تجربه های نو، قصه های نه چندان کهنه

این روزها کمی فهمیده ام که تربیت مرصاد ادعاهاست. این که اموال و اولاد فتنه اند

 

Image216893

 

گفته بودم قبل از مادر شدن می توان خیلی چیزها را راس و ریس کرد و درست جلوه داد ؛ اوایل هم، وقتی فرزند هنوز طفل است و طفیلی! ولی به محض این که جلوه ی اراده و انتخاب فرزند بروز کرد تشت آدم از بام می افتد. آن وقت است که نم نم انگشت نما می شویم به بچه هایمان!

شاید مختص ایرانی جماعت باشد که انگشت اتهام خطای فرزند را به سمت مادر (و بعد پدر) نشانه می رود؛ که من با این سهم از اجتماع کاری ندارم. خودم به تنهایی و در تنهایی همین وقت هاست که آینه به دستم.

بچه ها آینه ی عمل ما هستند؛ عمل نه به معنای صرفا فعل؛ به معنای اعمال ذهنی … به معنای اعم آن.

پشت پرده های روزمره های دخترم، گاه نمایشنامه های روی صحنه یا اجرا نشده ی خودم بوده، آن قدر که متحیر شده ام به این که چطور آن چه را فقط در ذهنم مرور کرده ام، او عینا و بی اطلاع عمل می کند. پیچیده شد؟!

این روزها کمی فهمیده ام که تربیت مرصاد ادعاهاست. این که اموال و اولاد فتنه اند، شاید یعنی به واسطه ی فرزندان، ادعاهایتان را می بریم آزمایشگاه!

گویا این چنین باشد که :

میدان ابتلای مادر به قله هایش است به تیزی ها، به این که نقطه های سقوط کجاست و رشد کجا، برای من ادعا، دیگری تکبر، آن یکی تواضع، …

یعنی در فرایندمادری نگاه می کنند به اوج و فرودهایم به این که برای این “من” با همه ی “کل” اش چه اصلاحاتی لازم است.

کدام آجرهایم را بردارم؟ و اگر نه وادارم کنند که بردارم؟

اصلا اجازه دهید صادقانه بنویسم از یک نگاه، از نگاه یک مادرِ عامل که به شدت تاثیر این نگاه را بر اصلاح “مادری “کردن ها دیده ام.

فرض کنید خانواده یک چهاردیواری باشد بر ستون هایی که بعدتر خواهم نوشت. نقش مادر پنجره شدن است؛ تا مجلای تربیت شود، تا نور ربوبیت بتابد به چهاردیواری!

خب تا اینجا که مشکلی نیست همه معتقدند به وجود ستون ها (گرچه برسر نوعش بحث خواهیم داشت) کسی هم منکر تابیده شدن نور ربوبیت از طریق مادر به خانواده نیست. هست؟

حالا چطور؟

قسمت دردناک ماجرا این جاست که مادر باید از آجرهای خودش بردارد. آجرهای خودی اش را یکی یکی درآورد و کنار بگذارد تا روزنه باز شود. تا نور ربوبیت بتابد و این وقت است که تربیت خودبه خود جریانش را می یابد، تلاش های خیلی کمتر برکت می کند و محصولش باور نکردنی می شود۱.

اینجای بحث که می رسد یاد آیه ی نور می افتم که توصیه می کنند نوعروس ها وقت خطبه ی عقد بخوانند و دعا کنند که مستجاب است. الله نور السموت والارض … مثل نورش مثل آن است که … روزنه ای و پنجره ای…

مادرم، باید بروم کنار از جایی که سخت بهش چسبیده ام، از منم ، از خودی هام، از سلایقم، بروم کنار تا مجلا شوم، نور ربوبیت بتابد به خانواده از مسیرِ من. چه منِ سختی چه بی منی سختی!

به نگاه شما ستون ها چیست؟ بنویسید لطفا!


۱٫ همان که مادر روستایی یا عامی یا حتا نه چندان معنوی فرزندی تربیت می کند که می شود فخر آسمان. همان کاری اتفاق می افتد که جمع اساتید تربیت دینی شاید به گرد اش هم نرسند.

 

 

منبع : مسیر

 

۱۲
بهمن ۱۳۹۱
مادربانو
دیدگاه‌ها بدون دیدگاه
برچسب‌ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>