بستر سازی و ایجاد مقدمات روحی در تربیت دینی

برای ایجاد زمینه ی روحی باید یک نقشه ی راه داشته باشیم تا کودک مسایل دینی را در وجود خود تقاضا کند نه اینکه بخواهیم آن ها را به کودک یاد دهیم و آنها بپذیرند.

در ابتدای بحث سخنی ارزشمند از امام پنجم یا ششم علیهما السلام درمورد آماده سازی کودک برای نماز را بیان می کنیم و امیدواریم که از اون در تربیت کودکانمان استفاده کنیم:

«چون کودک سه ساله شود هفت بار به او بگو بخوان «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» بعد، واگذارش تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز رسد، هفت‏ بار باو بگویند: بگو «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»، و دیگر تا چهار سالگى او را واگذار، و چون چهار سالش تمام شد هفت بار بگوید: «صلى اللَّه على محمد و آل محمد» و ولش کنید تا پنج سالگى به او گفته شود دست راست و چپ کدامست؟ وقتى فهمید، رو به قبله واداشته شود، و سجده کند، و باز واگذارش کنید تا ۶ سالگى چون شش ساله شد رکوع و سجود آموزد تا هفت ساله شود، در این سن دستور دهند تا دست و صورت را بشوید وضو بگیرد، بعد به نمازش وادارند، و چون نه ساله گردد، وضو یادش دهند و اگر ترک کرد تنبیه گردد و به نماز فرمانش دهند، و بر ترک آن تنبیهش کنند. و چون نماز و وضو فرا گیرد، و والدینش آمرزیده شوند ان شاء اللَّه‏»

مکارم الأخلاق-ترجمه میر باقرى، ج‏۱، ص:۴۲۵

1229423316_tesettur_2

بعد از هفت سالگی

بعد از ۷ سالگی آموزش ها به طور رسمی شروع خواهد شد. این آموزش ها شامل دو جنبه است، جنبه ی اول بسترسازی و ایجاد مقدماتِ روحی و جنبه ی دوم استفاده از ادبیات کودکانه و متناسب و ملموس برای کودک و نوجوان می باشد. در این قسمت به بررسیِ جنبه ی اول خواهیم پرداخت.

الف) بسترسازی و ایجاد مقدمات روحی

مقدمات روحی ، مبنای تربیت از هفت سال به بعد را شکل می دهد، این مقدمات فضا را برای درک یک مفهوم در کودک ایجاد می کند.

برای اینکه کودک در دریافت مفاهیم دینی بهتر عمل کند و حتی این کار برایش جذابیت داشته باشد باید یکسری مقدمات روحی در او ایجاد شده باشد تا آماده ی پذیرش مفاهیم دینی گردد و حتی این مفاهیم برایش جذاب باشد، به سهولت یاد بگیرد و هم اجرا کند، چون این دستورات مطابق با فطرتش خواهد بود . آموزش هایی که در قسمت بسترسازی باید انجام گیرد ، ظاهر دینی ندارند ولی به طور غیرمستقیم مفاهیم دینی را انتقال می دهد.

مثلا اگر بعد از هفت سال کودک گفت: «مامان! من فلان کار رو دوست دارم» شما به او بگویید: «خب! حالا دیگه وقتشه که باهاش مبارزه کنی» (یعنی مبارزه با نفس از هفت سالگی شروع می شود) ، مبارزه با نفس یعنی مبارزه با یکسری دوست داشتنی ها ؛

مثال: چرا کودکان فحش دادن و ناسزا گفتن را بهتر و زودتر از کلمات خوب یاد می گیرند؟

جواب: کودکان در مورد هر کاری که انجام می دهند یکسری زمینه  و عاداتِ روحی  دارند ، مثلا زمینه روحی ناسزا گفتن این است که کودک دوست دارد هر کاری که دوست دارد انجام دهد ، تخلیه هیجان کند، خودش را راحت کند، شفای صدر پیدا کند و.. کسی که دارای این خلقیات باشد خیلی راحت ناسزا گفتن را انجام خواهد داد، چون برای آن آمادگی روحی دارد.

همانطور که می دانیم آموزش های دینی مطابق با فطرت انسان است ، ولی این ناسزا گفتن بر خلاف فطرت است. ولی چون فطرتِ ما پشت پرده عادات روحیِ ما پنهان می شود، پس این فطرت فعال نیست و باید کشف شود، وظیفه ی ما بعنوان مربی این است که برای کودکان «کشف فطرت» کنیم؛ ولی متاسفانه مهم ترین مساله برای ما این است که «کشف استعداد» کنیم؛ غافل از اینکه اگر فطرت کشف شود، همین فطرت، انسان را برای جلو بردن و پیشرفت سوق خواهد داد، حتی انسان را تشویق خواهد کرد که به دنبال علم برود و از استعدادهای خود استفاده کند.

برای ایجاد زمینه ی روحی باید یک نقشه ی راه داشته باشیم تا کودک مسایل دینی را در وجود خود تقاضا کند نه اینکه بخواهیم آن ها را به کودک یاد دهیم و آنها بپذیرند.

پس، زمینه سازی باید انجام گیرد؛ مثلا مودب یعنی کسی که هر کاری که دوست دارد نمی کند و دوست دارد طبق آئین نامه عمل کند که سن ۷ تا ۱۴ سال فطرتا کودک دوست دارد طبق ضابطه عمل کند مگر اینکه این فطرت دستکاری شده باشد. حال اگر فرزند خود را مودب بار بیاوریم ، ناسزا گفتن برایش سخت است و کلماتی را که برای اظهار ادب می شنود خیلی راحت تر فرا می گیرد و اجرا می کند.

اگر ترس این را داریم که پس از آموزش مسایل دینی ، کودک آن را پس بزند، نباید مستقیم به سراغ دین برویم، بلکه ابتدا باید زندگی را برای کودک تبیین کنیم. به این ترتیب که : زندگی یعنی هر وقت ، هر غذایی را که دوست داشتی نمی توانی بخوری، زندگی یعنی هر غذایی را که دوست داشتی ، هر مقدار که می خواهی نمی توانی بخوری. زندگی یعنی از خوشیِ خود بگذری و به دیگری بدهی و… و این همان مقدمات است. یعنی خارج از دین محدودیت های زندگی را به بچه نشان دهیم و او ببیند که دورانی که ما در آن زندگی می کنیم محدودیت های بسیاری دارد ، آنگاه می توان دین را به عنوان یک منجی که او را از مشکلات نجات می دهد معرفی کنیم.

دین می گوید: « محدودیت های این دنیا سخت است، من به تو یک برنامه می دهم که خیلی قشنگ از این محدودیت ها عبور کنی»

در واقع دین به انسان محدودیت نمی دهد، بلکه دنیا محدودیت می دهد. دین راه گذر کردن از محدودیت های دنیا را به انسان نشان می دهد و راهِ لذت بردن از زندگیِ با محدودیت های فراوان را پیش روی انسان می گذارد. این تلقیِ غلطی است که فکر می کنیم باید محدودیت های دینی را به کوذکان انتقال دهیم. ابتدا باید این تلقیِ غلطِ خودمان را درست کنیم و بعد با تمامِ وجود آن را انتقال دهیم.

این مساله را با مثالی روشن می سازیم:

مساله ی خواب و بیداری در انسان را در نظر بگیرید (البته این مساله ی کاملا بی دردسری است). ما دوست داریم از خوابِ خود لذت ببریم، دوست داریم آرام بخوابیم، دوست داریم به مقدارِ لازم بخوابیم و بقیه ی روز را سرحال باشیم و… .برای اینکه به همه ی این منظورها برسیم باید چه کار کنیم؟

برنامه ای که اسلام برای رسیدن به این منظور پیش روی ما گذاشته به این ترتیب است که:

بین الطلوعین را نخوابیم. (خواب در بین الطلوعین مکروه است)، شب ، اول وقت بخوابیم، با شکم پر نخوابیم، یک ساعت خوابِ پیش از ظهر سفارش شده است و… . خواصی که این دستورات دارد این است که باعث می شود تا در روز بانشاط تر باشیم و لذت بخش ترین خواب و لذت بخش ترین بیداری را داشته باشیم. در واقع دین راه و برنامه ای برای گذر از محدودیت های مربوط به خواب را داده است.

حال تصور کنید که بخواهیم این مسایل دینی مربوطه را بدون مقدمه به کسی انتقال دهیم و یکدفعه بگوییم: «اسلام گفته است که بین الطلوعین نخواب» ممکن است با این جواب رو به رو شویم که: «اسلام با خواب و بیداریِ ما هم کار داره و می خواد با نخوابیدن بین الطلوعین، حالِ ما رو بگیره».

به طور کلی اگر گوشه ای از دستورات اسلام را بدون توجه و نشان دادن محدوددیت های زندگی مربوط به آن انتقال دهیم ، ممکن است طرف مقابل زده شود. پس دین مانند یک فرشته ی نجات در بستر محدودیت های زندگی ، برنامه ی بهره برداری خوب از موقعیت ها را به ما می دهد و اول زندگی را برایت شیرین می کند ، سپس بندگی را شیرین می کند و مجددا زندگی را شیرین می سازد. تا در آن زندگی بتوانی بهتر رشد کنی ، از خدا تشکر کنی و بندگی بیشتری نسبت به خدا داشته باشی.

اگر بخواهیم در یک کلام این مقدمه سازی را تبیین کنیم باید بدانیم که این مقدمه همان درک حقیقت زندگی است.

اولین و بهترین نامه ای که در صدر تاریخ اسلام برای تبیین دین نوشته شده است ، نامه ی ۳۱ نهج البلاغه است. امیرالمومنین (ع) در اولِ نامه ۱۴ وصف از واقعیت های زندگی را بیان می کند، در واقع وصف تلخی های زندگی را می کند. این نامه مهربان ترین نامه به یک جوان است چون در آغاز، او را با واقعیتِ زندگی رو به رو می کند. یک نمونه از آن این است که می فرمایند: «الی المولود المومل ما لا یدرک: به فرزندم که به آرزوهایش نخواهد رسید». درست است که این حرف همراه با تلخی است ولی باید بدانیم که واقعیتی است که تکلیف ما را در زندگی روشن می سازد. اگر کسی اینگونه با ما سخن بگوید، مسلما در ذهنِ ما این سوال ایجاد خواهد شد که :«چه کار کنم؟ چگونه به آرزوهایم برسم؟و…» . سپس اگر برنامه های دین در این راستا را به ما انتقال دهند با دل و جان برای گذر از محدودیت تلخی که گفته شده خواهیم پذیرفت.

مشکل اینجاست که هنوز زندگی را نشناخته، می خواهیم بندگی را بشناسیم، اینگونه است که مشکل پیدا خواهد شد.

سوال: زندگی را چگونه و کی می شناسیم؟

جواب: ۷ سال اولِ زندگی، زیبایی های زندگی را می شناسیم (چه مامانِ خوبی، چه بابای خوبی، چقدر اطمینان بخش، چه جامعه ی خوبی و…) و حسن ظن پیدا می کنیم و مثبت نگری ما تقویت می شود و از هفت سال دوم به بعد یک برنامه ی اختیاری-انتخابی برای درگیر شدن با سختی های زندگی داریم . در این موقع است که می توانیم برای کودک زندگی را به مثابه ی یک کیسه بُکس نشان دهیم ، به این ترتیب که زندگی اینگونه است که باید با آن دست و پنجه نرم کنی. گاهی اوقات تو به آن مشت می زنی و او را پرتاب می کنی و گاهی اوقات او صورتِ تو را زخمی خواهد کرد. اینگونه واقع گرایانه زندگی را نشان می دهیم.

به کودکِ خود دروغ نگوییم؛ که مثلا عروسی خوبی خواهی داشت، بهترین خانه و شغل برایت خواهد بود، همیشه سلامت هستی، ان شاءالله هیچ مشکلی برایت پیش نمی آید، ان شاءالله هیچ وقت بدهکار نمی شوی و…

چرا از برخورد با واقعیت ها و سختی ها ترس داریم و نمی خواهیم آن را برای کودکانمان بیان کنیم؟! چرا نگوییم: ان شاءالله در برخورد با مشکلاتِ زندگی قوی باشی، ان شاءالله هر مشکلی که برات پیش می آید باعث رشدِ تو بشه و…

حقیقت دنیا را باید از ابتدا شرح دهیم و بگوییم که انسان در سختی آفریده شده است. خوب است آیه ی « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ ﴿بلد/۴﴾: به راستى انسان را در رنج و محنت کشیدن آفریده‌ایم‌ » را به نوجوانان بیاموزیم تا تکلیف خود را با زندگی بدانند. بدانند که نیامده اند تا چند صباحی را خوش بگذرانند. به این ترتیب همیشه برای برخورد با مشکلات آمادگی خواهند داشت.
وقتی کسی متوجه شد که زندگی یعنی مبارزه با هوای نفس، زمانیکه دین برنامه ی این مبارزه با هوای نفس را می دهد ، به راحتی آن را می پذیرد.

 

حجت الاسلام پناهیان

۰۲
خرداد ۱۳۹۳
مادربانو
دسته‌ها تربیت
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>