مادر شدن در دام غرب زدگی تاریخ گذشته

به باور ِ چشیده ی حقیر، تا آنجا که این سعی برای انسان محوری (خواه نامش اومانیسم باشد یا کودک محوری یا هرچیز دیگری در روانشناسی و تعلیم و تربیت) ادامه یابد

family-life-muslim

سال های زندگی مشترک ما قبل از فاطمه از بسیاری جنبه ها سخت تر از بعد او بود. از همه ی جنبه های مثبت حضورش که بگذرم، با یک نگاه به کل و صرف نظر از جزئیات ـ تنها اتفاقی که برایمان افتاد فشرده تر شدن زمان بود.

با حضور او وقت محدوده ی مشخصی پیدا کرد. ما مجبور بودیم از بعضی کارهای قدیم چشم بپوشیم و برخی را به سرعت و با برنامه تر انجام دهیم، یک بازنگری نامحسوس و سهوی در کارهای گذشته نشانمان داد چه قدر “وقت” هایمان بی جهت یا برای کارهای بیهوده ای که فکر می کردیم اهمیت دارد، هدر شده. اگر اشتباهات مربوط به افراط هایم در بچه داری را کنار بگذارم، حضور او از همه ی جنبه ها، زندگی فردی و مشترک ما را رنگ و رونق داد و اصلاح کرد. این باوری است که بعد از گذشت زمان به دست آورده ام.

فاصله سنی بین فاطمه و خواهرش معلول حوادث بسیاری است و من گرچه مزایایی برای این اتفاق می توانم برشمارم ولی صراحتا و صادقانه اشتباه این تصمیم را به گردن می گیرم.

این بار، برای بار دوم فهمیدم که حضور دخترکوچک مان تنها زمان را فشرده تر کرده و جنبه های مثبت حضورش برای تک تک ما سه نفر و خانواده هایمان آن قدر هست که درین پست دست و پا شکسته نگنجد. باورش سخت است ولی گشایشی در زندگی ما رخ داده که بی شباهت به معجزه نیست و من این را در نگاه آدم های تیزبین دور و برم می بینم و از زبانشان شنیده ام. (به طور فیزیکی نه تنها مشهود نیست بلکه حتا خلاف این گفته به نظر شاهدان می آید، ولی حرف ِ من بر سر یک جریان آرام در لایه های زیرین زندگی است)

همه آن چه نسبت به وقوعش با حضور دومین فرزند نگران بودم، یا بیجا بود یا به نحو معجزه آسایی با تغییر در پیرامون، راه حل هایی پیدا کرد که با این که خود می نویسمش، سخت باورش می کنم.

من یقین دارم مادری معجزه ای است که با حضور فرزند و جاری شدن مهر ِ مادری اغاز می شود و به چشم های نه چندان لجوج بارها و بارها پنجره هایی نشان می دهد از شکافته شدن نیل و زنده شدن مردگان. در این فرایند محصول مادر بودن رشد است و رشد است و رشد نه فقط برای فرزند، برای خود مادر؛ اما با بارها زمین خوردن، درد کشیدن، دردِ کندن آجرهای خودی.

این ماه ها دارم تلاش می کنم دو فرزند را واقعا امانت ببینم، سوای فرهنگ امانت داری ، دیدن فرزند به چشم امانت و روبرو شدن با همه مسائل مربوط به او با همین زاویه دید، تجربه خیلی عجیبی است! خیلی عجیب!

دارم سعی می کنم و این سعی ِ سخت،

کاش می شد بنویسم چه انبوهی از گشایش را موجب شده.

پدربودن هم اگر معجزه ی بالفعل نباشد بالقوه است، به شرط مرد ِ میدان ماندن.

این ها را اول نوشتم برای آن دوستانی که از نزدیک تر می شناسندمان،

از طرفی عجیب افتاده ام در چاله ی مادری کردن هایم

چاله ای که به دست اشتباهات گذشته ام در مسیر تربیت دخترمان کنده ام!

و همین روزها که دست و پا می زنم، انگار وقت نوشتن به دعوت مریم عزیز باشد.

اما؛

اتفاقی افتاده برای نسل ما ، برای هم سن های من  و جوانترها

از نوع ِ … از نوع ِ … از نوع ِ غرب زدگیِ تاریخ گذشته!

نمی دانم این اسم برازنده اش باشد یا نه ولی آن طور که خبر دارم غربی ها و طرفداران مدرنیته هم به حد جامعه امروز ما غرق این تفکر نشدند و برخی جنبه های غلط دیدگاهشان را دیده اند و دنبال تغییرند و ما تازه افتاده ایم در مسیر پیموده ی قدیم آنها.

مختصاتش چنین باشد گویا:

ما* نسلی شده ایم سختی کم دیده ؛ سختی ندیده؛ رفاه زده و راحت طلب

                         جویای علم و تحصیلات تکمیلی و کار

                        طرفدار حضور شدیدا اجتماعی زنان

                       بی تفاوت به روابط سنتی حاکم بر بزرگ ـ خاندان ها

                     زنانی مقتدر با مردانی فرمانبردار  ؛ دسته ی اول بلد نیستند/نمی خواهند/نمی توانند “نه ” بشنوند و دسته دوم بلد نیستند/ جرات ندارند/نمی توانند “نه” بگویند

                      شدیدا دنبال خواسته ها، آرزوها، خیال های بربادرفته ی خودمان (و البته جبران نواقص پدرمادرهایمان نسبت به تربیت ما ) درباره ی تربیت فرزندان مان. بی وقفه در تلاش برای تامین رفاه بیشتر!

که مدام و همچنان جویای حمایت مادر و پدریم؛ مدام طبیعت اجتماعی و عاطفی اطراف را هم می زنیم به هدف رفاه بیشتر.

طبیعت هم خیلی جدی به دنبال جاری ساختن سنت های خودش است. طبیعت سخت گیر است، نه مثل ما پدر مادرهای بی چارچوب.

که همه چیز سختمان است چون سهم ِ خودمان را حاضر نیستیم به تنهایی به دوش بکشیم؛ اول باید مطمئن شویم یک گروه پشتیبانی مالی، عاطفی و کاری داریم تا هر کدام بخشی از آن چه را که قانون طبیعت (حتا اگر خدا را نشناسیم) به عهده مان گذاشته انجام دهند.

                    که حاضر نیستیم مسئولیت پذیر باشیم!

                   که سختمان است مسئولیت تصمیم ها و و ظایف خود را برعهده بگیریم.

                  مسئولیت مرد ِ خانه بودن؛ پدر شدن، اداره مالی و مدیریت کلان خانواده

                  مسئولیت بانوی خانه بودن؛ اداره عاطفی خانواده، همسر بودن و مادر شدن

اخم نکنید، لطفا

آن قدر مصداق دارد تک تک این عبارت های توصیفی؛ مصداق در آدم های خوب، در آدم های برتر، در نخبه ها، …

فقط کاش فرصت بود برای توضیح.

با همین تجربه اندک و دریافت ها، سهمی برداشته ام برای خود از سنت ها!

به باور ِ چشیده ی حقیر، تا آنجا که این سعی برای انسان محوری (خواه نامش اومانیسم باشد یا کودک محوری یا هرچیز دیگری در روانشناسی و تعلیم و تربیت) ادامه یابد، تحت پوشش تربیت اسلامی یا ربوبی شدن و یا هر هدف کلان و در عمل به حاشیه کشیده شده ی دیگر، مادر و پدر شدن سخت تر و سختر و همسر شدن و همسر ماندن نیز به طریق اولی!

عاقبتمان بخیر و عافیت!!؟

  *  مذهبی یا غیرمذهبی فقط رویه ی پرداختنمان نسبت به تربیت فرق دارد آن ها کلاس زبان و نقاشی و ورزش و موسیقی، ما هم زبان و نقاشی و ورزش و قرآن

منبع : مسیر

۲۵
فروردین ۱۳۹۳
مادربانو
دیدگاه‌ها ۱ دیدگاه

یک پاسخ برای : 1

  1. طفل معصوم گفته:

    همون دو خط اول رو که خوندم گفتم نویسنده ش مسیره!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>