فرزندان راهی دیگر

کتاب فرزندان راهی دیگر در ده فصل به مسایل اعتقادی و اجتماعی آمریکایی هایی که به دین اسلام گرویده‌اند و تباینات فرهنگی در جامعه آمریکا که بعضی از ارزش هایش مثل مفهوم آزادی به شکلی پیچیده در تضاد با فرایض دینی و اخلاقی قرار گرفته اند،بحث کرده است.

این اثر ترجمه کتاب Daughters of Another Path  که در ترجمه آن “فرزندان راهی دیگر” نامیده شده است، نوشته کارول ال آنوی به سال ۱۹۹۵ در ایالات متحده است. با استقبال مناسبی که اقشار گونان از این  کتاب داشته‌اند پنج بار دیگر به چاپ رسید و به سایر زبان ها از جمله فرانسه نیز ترجمه شد. این ترجمه‌ی فارسی برگرفته از نسخه فارسی ۲۰۰۳ است. نویسنده سالهای متمادی در مدارس و مراکز آموزشی مشاور امور اجتماعی و خانوادگی بوده و آثاری پژوهشی درباره مسیحیت و نقش آن در اجتماع و خانواده، همچنین مسائل و مشکلات مربوط به نقش اجتماعی زنان در آمریکا را نگاشته‌است.

farzandane rahi digar

کتاب تجربیات و داستان زنان و دختران آمریکایی نوآیین مسلمان، شوق‌ها، آرزوها، هدف‌ها و مشکلات ایشان در سازگاری با جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کنند. انگیزه اصلی این پژوهش ازدواج جودی آنوی دختر نویسنده با یک دانشجوی ایرانی و رویدادهای پس از آن، به ویژه گرویدن او به دین مبین اسلام است…”

کتاب فرزندان راهی دیگر در ده فصل به مسایل اعتقادی و اجتماعی آمریکایی هایی که به دین اسلام گرویده‌اند و تباینات فرهنگی در جامعه آمریکا که بعضی از ارزش هایش مثل مفهوم آزادی به شکلی پیچیده در تضاد با فرایض دینی و اخلاقی قرار گرفته اند،بحث کرده است.

نام کتاب: فرزندان راهی دیگر

نویسنده: کارول ال آنوی

مترجم: مونا ابراهیم نظری

ناشر: دف

بخشی از کتاب:

من از دوستم خواستم تا با من در مراسم عشای ربانی شرکت کند. او گفت به کلیسا نمی‌آید چون مسلمان است.پرسیدم :”مسلمان دیگر چیست؟”غافل از اینکه با آغاز پاسخ او زندگی من تا ابد تغییر خواهد کرد. ابتدا مشتاقانه گوش دادم تا اینکه به بخشی رسید که در آن مسیح را به عنوان پسر خدا تکذیب می‌کرد و حتی قربانی شدن او را بر روی صلیب به‌خاطر گناهان ما منکر می‌شد.در برابر حرف‌های این دوست خودم را توجیه کردم و به خودم برای تلف کردن این‌همه وقت اعتراض کردم که حالا هم مراسم عشای ربانی را از دست داده‌بودم و هم باید برای اعتراف به شنیدن حرف‌هایش نزد کشیش می‌رفتم. مدتی بعد دوباره درمورد عقایدش با هم صحبت کردیم. ما بیشتر در عقایدمان شبیه به نظر می‌آمدیم تا مخالف: بهشت و جهنم، ملائکه، وظائف ما نسبت به هم‌نوعان و کتاب مقدس. تنها مسئله مسیح بود که ما را در دو سوی مخالف قرار می‌داد. همچنین متوجه یک گرفتاری دیگر شدم. صرف نظر از همه‌چیز داشتم عاشقش می‌شدم این دیگر مسئله اسلام نبود. مسئله مسیحیت و منِ مسیحی بود. در همه‌چیز شکاک می‌شدم و احساس گناه، مرا در خود غرق می‌کرد. به دنبال هر راهی می‌رفتم تا از شر این دیو شک خلاص شوم. بعد از آن در طول یک هفته، سه اتفاق عجیب برایم افتاد که باعث شد یک‌باره مسیحیت را رها کنم.

اول اینکه سراغ راهبه‌ای رفتم که عمیقا به او اعتماد داشتم و دلم را پیش او خالی کردم. او با ترحم و مهربانی با من برخورد کرد، اما وقتی می‌خواستم برگردم یک قرآن به من هدیه داد. خیلی گیج شده بودم. بعد به سراغ معلم دینی‌ام رفتم که یک فرد عامی و ناوارد بود. وقتی باهم صحبت کردیم از پاسخ‌های نامربوط او بیشتر گیج شدم و دست آخر از او پرسیدم: “ببینید، من می‌خواهم به من بگویید آیا مطمئنا و بدون شک مسیح پسر خداست؟”و او گفت :” نمی‌توانم این را به تو بگویم.” در این حال به من نگاه نکرد. عصبانی شده‌بودم که این مردم چرا جواب‌هایی را که من به دنبالش بودم به من نمی‌دادند؟

در آخر رو به خدا کردم. حداقل مطمئن بودم که او هنوز برای من وجود دارد و کمکم می‌کند. آرزو کردم که ذهن و قلب مرا باز کند و خودش پاسخ‌هایی را که به دنبالش بودم به من نشان دهد. از روشی استفاده کردم که قبلا بارها تجربه کرده‌بودم. هرچه در قلبم بود نیت می‌کردم، انجیل را در یک صفحه اتفاقی باز می‌کردم و بعد جوابم را پیدا می‌کردم. انجیلم در صفحه محاکمه “پونتیوس پیلات” باز شد. پیلات داشت سعی می‌کرد حرفی از زیر زبان مسیح بیرون بکشد که بتواند با آن او را محکوم کند تا خود را از گناه محکوم کردن مسیح به مرگ برهاند. پیلات از او پرسید: “آیا تو پسر خدا هستی؟” و مسیح رو با حواریون، ماتیو، لاک، مارک و جان پاسخ داد:”این شما هستید که این را گفته‌اید.”

ناگهان احساس آرامش کردم.

کتاب “فرزندان راهی دیگر” صفحه ۴۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>