معتقد بود مسئولیت پذیری در کارهای خانه شاه کلید حل است.

ربط بی ربط همین جابود: مسئولیت پذیری بتواند دقت و تمرکز را بالا ببرد و همزمان سایر توانایی های دخترم را از سطح به عمق ببرد. او می گفت دخترم از همه توانایی هاش در حداقل لازم و برای درست کردن رویه ی کار/تکلیف/و … اش استفاده می کند و بخش عمده ی پتانسیلش بالقوه مانده. (درست همین بود درد بزرگ ما)

برداشت اولیه ما از مسئولیت پذیری یک نوع شعار بود این که لابد باید یک کاری را برعهده اش گذاشت و ازش خواست تا انجام بدهد.

به نظر می رسید این نوع تمرین، در خانه ما بارها امتحانش را ناموفق پس داده باشد. اما نکته در روش اجرا بود.

نتیجه: یک هفته بعد از اجرا، معلم دخترم پس از تصحیح برگه آزمون ریاضی بهش گفته بود : خیلی عالی بود فقط یک غلط داشتی. من توی آزمون چندتا سوال دقتی گذاشته بودم که خیلی ها غلط جواب دادند ولی تو نه!

در آزمون علوم و جغرافی ـ که نیم ترم ستاره بارونِ پاسخ های غلط بود ـ نمره کامل گرفت. با نصف زمان همیشه تمرین و بدون این که من انرژی ای صرف کنم ! (این یکی خیلی مهم بود)

معجزه مربوط به آزمون املا بود که بعد از روز تعطیل برفی برگزار شد. دخترم اصلا یادش نبود به آزمون و حتا یک واژه هم تمرین نکرده بود و اگر نمی دانید باید اعلام کنم به نظر معلمشان : “آموزش پرورش همه واژه های ۵ سال را توی کتاب چهارم تلافی کرده” . انصافا یه جاهایی سر ِ این جدا و سرهم نویسی من هم دچار مشکل می شوم که بالاخره کدامش! از طرفی توی این ۴ سال شاید تعداد املاهای بی غلط دختر ما از  ده یا ۱۵ تا هم بیشتر نباشد (حساب کنید بعضی سال ها هفته ای ۹ _۷ تا املا داشته ضرب کنید در ۹ ماه در چهار سال!)

نتیجه را خود دخترم هم در شوک اعلام کرد. نمره املاش کامل بود!!!!!! {یعنی من الان هم نمی توانم باور کنم!} و لابد معلمش هم که فهمیده شازده دختر اصلا یاد آزمون ترم املا نبوده هنوز در حیرت به سر می برد.

 

روش: (سعی می کنم نقل از همان دوست عزیز و با همان مثال های ایشان که در خانه و با دو فرزندشان تمرین کرده بودند بنویسم)

مسئولیت پذیری یعنی این که بچه بتواند یک مسئولیت را کامل و با تمام جزئیات و البته بدون تذکر و صرفا با یک اعلام (حتا گاهی بدون اعلام بزرگتر) به صورت خودکار و دائم تحت هر شرایط ـ مثلا حتا وقتی از ورزشگاه برگشته، دیر وقته و کم خوابی هم داردـ انجام دهد. نباید جامعه ی بهم ریخته امروز را دید. واقعیت این است که دختر توانایی زیادی دارد وقتی ۴ ـ ۵ سالگی به مقام ام ابیها می رسد، وقتی ۹ سالگی می توانسته مسئولیت یک زندگی را برعهده بگیرد یعنی خیلی بیش از این که ما تصور کنیم می تواند.

من فهرستی از کارهای خانه که در حد توانایی بچه هاست تهیه می کنم یک سری کار روزانه و یک سری هفتگی. انها به علاقه خود آزادند از هر فهرست یک مسئولیت را انتخاب کنند. مثلا دختر کوچک من قرار شده انداختن سفره را بر عهده بگیرد حالا خواه روی زمین خواه روی میز نهارخوری (چیدن میز). من فقط وقتی غذا آماده شد اعلام می کنم “شام حاضر است” او باید خودش بداند که الان چه وظیفه ای دارد، به فرض اگر یادش نباشد یا سرگرم کاری باشد تا خود صبح هم ما منتظر می مانیم. سفره باید آماده شود حتا اگر ناقص باشد حتا اگر همه خیلی گرسنه باشیم. تذکر نمی دهیم تکرار هم نمی کنیم من فقط آماده بودن شام را اعلام می کنم. دختر بزرگم می گوید مامان خیلی گرسنه ام. من خواهم گفت: بله من هم همین طور! همین!

آن قدر صبر می کنیم تا او وظیفه اش را انجام دهد .

همین چند وقت پیش روزی بود که از صبح برنامه سنگین داشت، استخر هم رفته بود و آن قدر خسته بود که ترجیح می داد گرسنه بخوابد . سفره را که انداخت کاسه ماست و آب را نیاورد. دخترم گفت : من چطور ماست بخورم ؟ من گفتم : تازه  خبر نداری لقمه ها توی گلوم وایسادن! گاهی حتا همین جمله را هم نمی گویم!

وقتی بچه ها ۵ و ۸ ساله بودند یکی مسئولیت شستن حمام و دیگری دستشویی را به عهده گرفت. من بعد از تمام شدن کارشان می رفتم و می دیدم مثلا کنج ها خوب تمیز نشده می گفتم: بچه ها برای هفته بعد ببینید چه راهی باید پیش بگیرید که کنج ها تمیز شود. راه حل نمی دادم که فلان کار را بکنید، یا مجبورشان کنم الان بروند و اصلاح کنند. فقط به نقص اشاره می کردم. اولی رفته حمام دیده بود مو و آشغال های روی دریچه /راه آب جمع نشده می گفت مامان حالم به هم خورد و … من هم گفتم: “بله منم یه هفته است دلم آشوبه ”  و واقعا دلم آشوب بود ولی اگر سه ماه هم می گذشت جمعشان نمی کردم تا خود آن که قبول مسئولیت کرده کارش را تمام کند.

نکته : اوایل کار خیلی نقص دارد و من فرصت می دهم ولی وقتی به صورت روتین در آمد دیگر نقائص پذیرفته نیست و بچه ها می دانند که تنبیه خواهند شد {قبلا بهشان می گویم: تنبیه یعنی آگاه کردن و این شکل های مختلفی دارد. }

نکته : حتما در انتخاب نوع مسئولیت آزاد باشند ولی بعد از پذیرفتن تغییر و جابجایی و کوتاه آمدن و … نداریم.

نکته :باید دانست انجام مسئولیت تشکر ندارد. مثلا اگر یک دختر ده ساله موظف است سفره را جمع کند، وسایل را می برد اما دستمال نمی کشد یا شیشه میز هنوز لکه دارد یا مواد فاسد شدنی را در یخچال نگذاشته و ظرف ها در سینک، از او تشکر نمی کنیم،( این به سن بسیار وابسته است). وقتی کار کاملا کامل انجام شد می توان تشکر کرد.

نکته :حتما از یک مسئولیت شروع می کنیم نه چندتا. مثلا انداختن سفره یک مسئولیت است، جمع کردن آن مسئولیت دیگر.

نکته : مثل همه موارد تربیتی صبر کردن و حفظ آرامش خیلی خیلی مهم است. گاهی همین مسئولیت سفره را می توان تا ۶ یا۹  ماه ادامه داد. کم کم سطح را بالا برد و وسعت داد.

 برای سطح: اوایل وقتی شیشه میز را پاک می کند زیاد رایت می زند، تار می شود، کدام جنس پارچه می تواند لکه چربی را بهتر پاک کند؛ شاید اگر غذا خیلی چرب باشد یا آبکی بهتر است سفره یکبار مصرف بیندازد روی میز. اصل این است که او خودش راه حل ها را برای انجام هرچه بهتر کار بیابد من فقط گاهی می توانم راهنمایی کنم.
دامنه را می توان به آداب پذیرایی از مهمان ها وسعت داد، این که بداند در مهمانی ها سفره را چطور بیندازد،کدام سفره را، کدام بشقاب ها با توجه به تعداد مناسب تر است و … تا کشیدن غذا و تشخیص این که با توجه به نوع غذا چه مواد و وسایلی لازم است (برای آب گوشت ترشی، برای لوبیا پلو سالاد شیرازی و آبلیمو ).

شاید گاهی لازم باشد مادر فرجه ای بدهد: دیر وقت از مهمانی برگشتیم او هم توی ماشین خوابش برده، می دانیم جمع آوری لباس ها برایش خیلی سخت است وقتی وارد خانه شدیم می گوییم: خیلی خسته ایم اجازه می دهی لباس هایمان را روی مبل بگذاریم و فردا جمع کنیم. یا برای مهمانی می گوییم:  مهمان های نامحرم داریم اجازه بده ما سفره را آماده کنیم

کم کمک دامنه توجهشان گسترده می شود مثلا می بینند فلانی در فلان مهمانی دستمال کاغذی ها را چطور تا کرده یا قاشق چنگال را با چه وضعی قرار داده. حتا می آید می گوید ظروف فلانی خیلی زیبا و شیک بود. ما هم از موقعیت استفاده کرده می گوییم : بله ولی احترام به مهمان و آراستگی فقط با زیبایی ظروف تامین نمی شود ما ظرف ها را قبلا تهیه کردیم و تهیه مدل های جدید اسراف است.

 ماجراهای اجرایی:

وعده اول: دخترم سریع سه بشقاب و قاشق چنگال و دبه ماست (!؟) را گذاشت روی میز. نمک نان و … را فراموش کرد. غذاخوردنش که تمام شد، بلند شد برود. یادش آوردیم که باید چه کند. نه همه ـ وسایل را گذاشت روی سطح open که با میز نیم متر فاصله دارد. خرده نان ها ماند توی سفره! و پلاستیک نان و یک دستگیره.

وعده دوم هم به همین منوال: مضاف به این که هنوز شام خوردن یکیمان تمام نشده شروع کردن به جمع کردن. و در جواب به اعتراض ما سگرمه هاش رفت توی هم: می خوام برم فیلم ببینم.

وعده بعد ـ خواب مانده بود و از ساعت مناسب تکالیفش گذشته بود ـ با اعتراض و ناراحتی گفت: مامان وسط تکلیفامه. ساعت زدم! نمی تونم حساب کنم بعدش خودت باید ساعتشو بزنی ها! (منظورش این بود که عوض ۵ دقیقه آماده کردن سفره، ۳ ساعت انجام تکلیف هاش را برای معلمش جلوتر اعلام کنم. اگر یک هفته قبل بود من با توجه به چهره ی کوفته ی پدر، خواب آلودگی دختر کوچکم و آوای حزین معده ی خالی خودم  و حفظ اعصابـ  یا می گفتم “این بار اشکال نداره من به جات انجام می دم” و یا بی توجه به  زیر آبی رفتنش، “باشه من ساعتو درست می کنم ” می گفتم به فرض این که منظورش محاسبه ی مدت زمانه و در هر دو حالت مهرم حلال می شد و جونم آزاد!

گفتم: نه! ما منتظریم و گرسنه!

بار دوم و حتا بار سوم که با بغض و اعتراض گفت: باشـــــــــــــــــــــــــــه! میارم ولی خودم شام نمی خورم!

پا روی هرچی احساس مادرانه و پدرانه که نه قربونت برم ساعت ده شبه هلاک میشی مادر از گشنگی گذاشتیم و گفتیم : اشکال نداره شام که تموم شد برای جمع کردن سفره صدات می کنیم.

بغض بچه ی گرسنه ی مشق ننوشته  ترکید و در حالی که با قدم های سریع راه میرفت و پاهاش با آهنگ غیظ به زمین کوبیده می شد بساط نصفه نیمه ای مهیا شد.

جمعه صبح ـ خودش صبحانه نخورده بود به خیال این که مجبور نیست بیاورد و ببرد. وسایل همان شکل روی میز ماند و مهمان سرزده مان هم میز را به همان شکل رویت فرمود و ما به روی مبارکمان نیاوردیم که لنگ ظهر است و نان های صبحانه روی میز خشک می شود. وعده بعد با آه و افسوس با پدر هم ناله شدیم که “آخی حیف این نان سنگک تازه ی دوور کنجدی! تا حالا کسی از خوردن نان خشک نمرده عوضش بیشتر می جویم غذا بهتر هضم میشه”

توی این دوهفته هربار یه قصه داشتیم:

۱. کوچه ی علی چپ با ناراحتی : مامان میشه بگی باید چی ببرم؟  بلد نیستم .

من اشتباه می کنم و با عصبانیت : یعنی چی؟ نه که نمیشه مسخره است! همونایی که این چند وقت بردی.

باگریه (اگر آرامشم را حفظ کرده بودم باخنده) دست به دامن پدر: بابا مامان نمیگه منم نمی دونم چی باید ببرم

پدر میشن آب روی آتیش: باباجان بشقاب قاشق ماست نان و …

۲٫ چرب زبانی دخترانه: مامانـــی جونم میشه کمکم کنی خانممون گفته ازت انتظار دارم تکالیفتو خیلی عالی انجام بدی؟ وقتم کمه ها.

من : قربونت برم نه نمیشه مسئولیت شماست حیفه خرابش کنم

۳. غرولند نوجوانانه: اه اه حالم به هم می خوره از سفره پاک کردن! چندشم میشه به دستمال سفرش دست بزنم اینا لکه چیه پاک نمیشه؟ من فقط آشغال درشتا رو بر می دارم! به من چه خرده هاش ریخت رو زمین !

ما: آخی طفلکی حالا مجبوری زمینم جمع کنی آخی

۴. تیپ عقلای فیلسوف: خودمونیم من هم گشتم عجب مسئولیت سختی را انتخاب کردم. بابا میشه جاروبرقی کنم، عوضش دیگه لازم نیست این خانمه بیاد جارو رو بزنه به در و دیوار. پولمونم هدر نمیره.

پدر : نه عزیزم شما نگران نباش خدا بزرگه

۵. بچه مثبتِ زیر آبی برو: مامانی جونم می خواین من کمکتون کنم؟ این سفره را هم بعدا پاک می کنیم (این “ی” مشکل داره ها توجه دارین که)

من: بله اتفاقا خیلی کمک لازم دارم. لطفا وقتی کار سفره کامل (این آخری را با تاکید می گم) تمام شد بیا کمک.

۶. موقعیت سنجانه: مامان حالا که کارنامه ام اینقدر خوبه میشه امشب سفره را پاک نکنم.همین یه بار. خواهش می کنم.

من: هه هه هه

۷. عوض بدل کنان : رو به خواهرش: بیا بغلم عزیز دل خواهری ! قربونت برم! مامان من خواهرم را گرفتم داشت بهم ذوق می کرد دلم نیومد میشه سفره را جمع کنین؟! فقط همین امشب.

ما: خوش به حال ریحانه جون چه خواهری داره هم حواسش بهش هست هم می خواد بعد بذاره خواهرشو  و وظیفه شو انجام بده

دخترم : واقعا که …

۸٫ من صبحانه نمی خورم شمام نخورین مامان! دیر میشه ها باید زود بریم خونه مامان جون اینا. (منزل مادربزرگ پدریش را رو به پدرش می گه که دیر میشه و خوشبختانه ایشون حواسشون هست)

پدر: نه بابا نیم ساعته فرقش! عجله ای نیست!

۹. مقدمه چینی: گفتم امروز تو مدرسه با لعیا چی کار کردیم؟ …. حالام انقدر پاهام درد می کنه که نگو! همش تقصیر این جنوبی خانمه! میشه وسایل یخچالی را من نذارم به خدا پام خیلی درد می کنه!خواهش!

و می تونم همین طور براتون بشمارم تا خود صبح. حیف که حافظه یاری نمی کنه. نتیجه این که هرچه کرد و می کند تا بتواند این کار را تغییر دهد و تبدیل کند از کانال من، پدر را راضی کند یا برعکس. ولی می بیند ما قرص ایستادیم که “همینه! کاریه که خودت انتخاب کردی.”

این وسط بعضی وقت ها بدون چک و چانه زدن (که مرض بچه های عصر اطلاعات است) کارش را تمام و کمال انجام داده، حتا شده که زیر میز را هم جمع کرده یا با مقداری جوش شیرین تلاش کرده لکه های سفره را پاک کند (کیفیت). یک روز حتا بدون پیشنهاد ما گوجه و خیارشور را به زیبایی خرد کرد و گذاشت کنار غذا (وسعت). قبلا کسی که سر غذا نبود از این که کدام سمت سفره/رومیزی بیشتر ماست و خرده نان و … ریخته می شد فهمید دخترم کجا نشسته و حلق آویز شدن بنده و توسل به هر راهی نمی توانست به این سرعت وضعیت را تغییر دهد. اما حالا او به من می گوید: مامان مثل این که شما خیلی از دستتون نان میریزه ها!!!

منتها این اوج ها همیشگی نیست، یعنی سوای بحث اقبال و ادبار، تثبیت نشده و باید ما مرتب با دقت و حوصله برنامه بریزیم برای این که او از مشغله فراوان و حواس پرتی ما برای نصفه سرهم بندی کردن کار استفاده نکند.

یعنی تا حالا:

مرحله ۱: انجام سطحی مسئولیت بدون اعتراض شدید

مرحله ۲: اعتراض به مسئولیت انتخاب شده و بلند شدن روی دست ما برای کوتاه کردن ما (این کوتاه کردن اصطلاحیه که جدید یاد گرفتم و خیلی ازش خوشم آمده به نظرم کاملا مناسب عصر بچه ذلیلی است)

کوتاه نشدن ما

مرحله ۳: استفاده از همه راه های ممکن برای کوتاه کردن ما و حتی المقدور انجام ندادن  بخشی از مسئولیت  (الغریق یتشبث {املاش درسته؟} بکل حشیش)

انصافا این مرحله صبر ایوب می خواهد. نگاه نکنید که من محض ادخال سرور زهرش را گرفتم و نوشتم هر کدام از این ۸ شماره بالا پتانسیل خراب کردن یک شب را داشته و اتفاقا خیلی شب ها را هم خراب کرده همان شب هایی که من کم آوردم بابت بی خوابی و خستگی زیاد یا پدر بابت کسالت و … ما هنوز در همین مرحله ایم و اگر شد می نویسم باز هم از پست و بلندش.

احتمالا این مرحله بتواند تا چند ماه بسته به مقاومت بچه ها ، تبعیت پذیری شان و رابطه بین پدر و مادر طول بکشد. این دو مورد آخر خیلی خیلی مهم است و من اخیرا تجربه جالبی بابتش دارم. کاش بشود و بنویسمش.

فقط اگر بشود صبور بود و با آرامش این مرحله را رد کرد، طعم شیرین پیروزی زیر دندان خواهد بود.

مرحله ۴ : طبق پیش بینی پیروزی است ولی باید دید.

 


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>