در فلسفه‌ی ندانستن

دخترک این روزها من را یاد خودم می‌اندازد. یاد تمام کارهایی که توی زندگی دنبال کردم چون جایی خوانده یا شنیده بودم مهم‌اند.

نویسنده: مونا ابراهیم نظری

فلسفه متن t

چند ماه مانده به پایان دوسالگی موقع مسواک زدن من و پدرش با چشمان خیره و گردن کج بهمان خیره می‌شد و به کف‌هایی که از گوشه لب ها‌یمان سرازیز بود نگاه‌های عاشقانه می انداخت و هزار بار می‌پرسید: “داری چی تار می‌تنی؟” (داری چی‌کار میکنی؟) این‌طوری شد که “مسبات” (مسواک) شد عشق اول و آخر دخترک.

دو سالش که شد اولین “مسبات” و خمیر دندان عمرش را هدیه گرفت. از آن روز مبارک تا همین یکی دو هفته پیش تا یک لحظه ازش غاقل می‌شدی می‌دیدی صدای دادش از دستشویی بلند شده : “ماماااااان می‌خاوم مسبات بزنم. بدو. هرچه می‌گفتی از صبح تا حالا پنج دفعه مسبات زده‌ای و بسه و مسواک زدن زیاد دندون رو خراب میکنه، تکرار می‌کرد: “آخه دندونام کفیفه (کثیفه).” بماند که آن مدل مسواک زدن تنها کاری که نمی‌کرد تمیز کردن دندان‌هایش بود.

دخترک نمی‌داند کفیف یعنی چه؟ نمی‌داند فرق دندان کثیف و تمیز چیست؟ نمی‌داند دندان اگر کثیف باشد چه می‌شود. یعنی می‌خواهم بگویم از فلسفه نظافت و میکروب و سلامت دهان و دندان از هفت دولت آزاد است. اما از روی جمله‌هایی که از ما شنیده و کتاب قصه‌هایی که بچه‌ها را تشویق به مسواک زدن می‌کرده، برای کار بیهوده و حتی مضرش فلسفه می‌تراشد. اما واقعیت این است که معنی جمله‌هایش را نمی‌فهمد. او عاشق طعم توت فرنگی خمیردندان و کفی است که توی دهانش تولید می‌شود و چیزی که بیشتر از همه شیفته‌اش می‌کند این است که مسواک زدن او را شبیه آدم بزرگ‌ها می‌کند.

دخترک این روزها من را یاد خودم می‌اندازد. یاد تمام کارهایی که توی زندگی دنبال کردم چون جایی خوانده یا شنیده بودم مهم‌اند. فعالیت‌ها و جریان‌هایی که درگیرشان شدم، کتاب هایی که خواندم، و حتی عبادت‌هایی که مدت‌ها خودم را ملزم به انجام‌شان کردم. می‌توانسته‌ام ساعت‌ها با تکرار شنیده‌ها و خوانده‌هایم در لزوم فعالیت در بسیاری از عرصه‌ها نطق کنم اما راستش این بوده که از هیجان و تجمل‌شان خوشم می‌آمده. از اینکه انجام بعضی کارها من را شبیه بعضی آدم‌ها می‌کرد سرشار از لذت و غرور می شدم (می‌شوم؟)، اما واقعیت این بود که من فقط ادای آن کارها را درمی‌آوردم بی آنکه از فلسفه و ماهیت و لزوم یا عدم لزوم انجام‌شان سردربیاورم.

چند روزی است دخترک به مسباکش بی‌وفایی می‌کند. خیلی که لطف کند روزی یک بار آن هم با کلی التماس و ژانگولر بازی. فکر می‌کنم اگر ازش بپرسم چرا اینقدر کم مسواک می‌زند حرف خودم را تحویل خودم بدهد که: “مسواک زدن زیاد دندون رو خراب میکنه.” احتمالا با همان لحنی که مادرش در جواب آدم هایی که می‌پرسیدند چرا دیگر فلان برنامه را دنبال نمی‌کند می‌گفته: “می‌دونی… دوره‌ی بعضی چیزا سراومده.”

۰۱
تیر ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

٬ ٬

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>