«حالت داره خوب میشه ها!»

همیشه دوست داشتم مادری بهتر از مادرم باشم، الان تمام سعی ام را می کنم که کمی شبیه او شوم.

نویسنده: زهرا رفیع پور

kidsfighting

حانیه از صبح تب داشت و بی حال بود. بعد که کمی بهتر شد، اولین چیزی که به خاطرش از جایش پرید، گرفتن یک کتاب نو از فاطمه بود؛ معمولا کهنه ها را راحت به او می دهد؛ با کمی هیجان و سر و صدا کتاب را می گیرد.

می گویم: «ببین! حالت داره خوب میشه ها!» لحن م بیشتر شبیه تذکر است تا خوشحال! و توی دلم منظورم این است که کار چیزی از فاطمه گرفتن را ملایم تر انجام دهد! ولی او نه لحن مرا احساس می کند نه درخواست واقعی مرا می فهمد. حتی اگر چند بار در روز برایش توضیح دهم، باز موقعی که کنش فاطمه و واکنش حانیه دارد اتفاق می افتد، حانیه هیجان زده تر از این حرف هاست که درخواست من را به یاد آورد.

بعضی جمله ها، توی ذهنم، مرا به کودکی خودم برمی گرداند.«ببین حالت داره خوب میشه ها!» مادرم که من هم لحن تذکرش را حس نمی کردم و به جمله اش لبخند می زدم. همیشه دوست داشتم مادری بهتر از مادرم باشم، الان تمام سعی ام را می کنم که کمی شبیه او شوم.

۱۱
اسفند ۱۳۹۲
مادربانو
دسته‌ها کوتاه نوشته ها
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

٬ ٬

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>